ادامه از نوشتار پیشین
کتاب انجیل عهد عتیق یا تورات
وقتی مردان شهر می خواستند فرشتگان را بر بایند
1 و وقت عصر، آن دو فرشته وارد سدوم شدند، و لوط به دروازة سدوم نشسته بود. و چون لوط ایشان را بدید، به استقبال ایشان برخاسته، روی برزمین نهاد
2 و گفت: اینک اکنون از آقایان من، به خانة بندة خود بیایید، و شب را بسر بریید، و پایهای خود را بشویید و بامدادان برخاسته، راه خود را پیش گیرید.
گفت: نی، بلکه شب را در کوچه بسر بریم.
3 اما چون ایشان را الحاح بسیار نمود، با او آمده، به خانه اش داخل شدند، و برای ایشان ضیافتی نمود و نان فطیر پخت، پس تناول کردند.
4 و به خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر، یعنی مردم سدوم، از جوان و پیر، تمام قوم از هر جانب، خانة وی را احاطه کردند
5 و به لوط ندا در داده، گفتند: آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدند، کجا هستند؟ آنها را نزد ما بیرون آور تا ایشان را بشناسیم.
6 آنگاه لوط نزد ایشان، بدرگاه بیرون آمد و در را از عقب خود ببست
7 و گفت: ای برادران من، زنهار بدی مکنید.
8 اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناخته اند. ایشان را آلان نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید، با ایشان بکنید. لکن کاری بدین دو مرد ندارید، زیرا که برای همین زیر سایة سقف من آمده اند.
9 گفتند: دور شو. گفتند: این یکی آمد تا نزیل ما شود و پیوسته داوری میکند. آلان با تو از ایشان بدتر کنیم. پس برآن مرد، یعنی لوط، بشدت هجوم آورده، نزدیک آمدند تا در بشکنند.
معجزه فرشتگان
10 آنگاه آن دو مرد، دست خود را پیش آورده، لوط را نزد خود به خانه در آوردند و در را بستند.
11 اما آن اشخاصی را که به در خانه بودند، از خُورد و بزرگ، به کوری مبتلا کردند، که از جستنِ در، خویشتن را خسته ساختند.
12 و آن دو مرد به لوط گفتند: آیا کسی دیگر در اینجا داری؟ دامادان و پسران و دختران خود و هرکه را در شهر داری، از این مکان بیرون آور،
13 زیرا که ما این مکان را هلاک خواهیم ساخت، چونکه فریاد شدید ایشان به حضور خداوند رسیده و خداوند ما را فرستاده است تا آن را هلاک کنیم.
دامادهای لوط پیام خدا را به مسخره گرفتند
14 پس لوط بیرون رفته، با دامادان خود که دختران او را گرفتند، مکالمه کرده، گفت: برخیزید و از این مکان بیرون شوید، زیرا خداوند این شهر را هلاک می کند. اما بنظر دامادان مسخره آمد.
15 و هنگام طلوع فجر، آن دو فرشته، لوط را شتابانیده، گفتند: برخیز و زن خود را با این دو دختر که حاضرند بردار، مبادا در گناه شهر هلاک شوی.
16 و چون تأخیر می نمود، آن مردان دست او و دست زنش و دست هر دو دخترش راگرفتند، چونکه بر وی شفقت نمود و او را بیرون آورده، در خارج شهر گذاشتند.
17 و واقع شد چون ایشان را بیرون آورده بودند که یکی به وی گفت: جان خود را دریاب و از عقب منگر، و در تمام وادی مایست، بلکه به کوه بگریز، مباداهلاک شوی.
18 لوط بدیشان گفت: ای آقا چنین مباد!
19 همانا بنده ات درنظرت التفات یافته است و احسانی عظیم به من کردی که جانم را رستگار ساختی، و من قدرت آن ندارم که به کوه فرارکنم، مبادا این بلا مرا فرو گیرد و بمیرم.
20 اینک این شهر نزدیک است تا بدان فرارکنم، و نیز صغیر است. اذن بده تا بدان فرار کنم. آیا صغیر نیست، تا جانم زنده ماند.
21 بدو گفت: اینک در این امر نیز تو را اجابت فرمودم، تا شهری را که سفارش آن را نمودی، واژگون نسازم.
22 بدان جا بزودی فرارکن، زیرا که تا تو بدانجا نرسی، هیچ نمی توانم کرد. از این سبب آن شهر مسمی به صوغر شد.
23 وچون آفتاب بر زمین طلوع کرد، لوط به صُوغر داخل شد.
و عذاب نازل می شود
24 خداوند بر سدوم و عموره، گوگرد و آتش، از حضور خداوند از آسمان بارانید.
25 و آن شهرها، و تمام وادی، و جمیع سکنة شهرها و نباتات زمین را واژگون ساخت.
26 اما زن او، از عقب خود نگریسته، ستونی از نمک گردید.
27 بامدادان، ابراهیم برخاست و به سوی آن مکانی که درآن به حضور خداوند ایستاده بود، رفت.
28 و چون به سوی سدوم و عموره، و تمام زمین وادی نظر انداخت، دید که اینک دود آن زمین، چون دود کوره بالا می رود.
29 و هنگامی که خدا شهرهای وادی را هلاک کرد، خدا ابراهیم را به یاد آورد، و لوط را از آن انقلاب بیرون آورد، چون آن شهرهایی را که لوط در آنجاساکن بود، واژگون ساخت.
30 و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سکْنی گرفت.
ادامه دارد...
ادامه از نوشتار پیشین
آیا در خواست دعا از قدیسان و بزرگان الهی کفر است؟
فرزندان یعقوب پیامبر از پدرشان خواستند تا او به درگاه خدا دعا کرده وبرای آنان طلب بخشایش کند:گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم
آیه (۹۷)حواریون از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند:
حواریون مسیح که پیروان حقیقی او بودند و خداوند هم در انجیل و همدر قرآن از آنان با تمجید یاد می کند از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند تا از آسمان مائده و غذای آسمانی نازل شود . آنان می دانستند که دعای امام الهی و پیامبر خدا با دعای حتی حواریون مسیح آن اما م الهی و پیامبر خدا فرق زیادی دارد :و یاد کن هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده ام ایمان آورید گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم (۱۱۱)
و یاد کن هنگامى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم آیا پروردگارت مى تواند از آسمان خوانى براى ما فرود آورد و عیسی گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید! (۱۱۲)
حواریون گفتند: مى خواهیم از آن بخوریم و دلهاى ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته اى و بر آن از گواهان باشیم (۱۱۳)
سوره مائده
ادامه دارد...
ادامه از نوشتار پیشین
بنیانهای فکری و اعتقادی قرآن
آیا برای رفع بلا نیاز به دعای مقربین و بر گزیدگان الهی است؟-و پروردگارتان گفت : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم...
.آیه (۶۰) سوره غافر
-و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند به آنان بگو من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورده باشند که راه یابند.
آیه ۱۸۰ سوره بقرهچنانکه دو آیه برشمرده بالا می گویند هر یک از بندگان خداوند می توانند بدون هیچ گونه مانعی ، و بدون آن که دربان و یا حاجبی در مقابل آنان باشد از خدا در خواست کنند و حاجت بخواهند.
ولی در آیه دوم شرط مشخصی ذکر شده که دائره اجابت دعا را محدود می کند . چون در این تاکید گردیده که اگر بندگان خداوند می خواهند دعایشان در درگاه خداوند پذیر فته شود باید که به خداوند ایمان آورده و به فرمانهای او گردن نهند.اینجاست که پای برگزیدگان و قدیسان و مقربین در گاه الهی به میان می آید.
در نخستین آیه که در ابتدای این مقاله نوشتار آمده خداوتد در قرآن به بلاهای زمان موسی پیامبر اشاره می کند که در متن خود آیه ودر زبان عربی با نام "رجز" بر وزن" عجز " یاد شده که برای آن سه معنا ی " طاعون " ،" عذاب" و" بلا" اورده شده است.
این آیه به وضوح می گوید که زمانی که مردم مصر دوران فرعونی در زیر شلاقهای بلای وارد بر آنان که حسب گزارشات تاریخی نوعی طاعون مرگبار و زجر آور مشخص شده هرروز جان می باختند و درد و زجر می کشند ، آنان به موسی پیامبر گفتند: تو در نزد خدا مقام داری و خداوند با تو عهد بسته است، پس تو به در گاه خداوند دعا کن تا این بلا را از سر ما دور کند
این گزارش نشان می دهد که آنان دعا می کردند ولی دعایشان پدیرفته نمی شد و الا نیازی به دعای موسی نبود. در ضمن این گونه نبوده که در میان آنان هیچ خداپرستی نمی زیسته است. بلکه آیاتی از قران به صراحت از مردان خدا باوری یاد می کند که از مردم می خواستند تا به خداوند ایمان اورده و به پیامبری موسی حترام بگذارند:
و در این میان مردى از دورترین جاى شهر دوان دوان آمد و گفت : اى مردم از این فرستادگان پیروى کنید (۲۰)
از کسانى که پاداشى از شما نمى خواهند و خود نیز بر راه راست قرار دارند پیروى کنید (۲۱)
آخر چرا کسى را نپرستم که مرا آفریده است و همه شما به سوى او بازگشت مى یابید (۲۲
آیا به جاى او (خدا)خدایانى را بپرستم که اگر خداوند رحمان بخواهد به من گزندى برساند نه شفاعتشان به حالم سود مى دهد و نه مى توانند مرا برهانند (۲۳)
همچنین در سوره غافر از شحصی بنام " مومن فر عونیان" یاد می کند که به خداوند یکتا ایمان داشت و مردی خداپرست و با تقوی بود:
-و مردى مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان مى داشت گفت آیا مردى را مى کشید که مى گوید پروردگار من خداست و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکارى آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى دهد به شما خواهد رسید چرا که خدا کسى را که افراطکار دروغزن باشد هدایت نمی کند (۲۸)اى قوم من امروز فرمانروایى از آن شماست و در این سرزمین مسلطید ولی چه کسى ما را از بلاى خدا اگر به ما برسد حمایت خواهد کرد فرعون گفت جز آنچه مى بینم به شما نمى نمایم و شما را جز به راه راست راهبر نیستم (۲۹)
و کسى که ایمان آورده بود گفت اى قوم من من از مثل روز دسته ها ی مخالف خدا بر شما مى ترسم (۳۰)
مردمی نظیر سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که پس از آنها امدند و گرنه خدا بر بندگان خود ستم نمى خواهد (۳۱)
و اى قوم من من بر شما از روزى که مردم یکدیگر را به یاری هم ندا درمى دهند بیم دارم (۳۲)
روزى که پشت کنان بازمى گردید ولی براى شما در برابر خدا هیچ حمایتگرى نیست و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست (۳۳)
آیات ۲۸ الی ۳۳ سوره غافر
این آیات به صراحت نشان می دهند که در میان مردم آن زمان نیز افرادی بودند که خدا را می پرستیدند و حتی در دستگاه حکومتی فرعون کار می کردند. اما برای بر طرف کردن طاعونی که سر تا سر مصر را فرا گرفته بود و روز زندگی آنا ن را به شب تار و شبهایشان را به شبهای مرگ و درد تبدیل کرده بود نیاز به دعا کننده ای بود که دعایش در درگاه خدا پذیر فته می شد و آن جز موسی نبود که خداوند او را و کتاب او را "امام " الهی لقب داده بود.
-و حال آنکه پیش از آن کتاب موسى امام و رحمتى بود و این قرآن کتابى است به زبان عربى که تصدیق کننده آن است تا کسانى را که ستم کرده اند هشدار دهد و براى نیکوکاران مژده اى باشد ایه (۱۲) سوره احقاف
و هنگامى که عذاب(طاعون) بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان اگر این عذاب را از ما برطرف کنى حتما به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسرائیل را قطعا با تو روانه خواهیم ساخت
آیه (۱۳۴) سوره اعراف
نکته مهم
آیه دوم همان آیه ایست که نشان می دهد مردم طاعون زده مصر دعا می کردند و لی دعایشان پذیرفته نمی شد. قطعا افرادی نیز مانند مومن آل فرعون و خداپرستان دیگر نیز دعا می کردند اما بر ای رفع بلای همه گیر و خانمان سوز نیاز به دعای امام الهی بود تا بلا از سر آن سرزمین بگرداند. و این همان موضوعی است که خیلی ها نتوانسته اند در پرتو آیات قرآنی که به آن اعتقاد دارند به مفهوم آن پی ببرند.
به بیان واضح تر : اگر خداباوران از قدیسین و اولیاء خدا و مقربین درگاه الهی بخواهند که برایشان به درگاه خداوند دعا کنند نه تنها شرک و بت و پرستی نکرده اند، بلکه به حقیقت خدا پرستی پی برده اند که بندگان مقرب و برگزیده خداوند را در درگاه او شفیع قرار داده و از آنان می خواهند که برایشان به درگاه خداوند دعا کنند. چون آنان از برگزیدگان خواسته اند و می خواهند که آنان به خداوند دعا برند و او رفع بلا کند و او شفا دهد و ا و توفیق دهد و او روزی دهد و او مشکل گشایی کند. و گرنه هیچ خدا پرستی که به مفهوم حقیقی خدا پرستی پی برده باشد ، غیر از خدا را روزی دهنده ، شفا دهنده، بر طرف کننده بلا ، یاوری کننده، نجات دهنده و...نمی داند. همه خدا باوران حقیقی خدا را سرچشمه همه قدرتها می دانند و بس!
ادامه دارد
ادامه از نوشتار پیشین
اصول و بنیانهای فکری و اعتقادی قرآن: معصومیت پیامبران و امامان الهی
توکل و ایمان به خداوند
(چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل مى کنند تسلطى نیست (۹۹) سوره نحل
تسلط او فقط بر کسانى است که وى را به سرپرستى برمى گیرند و بر کسانى که آنها به خدا شرک مى ورزند.) آیه (۱۰۰) سوره نحل
شرح
دو آیه فوق که در سوره نحل آمده یک بنیان قوی برای گریز از کمین های شیطانی که همان گناه باشد ارایه می کند که آن ایمان و توکل بر خداوند است.
این دو عنصر قوی و نجات دهنده باعث می شود که شخص از وسوسه های اغواکننده شیطان و ارتش نامرئی او در امان باشد.
بنابراین امامان الهی و پیامبران و بزرگان برگزیده ملکوت باید بیش از همه به خداوند ایمان داشته و بر او توکل کنند. یعنی میزان بالای ایمان به خداوند و او را ناظر و حاظر دانستن در امامان الهی امر مکرر است که همواره ذهن آنان به سمت خداوند جهت گیری شده است. اینها به نوبه خود بر ای تکمیل و برپایی دژ معصومیت لازم و ضروری هستند و هیچ امام الهی نیست که این دو عامل در او بطور کامل وجود نداشته باشد
روح القدس بلند پایه ترین موجود آسمانی رابط خدا با پیامبران و امامان الهی است.
(و چون حکمى را به جاى حکم دیگر بیاوریم و خدا به آنچه به تدریج نازل مى کند داناتر است مى گویند جز این نیست که تو دروغبافى [نه] بلکه بیشتر آنان نمى دانند. ایه (۱۰۱) سوره نحل
بگو آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده تا کسانى را که ایمان آورده اند استوار گرداند و براى مسلمانان هدایت و بشارتى است.) آیه (۱۰۲) سوره نحل
شرح
امام الهی که پیامبران نمونه بارز و برتر آن هستند از طریق روح القدس با عرش الهی مرتبط است وخداوند احکام خود و دستوراتش را از طریق روح القدس که خود منبع پاکیهاست نازل می کند. روح القدس مخلوقی استثنائی است که فر و شکوه یزدانی بر او بارش همیشگی دارد و همو ست که قلب و روح و ذهن و گوش امام الهی را به تختگاه خداوندی متصل می سازد.مسلم آن که لازمه آنکه شخصی بتواند هم نفس و هم گفتار روح القدس آسمانی شود این است که از پاکی و پاکدامنی و ایمانی همیشه افزاینده و پایدار بر خوردار باشد که هر گز خلل و نابسامانی در او راه نیابد و این همان معصومیت است.
شاهد بر انسانها ، بشارت دهنده، بیم دهنده و چراغ رخشان و فروزان
(اى پیامبر ما تو را در مقام گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم آیه (۴۵) سوره احزاب
و دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او و هم چراغى تابناک برای مردمان قرار دادیم آیه ۴۶ احزاب)
شرح
خداوند در دو آیه از سوره نحل خطاب به پیامبر اسلام او را به عنوان شاهد بر بشر یت ، بشارت دهنده به انسانها، و هشدار دهنده به آنها معرفی کرده و او را در مقام دعوت کننده مردمان به سوی خداوند ستوده و وجود ش را هم چون چراغی رخشان و فروزان در عالم هستی لقب داده است.ادامه دارد...
-آیا معصومیت پیامبران و امامان الهی ممکن است؟
- آیا امامت الهی مرد تایید قرآن است؟
در نوشتار های پیشین به بنیانهای معصومیت امامان الهی از دیدگاه قرآن اشاره شد و آیاتی که بطور صریح بر نظارت همیشگی خداوند بر این امامان الهی دلالت کامل دارند مورد بررسی قرار گرفت. از بحث های گذشته نتیجه های بدست آمده این موارد بودند:
- امام الهی برگزیده خداست.
- امام الهی به امر خدا امامت و هدایت می کند.
- اگر هم امکان لغزشی پیش آید خداوند با دخالت مستقیم امامان الهی را از لغزش و گناه حفظ می کند.
- خداوند حقایق را به امامان الهی تفهیم می کند.
-خداوند به امامان الهی حکمت و دانش الهی عنایت می کند.
امامان الهی با وحی و الهام و تفهیم الهی از خوب و بد آگاهند و احکام الهی به آنان بتوسط وحی آموخته می شود.
-امامان الهی از جمله آن گروه بر گزیده اند که شیطان هیچ گونه تسلطی بر آنان ندارد.
- امامان الهی از گروه پاکدلان و یا مخلصین کامل در گاه الهی اند و در زمان خود صاالح ترین و پاکدل ترین انسانهای عالمهستی هستند. چون اگر کسی یافت شود که از آنها پاکدل تر و صالح تر باشد مسلما او شایسته امامت الهی است.
اکنون بقیه موارد:
نیکوکاران
و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم آیه (۲۲) سوره یوسف
شرح
امامان الهی از گروه نیکوکاران اند و همان گونه که در آیات دیگر قرآن آمده از ابتدای رشد سن به آنان حکمت و دانش الهی عطا می شود. یعنی آنان به خرد الهی مجهزند و پاکدامنی آنان در پرتو این خرد الهی می باشد که اکتسابی نیست و با ریاضت و سیر وسلوک حاصل نمی شود بلکه لطف الهی همه وجودشان را در بر می گیرد و فهم ملکوتی و روح قدسی و عقل فعال در آن بوجود می آید،
امامان الهی از گروه عبادت کنندگان اند.
و ایوب را یاد هنگامى که پروردگارش را ندا داد که به من آسیب رسیده است و تویى مهربانترین مهربانان آیه (۸۳)سوره انبیاء
پس دعای او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان به وى عطا کردیم تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت کنندگان باشد. آیه (۸۴)سوره انبیاء
شرح
دعای امامان الهی در درگاه خدا پذیرفته می شود.
صبر و پایداری
و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را بیاد آر که همه از صابران بودند ایه (۸۵) سوره انبیاء
شرح
صبر و پایداری و بردباری در بالاترین درجه از ملزومات ذاتی امامان الهی است.آنان باید صابر ترین و شکیباتر از همه انسانهای عالم هستی می باشند.
ایمان داران
و ذوالنون را یاد کن آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتى نداریم تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که معبودى جز تو نیست منزهى تو راستى که من از ستمکاران بودم آیه (۸۷) سوره انبیاء
پس دعای او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را نیز چنین نجات مى دهیم آیه (۸۸) سوره انبیاء
شرح
مفهوم مندرج در آیه این است که امام الهی باید جزو با ایمانها و بر ترین آنان در این ارتباط باشد تا خداوند دعای او را استجابت کند چنانکه دعای افراد با ایمان نیز را اجابت می کند.
خشوع در برابر خداوند
و زکریا را یاد کن هنگامى که پروردگار خود را خواند پروردگارا مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برندگانى
پس [دعاى] او را اجابت نمودیم و یحیى را بدو بخشیدیم و همسرش را براى او شایسته آماده حمل قرار دادیم زیرا آنان در کارهاى نیک شتاب مى نمودند و ما را از روى رغبت و بیم مى خواندند و در برابر ما فروتن بودند آیه ۸۹ و (۹۰) سوره انبیاء
در این آخرین سه ویژگی امامان الهی مشخص شده که عبارتند از ؛ شتاب نمودن در انجام کارهای نیک ، رغبت و میل تمام به عبادت پرودگار و فروتنی تمام در مقابل او . امام الهی مورد نظر خداوند کسی است که ویژگیهای بر شمرده فوق در او بیش از دیگر انسانها وجود داشته باشد بلکه او برای دیگران سرمشق و نمونه باشد.
ادامه دارد