در جستجوی دانایان
"(موسی و همراه او) بنده اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم ." آیه (۶۵) سوره کهف
...در کتاب "انسان کامل" لزوم هم صحبتی با انسانهای دانا و آگاه را بزبان عرفان و ادب این گونه بیان کرده است:
"...بدان که صحبت اثرهای قوی و خاصیتّهای عظیم دارد. هر سالکی که بمقصد نرسید و مقصود حاصل نکرد، از آن بود که بصحبت دانائی نرسید.
کار صحبت دانا دارد. هر که هر چه یافت، از صحبت دانا یافت، باقی این همه ریاضات و مجاهدات بسیار، و این همه آداب و شرایط بی شمار از جهت آن است که تا سالک شایسته صحبت دانا گردد که سالک چون شایسته بصحبت دانا گشت کار سالک تمام شد.
ای درویش، اگر سالکی یک روز، بلکه یک لحظه بصحبت دانائی رسد، و مستعد و شایستۀ صحبت دانا باشد بهتر از آن بود که صد سال، بلکه هزار سال بریاضات و مجاهدات مشغول باشد، و ان یوماً عند ربکّ کالف سنة ممّا تعدوّن.
امکان ندارد که کسی بی صحبت دانا بمقصد رسد و مقصود حاصل کند، اگرچه مستعد باشد و اگرچه بریاضات و مجاهدات بسیار مشغول بود.
ای درویش! بسیار کس باشد که به دانا رسد، و او را از آن دانا هیچ فایده نباشد؛ و این از دو حال خالى نباشد، یا استعداد ندارد یا هم مقصود نباشد.
آنکه استعداد ندارد از اهل صحبت نیست. و آنکه استعداد دارد و هم مقصود نیست هم صحبت نباشد از جهت آنکه هم صحبت هم مقصود است.
هرگاه دو کس یا زیادت با هم باشند و مقصود ایشان یکی باشد، هم صحبت باشند؛ و اگر مقصود ایشان یکی نباشد، هم صحبت نباشند.
چون معنی صحبت را دانستی، اکنون بدان که چون بصحبت درویشان رسی، باید که سخن کم گوئی، و سخنی که ازتو سؤال نکنند جواب نگوئی.
و اگر چیزی از تو سؤال کنند و جواب ندانی باید که زود بگوئی که نمیدانم و شرم نداری و اگر جواب دانی جوابی مختصر با فایده بگوئی و دراز نکشی ودر بند بحث و مجادله نباشی و در میان درویشان تکبر نکنی ودر نشستن بالا نطلبی بلکه ایثار کنی و چون اصحاب حاضر باشند و خلوت باشد یعنی بغیر اصحاب کسی دیگر در میان نباشد، باید که تکلفّ نکنی و در ادب مبالغة ننمائی که در چند موضع تکلّف نمیباید کرد؛ بی تکلفّی آزادی است.
ای درویش! نه آنکه بی ادبی کنی که بی ادبی در همه زمان و در همه مکان حرام است.
مراد ما آن است که در خلوت بی تکلفّ زندگانی کنی، که اگر تو تکلفّ کنی دیگران را هم تکلفّ باید کرد و بدین سبب درویشان گران بار شوند، و از آن صحبت لذّت نیابند و آن را سبب تو باشی .
و باید که بت پرست نباشی و چیزی را بت خود نسازی آن چنانکه دیگران میکنند تو نیز میکن.
ای دوریش! هر کاری که مباحست در کردن و ناکردن آن ضرورتی نیست، در آن کار موافقت کردن با اصحاب از کرم و مروتّ است، و اگر موافقت نکنی، بی مروتّ باشی. و بر هر کاری که عادت کنی، آن کار بت تو شود ودرمیان اصحاب بت پرست باشی. ای درویش! هر کاری که نه ضرورت باشد و نه سبب راحت اصحاب بود، بر آن کار عادت نباید کرد که چون عادت کردی بت شدی!
ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخسنین بار توسط قرآن مطرح شد
-سوره زخرف شصت و سومین سوره بر حسب تاریخ نزول(بخش دوم)
بنام خداوند بخشنده مهربان
وقتی که ابراهیم با پدر و قومش گفت: من از معبودان شما سخت بیزارم. (۲۶)
و جز آن خدایی که مرا آفریده و البته مرا هدایت خواهد کرد نمیپرستم. (۲۷)
خدا یکتاپرستی در ذریت ابراهیم باقی گردانید
و خدا این خدا پرستی را در همه ذرّیّت او تا قیامت کلمه باقی گردانید، باشد که رجوع کنند. (۲۸)
بلکه آنان و پدرانشا ن را بهرهمند کردم تا آنکه دین حق و رسول مبین بر آنها آمد. (۲۹)
و چون حق به سوی آنها آمد گفتند این سحر است و ما به آن ایمان نداریم. (۳۰)
خداناباوران: چرا قرآن بر مر د معروف شهر مکه نازل نشد؟
و باز گفتند: چرا این قرآن بر آن مرد بزرگ قریه مکّه و طایف (ولید و حبیب یا عروة بن مسعود) نازل نشد؟ (۳۱)
-(عروه بن مسعود ثقفی یکی ز سران قبیله ثقیف بود، از پیروزی سپاه اسلام در تبوک آگاه شد و پیش از اینکه پیامبر با سپاهش به مدینه بازگردد، خود را به حضور او رساند و اسلام آورد و از او اجازه خواست به سوی طائف برود و قبیله خود را به اسلام دعوت کند.پیامبر به او دربارهی عاقبت این دعوت هشدار داد. پیشگویی پیامبر تحقق یافت و عروة بن مسعود در حالی که مشغول اذان بود، با تیری به شهادت رسید. او در حالی که جان می سپرد گفت:« مرگ من کرامتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا از آن آگاه ساخته است.»)
-(ولید بن مغیره مخزومی پدر خالد بن ولید و از دشمنان سرسخت پیامبر اسلام و قرآن و از ثروتمندان و افراد مشهور مکه بود. در آیات ۱۸ الی ۲۴ سوره مدثر قرآن بشدت او مورد سرزنش قرار گرفته است:
" اوستکه فکر و اندیشه بدى کرد (که رسول خدا را به سحر و ساحرى نسبت داد) و خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطى کرد، باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایى نمود، پس باز اندیشه کرد، و رو ترش کرد و چهره درهم کشید، آنگاه روى گردانید و تکبر و نخوت آغاز کرد، و گفت: این قرآن به جز سحر و بیان سحرانگیزى که نقل مىشود هیچ نیست، این آیات گفتار بشرى بیش نیست.»)
آیا آنها باید فضل و رحمت خدای تو را تقسیم کنند؟ در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کردهایم و بعضی را بر بعضی به درجاتی برتری دادهایم تا بعضی از مردم بعضی دیگر را مسخر خدمت کنند، و رحمت خدا از آنچه جمع میکنند بسی بهتر است. (۳۲)
مردمان همه یک نوع و یک امتند
و اگر نه این بود که مردم همه یک نوع و یک امّتند ما برای آنان که کافر به خدا میشوند سقف خانههاشان را از نقره خام قرار میدادیم و نردبامهایی که بر سقف بالا روند. (۳۳)
و نیز بر منزلهاشان درهای بسیار و تختهای زرنگار که بر آن تکیه زنند قرار میدادیم. (۳۴)
و عماراتشان به زر و زیور میآراستیم، و اینها همه متاع دنیاست و آخرت نزد خدای تو مخصوص اهل تقواست. (۳۵)
شیطانی ویژه که هم نشین همیشگی خداناباوران است
و هر که از یاد خدا رخ بتابد شیطانی را بر او برانگیزیم تا یار و همنشین دایم وی باشد. (۳۶)
و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا باز دارند و پندارند که هدایت یافتهاند. (۳۷)
تا وقتی که به سوی ما باز آید آن گاه با نهایت حسرت گوید: ای کاش میان من و تو فاصلهای به دوری مشرق و مغرب بود که تو بسیار همنشین و یار بد اندیشی بر من بودی. (۳۸)
و هرگز در آن روز به حال شما سودی ندارد، زیرا در دنیا ظلم کردید، که امروز با شیاطین البته در عذاب دوزخ شریک هستید. (۳۹)
آیا تو این کران را سخنی توانی آموخت یا این کوران و آن را که دانسته به گمراهی میرود هدایت توانی کرد؟ (۴۰)
پس اگر ما تو را به جوار خود بریم بعد از تو سخت از آنها انتقام میکشیم. (۴۱)
یا عذابی را که به آنها وعده دادیم به تو مینمایانیم که ما همه گونه بر آنها قادریم. (۴۲)
ای پیامبر! به قرآن تمسک کن!
پس به قرآنی که تو را وحی میشود تمسّک کن که البته تو به راه راست هستی. (۴۳)
و قرآن برای تو و قومت شرف و نام بلندی است، و البته شما امت را باز میپرسند (که با قرآن چه کردید؟). (۴۴)
و از رسولانی که پیش از تو فرستادیم باز پرس که آیا ما جز خدای یکتای مهربان خدایان دیگری را معبود مردم قرار دادیم؟ (۴۵)
و ما موسی را با آیات و معجزاتی که به او دادیم به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، او به آنها گفت: من رسول ربّ العالمینم. (۴۶)
چون آیات ما را بر آنها آورد آن را مسخره کرده و بر او خندیدند. (۴۷)
و ما هیچ معجز و آیتی به آنان نمینمودیم جز آنکه از آیت دیگر بزرگتر بود و ما هم آنها را به عذاب و بلایا گرفتار کردیم تا مگر باز آیند. (۴۸)
کافران موسی را ساحر بزرگ می خواندند
و گفتند: ای ساحر بزرگ، تو از خدای خود چون تعهدی با تو دارد بخواه (تا عذاب از ما بردارد) و ما بدین شرط البته هدایت میشویم. (۴۹)
پس آن گاه که (به دعای موسی) ما عذاب را از آنها برداشتیم باز آنها نقض عهد کردند. (۵۰)
ادامه دارد
۸ موضوع
عارف حقیقی را چگونه بشناسیم؟
"مؤمنان حقیقی آنانند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدای خود در هر کار توکل میکنند."
آیه ۲ سوره انفال
شرح
ابن سینا در کتاب اشارات نوشته است:
" عارفان وقتی به عالم تنزیه می رسند که پاکدامنی جسمی و بدنی را همراه با دورکردن خود از مشغله ها در خود بوجود آورده و به عالم قدس و سعادت روی آورند. در این زمان است که از کمال برین شادمانی یافته و از عالی ترین لذتها بهره مند می شوند.
این حالات حتی در زمانی که نفس ویا روح در جسم انسان هست(یعنی در زمان حیات جسمانی) برای انسان می تواند رخ بدهد.
اصولا این حالت برای آنانی دست می دهد که به فکر عالم ملکوت هستند و به آن می اندیشند و در آن عالم سیر و تامل می کنند. بطوری که هرگاه که مشغله های ذهنی آنان کنار رود آنان نیز به چنین لذتهای آسمانی دست می یابند در حالی که هنوز در همین بدن مادی هستند.
انسانهایی با قلب آسمانی
ابن سینا در ادامه کلام نشانه ای و آدرسی از برخی اشخاص می دهد که می توانند در این مسیر قرار گیرند. او از این افراد با عنوان "دارندگان قلب سلیم" نام می برد که بطور فطری از شنیدن اخبار روحانی و آسمانی شاد می شوند. و با شنیدن مطالبی از جنس عرش و آسمان به شادمانی روحی دست می یابند.
این گونه اشخاص با شنیدن این گونه مطالب لذتی شیرین و مفرح و شادی بر انگیز در خود احساس می کنند. به گونه ای که بعضی از آنان حالتی هم چون حیرت را تجربه می کنند و این تجربه ای شدید خواهد بود که خود از بزرگترین عوامل ایجاد این گونه تجربه هاست.
هم چنین او در بخش هشتم اشارات می نویسد:
"کسی که از متاع دنیوی و خوشی های آن رویگردان است به نام زاهد شناخته می شود .
و کسی که به انجام نوافل و عبادات مستحبی و فرائض می پردازد و بر انجام آنان اصرار دارد او عابد نام دارد،
و کسی که اصلا تمامی فکر و حواسش متوجه عالم برین و جهان ملکوت است عارف نام دارد که مداوما در پرتو نور الهی قرار دارد.
روانشناسی یک عارف حقیقی
ابن سینا همچنین مشخصات تام و تمام یک عارف حقیقی را بدست می دهد و ما را به مرحله ای از درک و فهم می رساند که مابین آن کس که تظاهر به عرفان الهی می کند و آن کس که عارف حقیقی است فرق قائل شویم:
"انسان عارف، گشاده رو و شکوفا بوده و همیشه و تبسّمی بر لب دارد.
عارف، مردمِ کوچک و افتاده را با فروتنی خود، همان گونه تعظیم و تکریم می کند که مردم بزرگ و چشمگیر را.
انسان عارف از دیدار انسان های کم هوش و یا یا گمنام، همان انبساط را پیدا می کند که از انسان هایی هوشیار و یا مشهور.
عارف چگونه گشاده رو و شکوفا نباشد؟در حالی که به علت رابطه ای که با حق دارد و با واقعیات که حق را در آن ها می بیند، شادمان است.
چگونه مردم کوچک و انسان های بزرگ از دیدگاه یک عارف یکسان نباشند، در حالی که همه آنان از فیضِ وجود یکسان برخوردار هستند. از دیدگاه او حتی مردم عقب مانده (از رشد معنوی) ، مورد دلسوزیند نه تنفّر و انزجار
از جناب دنیا به جناب خدا
آنکه از خوشیها و لذتهای حلال جهان می گریزد زاهد نام دارد.
آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام " عابد " خوانده میشود .
و آنکه ذهن و قلب خود را منحصرا به خداوند تمرکز داده و قلب و دل خویش را از توجه به غیر حق باز داشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام " عارف " شناخته میشود .
ولی نمی توان انکار کرد که تعریف واژه عارف آنهم عارف حقیقی ، مستلزم تعریف زهد و عبادت و عرفان هم می باشد. یعنی ا طبق گفته ابن سینا ممکن است شخصی هم زاهد باشد، هم عابد باشد و هم عارف! پس چنین شخصی همان وجود محترمی است که از او بعنوان " عارف کامل" نام برده می شود.چرا که !آنچه خوبا ن همه دارند تو باهم داری!
.
البته ممکن است شخصی زاهد باشد و عابد باشد ولی عارف نباشد . اما عارف حقیقی که بنابر تعریف ابن سینا تمام فکر ا و متوجه ملکوت است و همه حواس ا و غرق د ر در یای احدیت است نمی تواند زاهد و یا عابد نباشد. او چگونه عارفی است که غرقه در عالم برین و فضای عرش است اما به دنیا سخت علاقمتد است و دنبال خوشی های آن؟
او چگونه عارفی است که حاضر به عبادت نیست که با آن بسوی خدا تقرب پیدا کند. در حالی که قرآن می گوید : به خدا سجده کن و به او نزدیک شو! بدون سجده ظاهری سجده قلبی هم ممکن نیست.
و باز این همان سجده است که در قیامت از سجده نا کنندگان می خواهند به خدا سجده کنند و آنان نمی توانند. پس عرف سالک واصل کسی است که هر سه ویژگی زهد و عبادت و عرفان را با هم دارد.
اخلاق شخصی عارف با مردم چگونه است.
عارف حقیقی بدنبال جستجو و سر در آوردن اززندگی مردم نیست و هر گاه با کاری زشت و منکرات از جانب کسی مواجه شود دچار خشم نمی شود چون او به سر و راز الهی که در تقدیرات است پی برده و آگاه است. و هر گاه کسی را که به کار خیری راهننایی کند آنرا با مدارا و نه با زور و اجبار انجام می دهد.
هدف عارف
عارف ، حق ( خدا ) را میخواهد نه برای چیزی غیر حق ، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمیدهد ، و عبادتش حق را ، تنها به خاطر این است که او شایسته عبادت است ، و بدان جهت است که عبادت رابطهای است شریف فی حد ذاته نه به خاطر میل و طمع در چیزی یا ترس از چیز
قوا و نیروها در عارف چگونه است
... هنگام برخورداری عارف از جلوات حق ، قوای وی با او تنازع نمیکنند و سرّ و باطن او در مسیر شروق ساطع خالص میشود ؛ زیرا همهٔ قوا سرّ میشود و سرّ به دنبال آنها نیست ؛ بلکه آنها به دنبال سرّ هستند و همه سرّ شده و ملکهٔ مستقر میگردند و مانند سلطانی است که کسی بیاذن او کاری انجام نمیدهد .
دنیا و عارف
در حقیقت ابن سینا دنیا را تحقیر نمیکند ، بلکه با لحنی محترمانه از آن یاد می کند که تعریف و یادش نوعی اخطار در بر دارد و آن غرور دنیایی است. او می گوید عارف حقیقی از جناب دنیا(غرور) به جناب حق پناه می برد. این همان است که قرآن می گوید: بسوی خدای بگریزید.
با استفاده از کتاب علوم اسلامی استاد مطهری و کتاب مقامات عارفان محمد حسن نکونام
ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخستین بار توسط قرآن مطرح شد
-سوره زخرف شصت و سومین سوره بر حسب تاریخ نزول(بخش یکم)
بنام خداوند بخشنده مهربان
سوره زخرف ۶۳قسم به این کتاب که بیانی روشن دارد. (۲)
قرآن برای بکار انداختن عقل و فکر نازل شده است
که ما آن را قرآنی به لسان فصیح عربی مقرر داشتیم تا مگر شما عقل و فکرت کار بندید. (۳)
و همانا این کتاب نزد ما در لوح محفوظ که اصل مخزن کتب آسمانی است بسی بلند پایه و محکم اساس است. (۴)
آیا ما از متذکر ساختن شما چون بر خویش ستم میکنید صرف نظر کنیم؟ (۵)
و چقدر پیمبرانی در اقوام پیشین فرستادیم. (۶)
مردم تمام پیامبران استهزاء می کردند
و بر مردم هیچ رسولی نمیآمد جز آنکه او را به مسخره (و انکار) میگرفتند. (۷)
ما هم قویترین سرکشانشان را هلاک کردیم و شرح حال پیشینیان گذشت. (۸)
و اگر از این کافران بپرسی که آسمانها و زمین را که آفریده؟ البته جواب دهند خدای مقتدر دانا آفریده است. (۹)
زمین را خدا بعنوان مهد آسایش خلق کرده است
همان خدایی که زمین را مهد آسایش شما بندگان قرار داد و در آن راهها بر شما پدید آورد تا مگر هدایت یابید. (۱۰)
و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل کرد و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانید. همین گونه شما هم بیرون آورده میشوید. (۱۱)
موجودات جفت جفت آفریده شده اند
و آن خدایی که همه موجودات عالم را جفت آفرید و برای سواری شما بندگان کشتیها و چهار پایان را (در آب و خاک) مقرر فرمود. (۱۲)
تا چون با کمال تسلط بر پشت آنها نشستید متذکر نعمت خدایتان شوید و گویید: پاک و منزّه خدایی که این را مسخر ما گردانید و گرنه ما هرگز قادر بر آن نبودیم. (۱۳)
و بازگشت ما البته به سوی خدای ما خواهد بود. (۱۴)
و مشرکان برای خدا چیزی را که بنده و مخلوق اوست جزء وجود او قرار دادند که انسان بسیار ناسپاس و کفرش آشکار است. (۱۵)
(ای مشرکان) آیا خدا از مخلوقات خود بر خویش دختران را برگزید و شما را به پسران امتیاز داد؟ (۱۶)
مشرکان از دختران نفرت داشتند
و حال آنکه هر کدام از مشرکان را به دختری که به خدا نسبت دادند مژده دهند رویش (از غم) سیاه میشود در حالی که پر از خشم و اندوه است. (۱۷)
آیا کسی که به زیب و زیور پرورده میشود (یعنی دختران) و در خصومت (از حفظ حقوق خود) عاجز است . (۱۸)
کافران فرشتگان را دختر می دانند
و فرشتگان را که مخلوق و بندگان خدا هستند دختر میخوانند. آیا در وقت خلقت آنها حاضر بودند؟ (و دیدند که آنها دخترند؟ اگر آنها بر این گواهی دهند) البته شهادت (کذب) شان (در نامه عملشان) نوشته شده و بر آن سخت مؤاخذه میشوند. (۱۹)
و مشرکان گویند: اگر خدا میخواست ما آنها را نمیپرستیدیم. گفتار آنها نه از روی علم و دانش است بلکه به وهم و پندار باطل خویش میگویند. (۲۰)
یا مگر بر آنها از این پیش کتابی فرستادیم که به آن کتاب استدلال میکنند؟ (۲۱)
بلکه گفتند: ما پدران خود را به عقاید و آیینی یافتیم و البته ما هم که در پی آنها رویم بر هدایت هستیم. (۲۲)
ثروتمندان نخستین مخالفانپیامبر ان
و همچنین ما هیچ رسولی پیش از تو در هیچ شهر و دیاری نفرستادیم جز آنکه اهل ثروت و مال آن دیار به رسولان گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها البته پیروی خواهیم کرد. (۲۳)
آن رسول ما به آنان گفت: اگر چه من به آیینی بهتر از دین (باطل) پدرانتان شما را هدایت کنم (باز هم پدران را تقلید میکنید)؟ آنها پاسخ دادند (به هر تقدیر) ما به آنچه شما را به رسالت آن فرستادهاند کافریم. (۲۴)
ما هم از آن مردم (پر غرور و عناد) انتقام کشیدیم، بنگر تا عاقبت حال کافران مکذّب به کجا کشید؟ (۲۵)
ادامه دارد
ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخستین بار توسط قران مطرح شد
-سوره شوری شصت و دومین سوره بر حسب تاریخ نزول بخش آخر
بنام خداوند بخشنده مهربان
آیات ۴۴ الی ۵۱
آرزوی ظالمان در روز قیامت
هر که را خدا به گمراهی خود واگذارد دیگر هیچ کس پس از خدا یار و یاور او نیست. و ستمکاران را بنگری که چون عذاب را به چشم ببینند در آن حال گویند: آیا راهی به بازگشت (به دنیا) برای ما هست؟ (۴۴)
حال زار ظالمان در روز قیامت
و آن ظالمان را بنگری که به دوزخشان متوجه گردانند و آنها با ترس و ذلّت از گوشه چشم مینگرند و در آن حال مؤمنان گویند: آری، زیانکاران آنان هستند که نفوس خود و اهل بیت خود را در امروز قیامت به زیان عذاب انداختهاند. الا (ای مردم) بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند. (۴۵)
و آنها را غیر خدا هیچ یار و یاوری نباشد که یاریشان دهند. و هر که را خدا به گمراهی واگذارد دیگر هیچ راه نجاتی بر او نخواهد بود. (۴۶)
پس دعوت خدای خود را اجابت کنید پیش از آنکه بیاید روزی که نه از (قهر) خدا راه نجاتی یابید و نه ملجأ و پناهی دارید و نه کسی از شما دفاع و انکاری تواند کرد. (۴۷)
ای پیامبر وظیفه تو فقط تبلیغ است
(ای رسول، پس اگر باز اعراض کردند دیگر تو را نگهبان آنها نفرستادیم، بر تو جز ابلاغ رسالت تکلیفی نیست، و ما چون به انسان (بیصبر کم ظرف) از لطف و رحمت خود بهرهای بخشیم بدان شاد شود و اگر به کیفر کردار خود رنج و عذابی به آنان رسد آدمی سخت راه کفران پوید. (۴۸)
تنها خدا راست ملک آسمانها و زمین، هر چه بخواهد میآفریند، به هر که خواهد فرزندان اناث (دختر) و به هر که خواهد فرزندان ذکور (پسر) عطا میکند. (۴۹)
آنچه که بشر نمی تواند بداند
یا در یک رحم فرزندان پسر و دختر قرار میدهد، و هر که را خواهد عقیم (نازا) میگرداند، که او (به صلاح خلق) دانا و (به هر چه خواهد) تواناست. (۵۰)
(توضیح : هیچ دستگاه علمی نمی تواند مشخص کند یک دختر پس از ازدواج پسر باردار می شود و یا دختر! و یا اصلا بار دار می شود یا خیر! ایا فرزند او سالم و خوشبخت خواهد بود یا نگون بخت و تیره روز، اینها دانشی است که فقط خداوند از آنها اگاه است.حتی دستگاه های سونوگرافی پیشرفته امروز ی د ر ماه های اول بارداری از تشخیص پس و یا دختر بودن ناتوانند و یا اگر بگویند با شک و تردید می گویند .)
وحی، سخن از پس پرده غیب، یا از طریق فر شتگان
و هیچ بشری را یارای آن نباشد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی یا از پس پرده غیب عالم (و حجاب ملکوت جهان) یا رسولی (از فرشتگان عالم بالا) فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند، که او خدای بلند مرتبه حکیم است. (۵۱)