انجیل عهد عتیق (تورا ت) فصل هفدهم: تولد ۱۲ پیشوا از نسل اسماعیل(۱)
اَورام نود و نه ساله بود. خداوند به اَورام ظاهر شده به او گفت: من قادر مطلق هستم در حضورم سلوک کن و کامل شو.
2. تا عهدم را بین خودم و تو قرار دهم و تو را بسیار کثیر کنم.
3. اَورام رو بر زمین نهاد و خداوند با او چنین سخن گفت.
4. اینک عهدم با تو این است که به پدر قومها مبدل شوی.
5. نامت دیگر اَورام خوانده نشود. نظر به اینکه تو را پدر جمعیت کثیر قومها قرار دادم، اسمت اَوراهام (ابراهیم) باشد.
6. تو را بسیار زیاد و بارور خواهم کرد و تو را به قومها مبدل خواهم نمود و پادشاهانی از تو به وجود خواهند آمد.
7. به عهدم بین خود و تو و نسلت بعد از تو، برای نسل اندر نسلشان به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم کرد تا برای تو و نسل بعد از تو داور باشم.
8. تا سرزمین منزلگاهت کِنَعَن (کنعان) را به تو به ملکیت جاودانی و بعد از تو به نسلت بدهم و برای آنها داور باشم.
9. خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت: تو عهد مرا نگاهدار. تو و بعد از تو نسلت، نسل اندرنسلشان.
10. این است عهدم بین من و شما و بین نسلت بعد از تو که نگاه خواهید داشت. هر مذکری از شما ختنه گردد.
11. زایده پوستی (سر) آلتتان را ختنه کنید و بین من و شما نشان عهد باشد.
12. هر مذکری را نسل اندر نسل، هشت روزه برای خود ختنه کنید. (همینطور) خانه زاد و زرخریدی که از هر بیگانهای خریده باشی و از نسلت نباشد.
13. خانهزادت و زرخریدت حتماً ختنه گردد و (نشان) عهدم به عنوان عهد جاودانی در بدن شما باشد.
14. مذکری ختنه نشده که زایدهی پوستی (سر) آلتش را ختنه نکند، از (میان) قومهایش معدوم خواهد شد، عهد مرا نقض کرده است.
15. خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت نام (سارَی) زنت را سارَی نخوان چون نامش سارا است.
16. او را برکت خواهم داد. از او هم به تو پسری خواهم داد. (سارا را) برکت خواهم کرد و به قومها مبدل خواهد گشت. پادشاهان قومهایی از او خواهند بود.
17. اَوراهام (ابراهیم) رو بر زمین نهاد، خندید و در دلش گفت آیا از مرد صدساله (بچه) به وجود خواهد آمد؟ و یا سارا در نودسالگی خواهد زایید؟
18. اَوراهام (ابراهیم) به خداوند گفت ای کاش ییشماعِل (اسماعیل) در پناهت زنده بماند.
19. خداوند گفت: اما سارا زنت برایت پسری میزاید و اسمش را ییصحاق (اسحاق) (خواهد خندید) بگذار و با او و نسلش بعد از او به عهدم، به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم کرد.
20. و در مورد اسماعیل (حرف) تو را شنیدم. اینک او را برکت خواهم کرد و بسیار زیاد بارورش خواهم گردانید و کثیرش خواهم نمود. دوازده رهبر مذهبی بوجود خواهد آورد و به قوم بزرگی مبدلش خواهم ساخت.
21. با ییصحاق (اسحاق) که سارا سال دیگر در همین موقع خواهد زایید عهدم را استوار خواهم نمود.
22. سخن گفتن با او را تمام کرد. خداوند از پیش اَوراهام (ابراهیم) عروج کرد.
23. در خود همین روز همینکه خداوند با او صحبت کرد اَوراهام (ابراهیم)، ییشماعِل (اسماعیل) پسرش و تمام خانهزادهایش و تمام زرخریدانش، هر مذکری از مردم خانهی اَوراهام (ابراهیم) را گرفته و زایدهی پوستی (سر) آلتشان را ختنه کرد.
24. اَوراهام (ابراهیم) هنگام ختنه شدن زایدهی پوستی (سرِ) آلتش نود و نه ساله بود.
25. و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش هنگام ختنه شدن زایده پوستی (سر) آلتش سیزده ساله بود.
26. در خود همین روز اَوراهام (ابراهیم) و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش ختنه شدند.
27. و تمام مردان خانهاش، خانهزاد و زرخرید و بیگانه با او ختنه شدند.
(۱): اسماعیل جد اعلای پیامبر اسلام بود.
اصول بنیا دین فکری و عقدتی قرآن
اسم اعظم خدا می دانست ولی شیطانپرست شد. او مانند سگ شد
...و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید. (۱۷۵)
و اگر میخواستیم به آن آیات او را رفعت مقام میبخشیدیم، لیکن او به زمین فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند. (۱۷۶)
سوره اعراف
شرح:
(این آیات در باره یکی از علمای مذهبی یهود نازل شد ه و زندگی او را مثال می زند که ابتدا در اثر زهد و تقوا و ریاضت به مقامات بالا در دستگاه الهی نائل شد و حتی بگفته برخی از مفسرین قرآن به اسم اعظم الهی دست یافت. ید وبیضا می کرد ، کرامت می نمود، شفا می داد، سنگ از زمین بلند می کرد، ذهن انسان را می خواند، جن زده معالجه می کرد، ولی خود در یک لحظه بندگی خدا را رد کرده و به دامن شیطان گریخت. و خدا او را به سگ تشبیه کرده است. شاید آنقدر به مغرور شده بود که فکر می کرد دیگر به خدا نیاز نداردو همه قدرتها از خود اوست . از همین تمامی آنانی که در پی اسماعظم نبودند به سلامت به پایان عمر خود رسیدند و او که بدنبال قدرتهای فوق بشری بود و اسم اعظم جستجه بود به مقام سگ نائل شد. )
ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخستین بار توسط قرآن مطرح شدند.
- سوره زخرف شصت و سومین سوره بر حسب تاریخ نزول
آیات ۵۰ الی ۷۰
پس آن گاه که ما عذاب را از آنها برداشتیم باز آنها نقض عهد کردند. (۵۰)
و فرعون در میان قومش آوازه بلند کرد که ای مردم، آیا کشور با عظمت مصر از من نیست؟ و چنین نهرها از زیر قصر من جاری نیست؟ آیا این ها را مشاهده نمیکنید؟ (۵۱)
ایرادهای فرعون بر موسی پیامبر: منطق ، طوق زرین و فرشتگان
-آیا من بهترم یا چنین مرد فقیر خواری که هیچ منطق و بیان روشنی ندارد؟ (۵۲)
-چرا او طوق زرین بر دست ندارد یا چرا فرشتگان آسمان همراه او نیامدهاند. (۵۳)
و قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند. (۵۴)
پس آن گاه که فرعون و فرعونیان ما را به خشم آوردند ما هم از آنان انتقام کشیدیم و همه را غرق نمودیم. (۵۵)
و هلاک آن قوم را مایه عبرت آیندگان قرار دادیم. (۵۶)
فریاد و اعتراض مشرکان وقتی نامعیسی را شنیدند
و چون به عیسی فرزند مریم مثلی زده شد قوم تو از آن به فریاد آمدند . (۵۷)
و مشرکان به اعتراض گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا عیسی بن مریم؟ و این سخن را با تو جز به جدل و انکار نگفتند، که آنها قومی حریف جدل و خصومتند. (۵۸)
(چون مسیحیان اعتقاد به خدا بودن عیسی مسیح داشتند مشرکان مکه می گفتند اگر قرار باشد عیسی خدا باشد بتهای ما از آنان بهترند)
عیسی نبود جز بنده خاصی که ما او را به نعمت (رسالت) برگزیدیم و بر بنی اسرائیل مثل قرار دادیم. (۵۹)
خدا می تواند بجای انسان فرشتگان را بر روی زمین ساکن کند
و اگر ما بخواهیم، به جای شما آدمیان فرشتگان را در زمین جانشین میگردانیم. (۶۰)
عیسی (نزول عیسی) نشانه قیامت خواهد بود
و او نشانه ساعت قیامت است ، زنهار در آن ساعت شک و ریب روا مدارید و (امر) مرا پیروی کنید که راه راست همین است. (۶۱)
و مبادا شیطان شما را بازگرداند، که دشمنی او شما را آشکار است. (۶۲)
ماموریتهای مسیح در پرتو حکمت و برهان
و چون عیسی با ادلّه و معجزات آمد گفت: من آمدهام با حکمت و برهان و تا بعض احکامی که در آن اختلاف میکنید (از تورات) بیان سازم، پس خدا ترس و پرهیزکار شوید و مرا اطاعت کنید. (۶۳)
همانا خدای یکتا پروردگار من و شماست، تنها پرستش او کنید که این راه راست است. (۶۴)
باز فرقه های یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند، پس وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت. (۶۵)
آیا به جز ساعت قیامت را انتظار میکشند که ناگاه بر آنها فرا میرسد و آنها غافل (از خدا) و بیخبر (از روز قیامت) اند؟ (۶۶)
روزی که دوست دشمن شود مگر...
در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند به جز متقیان. (۶۷)
(آن روز خطاب شود) الا ای بندگان (صالح) من، امروز شما را هیچ ترس و حزنی نخواهد بود. (۶۸)
آنان که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم امر ما شدند. ۶۹
شما با همسرانتان مسرور و شادمان در بهشت جاوید وارد شوید. (۷۰)
ادامه دارد
پرواز با فرشتگان
آیات ۳۰تا ۳۳سوره فصلت"در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خدای یکتاست و سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى آیند و به آنان می گیند(الهام قلبی می کنند) بیم نداشته باشید و غمگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
ما در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان شماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در بهشت برین براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت (۳۱)
این روزى آماده اى از سوى آمرزنده مهربان است
و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من از اسلام آورندگان هستم. "(۳۳)
سوره فصلت
شرح
در گفتار روز مره برخی اوقات می گوییم :شیطان گولم زد، شیطان عقل را از من گرفت، او شیطان را در س می دهد، شیطان مشاور اوست...آیا می توان به قدرتی روحی دست یافت که فرشتگان با ما دوست شوند. و ما با آنان هم قدم و هم را ه باشیم؟
آیه ۳۰ سوره فصلت کلید این کار را بدست می دهد و می گوید هرکس عمیقا به خدای خالق یکتا باور داشته باشد و در این اعتقاد پا بر جا باشد فرشتگان بر او فرود خواهند آمد و با الهام قلبی به آنان شهامت و جرئت و قدرت پایداری می بخشند . فرشتگان دلهای این گونه خدا باوران را از افسردگی و ترس خالی کرده و بذر شجاعت و شادی در آن می کارند.
خدا باور حقیقی بزبان ابن سینا حکیم نام اور ایرانی همیشه از همین جناب دنیا به جناب خدا می رسد و همواره فکر او به عالم ملکوت متوجه می باشد. پس او به افسردگی و ترس بی مورد دچار نخواهد شد.
انجیل عهد عتیق یا تورات -فصل پانزدهم
1. بعد از این وقایع سخن خداوند در رؤیا به اَورام (ابراهیم)چنین بود. اَورام نترس، من مدافع تو هستم. پاداشت بسیار زیاد است.
2. اَورام گفت ای خداوند خالق، به من چه خواهی داد؟ من زندگی را بیفرزند میگذرانم و پیشکار خانهام اِلیعِزِر دمشقی است.
3. اَورام گفت اینک به من اولادی ندادی و همانا خانهزادم وارث من میشود.
4. سخن خداوند خطاب به او چنین بود. این (الیعِزِر) وارث تو نمیشود، بلکه کسی که از وجودت خارج میگردد وارث تو خواهد شد.
5. او را بیرون آورد و گفت به آسمان نظر افکن و ستارگان را بشمار. میتوانی آنها را بشماری؟ به او گفت نسل تو چنین خواهد شد.(ابراهیم پدر اسماعیل جد اعلای پیامبر اسلام بود)
6. به خداوند اعتماد کرد. (خداوند) آن (اعتماد) را نیکوکاری محسوب داشت.
7. به او گفت من خداوند هستم که تو را از اورکَسدیم بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم که آن را به ارث ببری.
8. گفت ای خداوند خالق از کجا بدانم که آن را وارث خواهم شد.
9. به او گفت سه گوساله ماده و سه بز ماده و سه قوچ و یک قمری و جوجه کبوتری برای من بگیر.
10. تمام اینها را برایش گرفت و آنها را از میان شقه کرد و هر شقه را مقابل شقهی دیگر قرار داد ولی پرندگان را شقه نکرد.
11. لاشخور(ها) بر لاشهها فرود آمد(ند). اَورام آنها را راند.
12. وقت غروب آفتاب بود که خواب سنگینی بر اَورام مستولی گشت و اینک وحشت تاریکی شدیدی، بر او مستولی شد.
13. به اَورام گفت حتما بدان که نسلت چهارصد سال در کشوری که مال خودشان نیست غریب خواهند بود و (نسل تو) بندگی آنها (یعنی اهالی آن کشور) را خواهند کرد و آنها (نسلت) را رنج خواهند داد.(یهودیان در مصر)
14. من آن قومی را هم که (نسلت) بندگی آنها را خواهند کرد محاکمه میکنم و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد.
15. و تو با خاطری آسوده به پدرانت خواهی پیوست. عاقبت بهخیر مدفون خواهی گشت.
16. و نظر به اینکه گناه (قوم) اِمُوری تاکنون تکمیل نشده است نسل چهارم به اینجا بازخواهند گشت.
17. وقت غروب خورشید بود که تاریکی غلیظی شد و اینک تنوری (از) دود و شعلهی آتش بین آن شقهها گذشت.
18. در آن روز خداوند با اَورام چنین عهد بست. این سرزمین را از نهر مصر تا نهر بزرگ، نهر پِرات، به نسلت خواهم داد.
19. (همچنین سرزمین قومهای) قِنی و قِنیزی و قَدمونی.
20. و حیتی و پِریزی و رِفائیم.
21. و اِمُوری و کِنَعَنی (کنعانی) و گیرگاشی و یووسی را.
تولد اسماعیل
و سارَی زن اَورام برای وی نَزایید و سارَی کنیزی مصری داشت که اسمش هاگار (هاجر) بود.
2. سارَی به اَورام گفت که خداوند مرا از زاییدن محروم کرده است لطفا با کنیزم آمیزش کن شاید از او آباد شوم. اَورام به حرف سارَی گوش داد.
3. پس از ده سال اقامت اَورام در سرزمین کِنَعَن (کنعان)، سارَی زن اَورام، هاگار (هاجر) مصری کنیز خود را گرفته او را به همسری اَورام شوهر خود درآورد.
4. با هاگار (هاجر) نزدیکی کرد و او حامله شد. (هاگار (هاجر)) هنگامیکه دید حامله شده است، بانویش به نظرش سبک آمد.
5. سارَی به اورام گفت ظلم (وارد بر) من بهخاطر توست من کنیزم را در آغوش تو قرار دادم. دید که آبستن شده است، در نظرش سبک گشتم. خداوند بین من و تو داوری کند.
6. اَورام به سارَی گفت اینک کنیزت در اختیار توست آنطوریکه به نظرت خوش است با وی عمل کن. سارَی آزارش داد. (هاگار (هاجر)) از نزد وی فرار کرد.
7. فرشتهی خداوند نزدیک چشمهی آب در بیابان پیش چشمه(ی واقع) در راه «شور» او را یافت.
8. گفت، هاگار (هاجر) کنیز سارَی از کجا آمدهای و به کجا میروی؟ گفت از نزد سارَی خانمم فرار میکنم.
9. فرشتهی خداوند به او گفت نزد خانمت برگرد. زیردستش رنج ببر.
10. فرشتهی خداوند به او گفت: نسلت را بسیار زیاد خواهم کرد بقسمی که از زیادی شمرده نگردد.
11. فرشتهی خداوند به او گفت اینک تو حاملهای و پسر میزایی و نظر به اینکه خداوند به بیچارگیت رسیدگی کرد اسمش را ییشماعِل (اسماعیل) بگذار.
12. و او انسانی با ویژگی صحرایی خواهد بود. با ر همه را کشیده و همه با او در خواهند افتاد و نزدیک برادرانش ساکن خواهد شد.
13. (هاگار (هاجر)) خداوند را که با او سخن میگفت (اَتا اِل روُئی) «تو هستی قادر توجه کننده به من» نام نهاد. زیرا گفت، پس از آنکه (در خانهی اَورام) او را دیدم اینجا هم (همان را) دیدم.
14. از این لحاظ آن چاه را «بِئِرلَحَی روُئی» نامید. اینک بین قادِش و بِرِد است.
15. هاگار (هاجر) برای اَورام پسر زایید و اَورام نام پسری را که هاگار (هاجر) زایید ییشماعِل (اسماعیل) گذاشت.
16. هنگامی که هاگار ییشماعِل (اسماعیل) را برای اَورام زایید اَورام هشتاد و شش ساله بود.
ادامه دارود...