سها در کتاب نقد قرآن می نویسد:
«عالمان دینی در طول تاریخ 1400 ساله ی گذشته حقا به اسلام آبرو داده اند. قرآن پراکنده و گاه از بین رفته را جمع و تدوین کردند. احکام و احادیث محمدرا با دقتی ستودنی جمع آوری و مدون کردند. سنت محمد را با زحمتی باورنکردنی جمع کردند. از احکام پراکنده و متناقض محمد، دستگاه رفیع فقه را ساختند.
«از احکام پراکنده و متناقض محمد ، دستگاه رفیع فقه را ساختند...»
این گفته و اظهار نظر نویسنده کتاب نقد قرآن، دقیقا اشاره به حقیقتی دارد که من در صدد اثبات آن هستم ، و آن حقیقت این است که ادعا کننده مطلبی که در گیومه دوم قرار دارد، از بدیهی ترین روش های استدلال آگاهی ندارد...آخر کدام شخصی را سراغ می توان گرفت که از احکام متناقض ، دستگاه و سیستم کاملا هماهنگ و رفیع بوجود آورد؟
بدون شک ، نویسنده این اظهار نظر خنده دار ومضحک خود نفهمیده چه گفته است. آیا می توان یک ساختمان را با مخلوط نمودن پارچه، سنگ،آهک ، روغن خوراکی، سیمان، قدری سیب زمین سرخ کرده، ,آهن و سرب مذاب و قدری نان سنگک بصورت یک ساختمان رفیع و یکپارچه درآورد؟
آقای سها و یا گروه سها نکند شما خودتان در چنین خانه ای بزرگ شده اید؟
به آنهایی که از دستگاه های فتنه ساز خارجی هستند و به شما دیکته می کنند، این نکته را بگویید که دیگر چنین گفته های بی سر و ته و متضادی را نخواهید نوشت تا بدانند که شما اگر متوجه نمی شوید هستند کسانی که متوجه می شوند. متوجه اید که...؟
آقای سها! این عالمان دینی شاگرد دانشگاه قرآن و محمد هستند، و خودشان در کمال تواضع به این موضوع معترفند، آن وقت چطور است که آنان به این دو مرجع بزرگ آبرو بخشیدند؟
آقای سها! گویا شما هیچ کتابی در زمینه تاریخ تطور قرآن نخوانده اید که آنرا کتابی پراکنده توصیف می کنید. بطور آرام و در گوشی به شما بگویم: همه آنانی که به اصطلاح کتاب نقد شما را که بهم بافته مطلق است می خوانند بی اطلاع نیستند و به اندازه کافی کتاب خوانده اند.
ادامه دارد...
شماره ۳
خاورشناسان چه می گویند؟
گروهی از خاورشناسان می گویند وحی را می توان به نحوی محصول سیر و سلوک روانی و در خود فرورفتن پیامبران و یا هم چون سیری عرفانی در آنان بشمار آورد.
هم چنین این گروه می گویند که چون پیامبران انسان هایی با نفس و روح پاک هستند و از شایستگی والا یی برخوردارند و انسانهایی و ارسته اند و از همه بالاتر علاقه ای بیش از حد به هدایت مردم دارند، به مرور زمان و در پی تأملات فراوان و انباشتن حالات نفسانی چنان می انگارند که با عالم غیب ارتباط بر قرار می کنند. در پی این حالات است که آنان خیال می کنند که با فرشتگان الهی ارتباط پیدا کرده اند . در حالی که در اثر این گونه تفکرات آنان نوعی الهام و پیام وجدانی و نفسانی را تجربه می کنند و البته اینها را پیام های آسمانی تلقّی کرده و تحت عنوان «وحی» به مخاطبان خویش ابلاغ می کنند.
در حقیقت این طرز تفکر منکر هرگونه ارتباط واقعی و عملی پیامبران با جهان ملکوت و فرشتگان است .
یعنی به زعم این گروه، گمان و طرز تلقی شخصی در نظر پیامبران هم چون وحی جلوه می کند. در نتیجه همین طرز تلقی، آنان خود را واسطه بین زمین و عرش الهی معرفی می کنند که حقایق را مستقیم از خداوند و یا توسط موجوداتی بنام فرشته دریافت می دارند.
امیل درمنگام در کتاب زندگانی پیامبر اسلام وحی را همین گونه معرفی کرده است.
باید توجه داشت که این نوع طرز تفکر در زمان ظهور پیامبران نیز وجود داشته و مخالفین وحی گفته های پیامبران را به هم بافته های شخصی، رویا های پریشان، افکار مالیخولیایی و تصورات ذهنی و یا افکار ساخته و پرداخته شاعرانه به شمار می آوردند.
البته آنان با قاطعیت نمی گفتند که آنچه پیامبران می گویند چیست. بلکه می گفتند: شاید خیالات است، شاید شعر و شاعری است، شاید حرفهایی است که بهم بافته اند، شاید افکار بی پایه و اساس است.
به بیان دیگر، مخالفان گفته های پیامبران، خودشان هم نمی دانستند که چگونه وحی پیامبران را توجیه کنند.
لکن نقطۀ آغازین تفسیر روان شناختی از وحی، و نادیده انگاشتن اتصال آن به عالم اُلوهی، حداقل در حوزۀ آیین اسلام، به عصر خود وحی بر می گردد. آنان با توسل به این تفسیر به انکار وحی و نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پرداختند.
قرآن کریم یکی از بهانه های مخالفان نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را تفسیر روان شناختی وحی ذکر می کند که از آن با عناوین مختلفی مانند: «اختلاق؛ بافته های شخصی»، «اساطیر؛ اسطوره ها»، «اضغاث احلام؛ رؤیا و خیالات ذهنی» و «شعر و شاعری» یاد می کردند.
اصولاً چنین تفسیر و تحلیلی از وحی انکار کامل نبوت و پیامبری است.
جنگ با مشرکان !
این آیات اعلام بیزارى است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته اید (۱)
پس اى مشرکان چهار ماه دیگر در زمین بگردید و بدانید که شما نمى توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که رسواکننده کافران است (۲)
( منظور از مشرکان در این آیه فقط و فقط و منحصرا مشرکان دوران خود پیامبر و منحصرا مشرکان مکه و مدینه بوده است.)
-و این آیات اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند با این حال اگر شما مشرکان توبه کنید براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده (۳)
-مگر آن مشرکانى که با آنان پیمان بسته اید و چیزى از تعهدات خود نسبت به شما فروگذار نکرده و کسى را بر ضد شما پشتیبانى ننموده اند پس پیمان اینان را تامدتشان تمام کنید چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد (۴)
-پس چون ماه هاى حرام سپرى شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است (۵)
(مجددا اعلام می نماید که روی سخن این آیات با مشرکان مکه و مدینه است که با مسلمانان جنگهای مداوم داشتند و از هیچ برنامه پنهان و آشکار برای صدمه زدن و کشتن مسلمانان خود داری نمی کردند . قرآن به مسلمانان اجازه می دهد با مشرکین آن زمان که تعهدی با مسلمانان ندارند و یا نقض تعهد کرده اند به جنگ بر خیزند.)
-و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومى نادانند (۶)
-چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود مگر با کسانى که کنار مسجد الحرام پیمان بسته اید پس تا با شما بر سر عهد پایدارند با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزگاران را دوست مى دارد (۷)
نکته: این آیه دقیقا و به صراحت اعلام می دارد که بحث فقط مربوط به مشرکان مکه و مدینه است. چنانکه کاملا مشخص است از مشرکانی سخن می رود که در کنار مسجد الحرام با مسلمانان عهد متارکه جنگ بسته بودند و قرآن دستور می دهد که اگر آنان عهد نشکستند با آنان عهد خود را نگهدارید.
نتیجه: این آیات به زمانهای بعد سرایت نمی کند و دلیل محکم آن در آیات زیر است:
( سوره توبه آیات ۱ تا ۷). بخشی از این سوره در جنگ تبوک و برخی در حین جنگ و برخی پس از جنگ نازل شده است.
اما این که مسلمانان جه زمانی اجازه شروع جنگ را دارند در سوره حج بیان و در آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره حج اعلام شده است.:
-به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده اجازه داده شده است زیرا که مورد ظلم قرار گرفته اند و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست (۳۹)
(نکته: براین اساس مسلمانان فقط و فقط زمانی اجازه آغاز جنگ بر علیه دیگران را دارند که آن دیگران قبلاً جنگ را بر علیه مسلمین آغاز کرده باشند.
مضافاً بر این که آیه بعدی مشخص می نماید که این کسانیکه اجازه جنگ داشتند چه کسانی بودند.)
-همان کسانى که بناحق از خانه هایشان بیرون رانده شدند [. مسلمانان مکه] ..جز اینکه مى گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمیکرد صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مى شود سخت ویران مى شد و قطعا خدا به کسى که او را یارى مى کند یارى مى دهد چرا که خدا سخت نیرومند شکست ناپذیر است (۴۰)
نکته: دقیقا آیه در ارتباط با مسلمانان صدر اسلام است. دیگر آن که این مسلمانان باید شرایط زیر را داشته باشند.
-همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند و به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه کارها از خداوند است.
آیات ۱ تا ۷ سوره توبه
این سوره در بخشهای مختلف و زمانهای مختلف نازل شده بطوریکه برخی آز آن پیش از جنگ تبوک و برخی پس از آن و بقیه در زمان جنگ نازل شده اند.
برخی از صاحبنظران وحی را نوعی شعور مرموز دانسته اند. مسلما از واژه «مرموز» اطلاعاتی بدست نمی آید و لی از واژه«شعور» می توان استنباط کرد که این گروه وحی را نوعی قدر ک درک و فهم به« آنسو رونده » و یا بقول قدیمیها « متعالی» « می دانند که تعداد اندکی از انسانها دارای آن هستند. همانطور که برخی و البته تعداد کمی از انواع بشر دارای« نبوغ» هستند.
هم نبوغ و هم شعور به آنسو رونده و متعالی به سرعت انتقال فکر در ذهن به موضوعات و هم به « تمرکز » شدید نیاز دارند. بدون این دو هیچ کس نابغه ، ی شاعر ، نویسنده و یا مکتشف نخواهد شد.
گروه زیادی از خداباوران و الهیون می گویند که چون وحی ویژگی فرا طبیعی دارد پس اصل تصور و درک حقیقت آن ممکن نمی باشد.
گروه دیگری از خداباوران و الهیون برای آن که راه را برای انسان مدرن باز کنند، آنرا به اصطلاح «حد تجربۀ دینی بشری» تنزّل داده اند و بر این گمان هستند که همۀ انسان ها می توانند در این تجربه شرکت جویند.
معضلی بنام پیام آور وحی؟
گروهی از تحلیلگران وجود پیام آور وحی مانند « جبرییل» را یکی از مشکلات بر سر در کوحی می دانند. البته بیشتر این نوع تحلیلگران خدا ناباور هستند که اصل موضوع وحی را نمی پذیرند. البته برخی از خداباوران عصر جدید نیز نوک حمله خود را متوجه سروش وحی جبرییل نموده و وجود او را انکار می کنند.
این در حالی است که خدا باوران جامع که به همه ارکان و میراث دینی باور دارند پذیرش فرشتگان خداوند را جزو اصول و باورهای محکم دین بشمار می آورند...
ادامه دارد...
«انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح والنبیین من بعده …؛"
،"ما به تو وحی فرستادیم ، همان گونه که به نوحی و پیامبران پس از وحی فرستادیم."
سوره نساء: آیه ۱۶۳
شماره 1
وحی چیست و چگونه می توان آنرا زیر ذره بین بررسی و تحقیق قرار داد . در این ارتباط نظریات متعدد عرضه شده که یکی از آنان می گوید:
در الهام و مکاشفه، نقطۀ شروع از آنِ انسان و مرهون جهد و ریاضت های وی می باشد و به عبارتی، امری اکتسابی است.
اما وحی تفاوت عمده ای با الهام و مکاشفه دارد و آن تفاوت این است که وحی توفیقی است که خداوند آن را نصیب گروه محدود ی از انسان ها می نماید. در این بخش دوم وحی می تواند به نبوت شخص منجر شود. »
نمونه ای از الهام و مکاشفه های علمی
در توجیه بخش نخست این نظریه من می توانم
به زندگی علمی یکی از نوابغ تاریخ علم اشاره می کنم. او کارل فریدریش گاوس ریاضیدان نابغه و فیزیکدان مشهور آلمانی است و در توجیه روش فکری خود جهت پی بردن به رازهای علمی و حل مسایل گفته است: من برای آن که بتوانم به حل مسایل علمی موفق شوم و به در ک حقیقت ناشناخته ای از دانش دست یابم چند روز پیاپی آنقدر بروی یک موضوع و یا یک پرسش فکر می کنم که سرانجام گم گشتگی در زمان و مکان پیدا می کنم، بطوریکه برخی اوقات ناگهان در حالی که در خیابان و کوچه در حرکت هستم از حرکت می ایستم و اصلا فراموش می کنم که مشغول راه رفتن بودم و نمی دانم چرا در آن مکان هستم . در این موقع است که ناگهان راه حل های علمی جدید بر من آشکار می شود و نادانسته های من به دانسته ها تبدیل می شود.
بنظر من همه آنانی که می خواهند به راز نوابغ و مکتشفین و مخترعین پی ببرند باید این اظهار نظر گاوس را چند بار بخوانند و در درک آن کوشش کنند. زیرا راز نابغه ها در همین گفتار نهفته است.
شماره 2
از دیدگاه زبان شناسان و لغت شناسان «وحی» در معانی زیر تعریف می گردد :
-اشاره،
-الهام
- معنایی که در دل افکنده می شود،
- تفهیم و القای نهانی،
پیام سریع و پنهانی ،
سخنِ در گوشی و آهسته،
-تفهیم و القای سریع و نهانی یک مطلب به صورت های مختلف، اعم از لفظی، کتبی و اشاره.
ادامه دارد...