وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ
سوره النجم آیه ۳۹
«و اینکه برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست.»
این آیه را می توان به دو معنا و به دو طریق تعبیر و تفسیر کرد:
۱-فقط آنچه را انسان از راه سعی و کوشش بدست آورده به او تعلق دارد.
،۲- نابرده رنج گنج میسر نمی شود
پس از خواندن دو تعبیر فوق ممکن پرسیده شود پس نقش تقدیر چیست؟
در فضای مجازی نوشتهای درباره تقدیر خواندم که از قول شمس تبریزی می گفت:
تقدیر این است که تو بر سر گذر گاه ها قرار می گیری و در مقابلت راه های مختلف وجود دارد ، پس این تو هستی که انتخاب می کنی از کدام را ه بروی و این است معنای تقدیر! بر این اساس تقدیر این نیست که در حالی که در بدبختی بسر می بری بگویی :
تقدیرم این چنین بوده است.
«به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی میگفتی: «همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهیز»؛ و در دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند؛ و از مردم میترسیدی در حالیکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسی هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههایشان — بهویژه هنگامی که از اینان حاجت خویش را برآورند — نباشد؛ و فرمان خدا انجامشدنی است.»
— قرآن، سورهٔ احزاب،آیه ۱۳۷
زینب بنت جحش
زینب دختر جَحش (به عربی: زینب بنت جحش) از زنان محمد بود. مادرش امیه بنت عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بود.
وی دختر عمه محمد بود که محمد او را به ازدواج پسرخوانده اش زید پسر حارثه درآورد. زید بن حارثه قبلاً بردهٔ محمد بود، سپس محمد آزادش کرد و او را به فرزندخواندگی خود پذیرفت.
زینب از این ازدواج بسیار ناراحت بود و زید را در شأن خود نمی دانست و به او هیچ علاقه ای نداشت. سرانجام شکایتهای زینب باعث شد که زید نزد محمد برود و از او اجازه طلاق زینب را بگیرد. محمد او را از این کار بر حذر داشت و به او گفته بود از خدا بترس و همسر خود را نگاهدار!
باز هم بی علاقگی زینب به زید باعث شد که زید سر انجام توافق محمد را برای طلاق دادن زینب بگیرد.
پس از طلاق، محمد از زینب خواست که به همسری خود او در آید و این پس از نزول آیه ای بود که اجازه از دواج به همسر پسر خوانده را می داد. پس از آن زینب از زید طلاق گرفت و محمد با او ازدواج کرد.
بنا به روایتی ساختگی و افسانه وار که افرادی مشکوک و ضد دین مانند الوراق که این اسم مستعار اوست و فقط سازمانهای جاسوسی نام اصلی او را می دانند و بنظر هندی می رسد، گویی از کتابهای رمان برداشته شده است، روزی محمد به خانهٔ زید رفت اما زید در خانه نبود . محمد زینب را در خانه تنها و نیمهبرهنه یافت. زینب برخاست تا بدن خود را بپوشاند و در همین زمان، محمّد ناخواسته عاشق او شد.
همچنین گفته اند که محمد با دیدن زینب گفت: فتبارک الله احسن الخالقین!
پرسش مهم این است که چه کسی آنجا بوده و شاهد این جریان بوده است ؟ آیا خود زینب بنت جحش چنین حرفی زده بود؟ پاسخ صد در صد منفی است. آیا محمد گفته بود: من رفتم داخل خانه زینب و زید نبود و زینب نیمه برهنه بود؟ پاسخ صد در صد منفی است. چون اصلا این برخورد رخ نداده بود و درنتیجه می توان گفت که این از داستان های ساختگی دوران های بنی امیه است.
گزارش قرآن در این مورد چنین است:
(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی میگفتی: «همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهیز»؛ و در دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند؛ و از مردم میترسیدی در حالیکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسی هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههایشان — بهویژه هنگامی که از اینان حاجت خویش را برآورند — نباشد؛ و فرمان خدا انجامشدنی است.
— قرآن، سورهٔ احزاب،آیه ۱۳۷
وگزارش تاریخنگاران مسلمان چنین است:
زینب دختر عمه پیامبر بود و در محیط خانوادگی تقریباً با او بزرگ شده بود، پیامبر شخصاً او را برای زید خواستگاری کرد، و اگر زینب جمال فوقالعادهای داشت و فرضاً جمال او جلب توجه محمد را کرده بود، نه جمالش امر مخفی بود و نه ازدواج با او قبل از این ماجرا مشکلی داشت، بلکه با توجه به اینکه زینب هیچگونه تمایلی برای ازدواج با زید نشان نمیداد بلکه مخالفت خود را صریحاً، بیان کرد، و کاملاً ترجیح میداد همسر پیامبر شود بهطوریکه وقتی پیامبر به خواستگاری او برای زید رفت خوشحال شد زیرا تصور میکرد محمد او را برای خود خواستگاری میکند.
اما بعداً با نزول آیه قرآن و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر تن به ازدواج با زید داد. با این مقدمات چه جای این توهم که او از چگونگی زینب با خبر نباشد؟ و چه جای این توهم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟ دیگر اینکه هنگامی که زید برای طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر مراجعه مینماید پیامبر بارها او را نصیحت میکند و مانع این طلاق میشود، این خود شاهد دیگری بر نفی آن افسانهها است. از سوی دیگر قرآن با صراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جائی برای گفتگوهای دیگر نباشد. از سوی چهارم در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر میگوید: (در ماجرای ازدواج با همسر مطلقه زید جریانی وجود داشت که پیامبر از مردم میترسید در حالی که باید از خدا بترسد) از دیدگاه مسلمانان مسئله ترس از خدا نشان میدهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه انجام شده که باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصی را کنار بگذارد تا یک هدف مقدس الهی تأمین شود، هر چند به قیمت انتقاد منتقدان و متهم ساختن محمد تمام گردد.».
ادامه از نوشتار پیشین:
«در نهایت این نتیجه حاصل شد که :هم شواهد متنی، نسخهشناسی، و کودیکولوژیک و هم نتایج برآمده از آزمایشهای کربن روی پوست برگههای مختلفی از «مصحف صنعاء1» نشان میدهند لایه زیرین این مصحف در زمانی بسیار زودهنگام، دستکم در نیمه نخست قرن اول هجری کتابت شده است.»
اگر لایه زیرین مصحف در نیمه اول قرن هجری کتابت شده باشد یک فاصله زمانی پنجاه ساله را در بر می گیرد. از این بازه زمانی ۱۰ سال آن در زمان حیات پیامبر اسلام ، ۳ سال از دوران خلافت ابوبکر و حدود ۱۰ سال از دوران خلافت عمر را در بر می گردد که تقریبا ۲۳ سال می باشد.
عثمان نیز از سال ۲۳ تا ۳۵ هجری قمری مصادف با ۶۴۴ تا ۶۵۶ میلادی بر سرزمینهای اسلامی و فتوحات جدید خود زمامداری نمود
یعنی لایه زیرین مصحف می تواند در طی این بازه ۳۵ سال کتابت شده باشد و احتمال نگارش آن بطور یکسان و لی با توجه به مدارک تاریخی موجود بیشترین احتمال به همان دوران عثمان باز می گردد. با این تفاوت که یک ۱۵ سال پس از دوران عثمان باقی می ماند و نکته دیگر این که بر رسی های کدیکولوژی و کتابت نمی توانند بطور دقیق سال ویژه ای را مشخص کنند ، بلکه بازه زمانی پنجاه سال را مشخص می کنند.
البته این همان نتیجه ای بوده که برخی شرق شناسان را نگران نموده بود و سعی در پرده پوشی داشتند. چرا که آنان در پی اثبات این بودند که قرآن در زمان امویان و عباسیان به نگارش در آمده و این نتیجه گیری ها هم چون بادی ویرانگر بر ساخته های آنان وزید:
«این همان دستاوردی است که به مذاق مستشرقان تجدیدنظر طلب، خوش نیامده و تا جایی که توانستند از هیچ کوششی در کتمان و پنهانکاری این شواهد و نتایج حاصل از آن مضایقه نکردند. آنها البته برای التیامِ آلامِ ناشی از این انکشاف مبارک به سنتی نامبارک تمسک جستند و برخلاف نتایج آزمایشهای انجام شده، سعی بر القای تردید و تشکیک در وثاقت نص مقدس مسلمین کردند. آنها از همان نخستین سالهای دسترسیشان به این نسخههای کشف شده در صنعاء، زمزمههایی را مبنی بر مخدوش بودن اعتبار متن کنونی قرآن به راه انداختند. منشا اصلی این اتهام اما، برخی پژوهشگران آلمانی و شاید در راس همه آنها گِرد پویین بود که پیش از این نیز به نام وی اشاره شد.»
پوپین آلمانی و شعبده بازیهای او
پویین و همکاران هموطنش با دسترسی به تصاویر و میکروفیلم این نسخهها، آنها را در انحصار خود درآورده بودند، ولی هیچ سندی را منتشر نمیساختند. بلکه با اظهارات شفاهی خویش در میان همکاران خود و بعدها در میان برخی روزنامهنگاران و فعالان رسانهای چنین ادعایی را مطرح می ساختند که در آکادمیک غربی چندان غریب نبود و آن ادعا این بود:
«اگر این اسناد و اطلاعات روزی منتشر شود، مسلمانان با چالشی بزرگ در وثاقت کتاب آسمانی خود رو به رو خواهند شد»، یا این ادعا را می نمودند که :ک
«در این نسخهها، مطالبی هست که سبب خواهد شد مسلمانان دست از دعاوی خود راجع به کتاب آسمانیشان بردارند.»
افسران نیروی دریایی آمریکا
«این اظهارات در واقع چیزی نبود جز همان دست پیشی که این گروه از مستشرقان تجدیدنظر طلب غربی برای پس نیفتادن گرفته بودند.
اما ولولهای که نسخههای مصحف صنعاء1 بر پا کرده بود از این هم فراتر رفت و حتی پای سیاسیها و نظامیهای غربی را هم به این معرکه باز کرد. این آش، آنقدر شور شد که افسران نظامی و دریاداران امریکایی نیز به کمک مستشرقان متحد آلمانیشان آمدند و عرصه فرهنگی نیز به میدان تاخت و تاز سرهنگی تبدیل شد و حالا دیگر دم خروس بود که از زیر لوای پژوهشهای آکادمیک بیرون زد!
بطوریکه در واپسین سال قرن بیستم میلادی، در اقدامی احتمالا بیسابقه یک افسر بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده امریکا، صرفا به مناسبت اینکه حدود دو سال از ماموریت خود را در صنعاء گذرانده بود و دستی هم بر آتش رسانه داشت، دست به قلم برد و یادداشتی را با موضوعیت قرآن و ناظر به اکتشافات مصحف صنعاء، در نشریهای عمومی منتشر کرد!»
این سرهنگ چه کرد؟
«توبی لِستِر در سال 1999 در ماهنامه آتلانتیک
(The Atlantic Monthly) مقالهای با عنوان «قرآن چیست؟» را منتشر کرد که دستمایه او چیزی نبود جز همان اندک مطالب مکتوب برخی تجدیدنظر طلبان غربی به علاوه پارهای از شنیدههایش که فارغ از هر نوع نظم و دیسیپلین علمی و فنی بود.
لستر در این مقاله کوشید تا به خواننده عام غربی چنین القا کند که متن قرآنی نسخههای کشف شده در صنعاء، واجد تفاوتهایی جدی با متن قرآنی است که اکنون در دسترس مسلمانان قرار دارد و این امر میتواند باور پیروان دین اسلام نسبت به تاریخ کتاب مقدسشان را متزلزل کند.
او در مقاله مذکور مدعی آن بود همان گونه که در دو، سه قرن گذشته تلاشهای تاریخپژوهانه و عرفی در شناخت کتاب مقدس مسیحیان و نیز مداقه در جوانب تاریخی حیات حضرت عیسی برای بسیاری از مسیحیان معتقد و محافظهکار نگران کننده بوده است، انجام این گونه تحقیقات برون دینی و سکولار در باب متن قرآن و تاریخ شکلگیری آن بر اساس نسخههای کشف شده در یمن برای بسیاری از مسلمانان اضطراب و تشویش به همراه میآورد. »
کل ادعای پوپین و استر:
«حال آنکه کل یافته لستر و شخصیت آکادمیک این معرکه - گِرد پویین - چیزی نبود جز وجود برخی اختلاف قرائات که حتی از نقطه نظر علوم سنتی اسلامی، مشاهدهای به غایت پیشپا افتاده و عادی است که پیشینه آن عمری به قدمت تاریخ قرآن دارد.»
«چنانکه میدانیم مسلمانان مذاهب مختلف از قرون ماضی تاکنون آثار متعددی را به اختلاف قرائات در قرآن اختصاص دادهاند و این همه هیاهو کوچکترین تکانی نتوانست به اعتبار تاریخی متن مقدس مسلمین وارد کند و آن همه معرکه گیری فرهنگی و شعبدهبازی سرهنگی، نهایتا کوهی بود که جز موش نزایید! »
مقاله توبی لستر البته از فضای ژورنالیسم فراتر میرود
و بنا بر گزارش نویسندگان کتاب «مصحف صنعاء1 و مساله خاستگاه قرآن»، در محافل آکادمیک نیز راه مییابد و دانشگاهیان با شور و شوق در این باره بحث میکنند.
البته با توجه به دخالت دومحقق ایرانی و سایر پژوهشگران بیرون از دایره رذالت پوپین و لستر و معرکه گیری های دیگر ، همه صحبت این بود که در پاره ای از موارد بین قرآتهای واژه هایی از قرآن در دست مسلمین و مصحف صنعا اختلافاتی در تلفظ وجود داشت.
خوب ! این همه گربه رقصانی ها برای این بود؟ در حالیکه مسلمانان هماکنون چهارده قرآت متفاوت را روی اینترنت نهادهاند و قرنهاست که مفسران و قرآن شناسان مسلمان بر این نکته ها بحث کرده اند که در یک روش خوانش قرآن در فلان سوره واژه «الف و نون » با فتحه الف و یا کسره الف ضبطشده است، و این به هیچ وجه وثاقت قرآن و هیچ کتاب دیگری را مخدوش نمی سازد.
این همان ویژگی است که حافظ گفته بود:
قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت
و آنان را نسزد و نمى توانند [وحى کنند] (۲۱۱)
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ﴿۲۱۲﴾
در حقیقت آنها از شنیدن محروم اند (۲۱۲)
سوره شعرا
«براساس یک حقیقت مسلم که دانش جدید نیز آنرا تایید می کند هر موجودی توانایی شنیدن یک سری از فرکانس های صوتی را دارد.
بازه فرکانسی قابل شنیدن توسط انسان، طیف فرکانس صوتی نام دارد. فرکانس صوت نیز مانند هر بسامد دیگری با واحد هرتز سنجیده میشود. انسان در بدو تولد میتواند فرکانسهای صوتی بین ۲۰ هرتز تا ۲۰۰۰۰ هرتز (۲۰ کیلوهرتز) را بشنود که معمولاً با بالا رفتن سن فرد و صدمات شنوایی، از وسعت این بازه کم میشود. اما استاندارد ۲۰ هرتز تا ۲۰ کیلوهرتز، نماینده بازه صداهایی است که در زندگی روزمره و موسیقی میشنویم.
گوش انسان، اصوات با فرکانس ۲۰ تا ۲۰۰۰۰هرتز را میشنود (فرکانس ۲۰هرتز، آستانه شنوائی و ۲۰۰۰۰هرتز، آستانه دردناکی گوش انسان است).
امواج زلزله در حین عبور از پوستهٔ خارجی زمین و وارد شدن به اتمسفر (محیطی با چگالی متفاوت) بخشی از آن، به امواج صوتی با فرکانس پائین تبدیل میشود. تحقیقات نشان داده است که گوش اغلب حیوانات، امواج زیر۲۰هرتز را نیز دریافت میکند. شاید حیوانات در لحظهٔ پیش از بروز زمینلرزه، ندانند که چه اتفاقی در شرف وقوع است، ولی دریافت امواج مادون صوت، آنها را تهییج و هراسان نموده و بر اساس غریزه، رفتارهائی از قبیل رمیدن و به دندان گرفتن فرزندانشان را شاهد خواهیم بود.
منبع : ویکپدیا
با توجه به دو گزارش فوق می توان نتیجه گیری کرد که برخی از جانوران و پرندگان اصواتی را می شنوند که انسان نمی شنود. برخی انسانها نیز در شنیدن صدا بسیار توانایی دارند و قادر به شنیدن صداهای ضعیف هستند.
آنچه که می توان از آیات فوق برداشت نمود این است که اگر بخواهیم در محدوده علمی پدیده وحی را توصیف کنیم و توضیح بدهیم که چرا شیطان ها قادر به شنیدن وحی نیستند، بهترین توجیه این است که شاید سیستم شنوایی آنان این گونه خلق شده که نمی توانند هر گونه صوتی را بشنوند. بویژه که در آیه ۲۱۲ خداوند از واژه « سمع» به معنی « شنیدن» سخن گفته، نتیجه می گیریم که شیاطین نیز سیستم شنوایی مخصوص به خود را دارند.
پس میماند این که بگوییم، شیطانها قدر به شنیدن وحی به فرشتگان و از فرشتگان به پیامبران و از خداوند به پیامبر نمی باشند.