سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

کتابهای مقدس (انجیل عهد عتیق - تورات): نسل ابر اهیم و تولد اسماعیل

انجیل عهد عتیق یا تورات -فصل پانزدهم

1.      بعد از این وقایع سخن خداوند در رؤیا به اَورام (ابراهیم)چنین بود. اَورام نترس، من مدافع تو هستم. پاداشت بسیار زیاد است.

2.      اَورام گفت ای خداوند خالق، به من چه خواهی داد؟ من زندگی را بی‌فرزند می‌گذرانم و پیشکار خانه‏ام اِلیعِزِر دمشقی است.

3.      اَورام گفت اینک به من اولادی ندادی و همانا خانه‌زادم وارث من می‌شود.

4.      سخن خداوند خطاب به او چنین بود. این (الیعِزِر) وارث تو نمی‌شود، بلکه کسی که از وجودت خارج می‌گردد وارث تو خواهد شد.

5.      او را بیرون آورد و گفت به آسمان نظر افکن و ستارگان را بشمار. می‌توانی آن‏ها را بشماری؟ به او گفت نسل تو چنین خواهد شد.(ابراهیم  پدر اسماعیل جد اعلای پیامبر اسلام بود)

6.      به خداوند اعتماد کرد. (خداوند) آن (اعتماد) را نیکوکاری محسوب داشت.

7.      به او گفت من خداوند هستم که تو را از اورکَسدیم بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم که آن را به ارث ببری.

8.      گفت ای خداوند خالق از کجا بدانم که آن را وارث خواهم شد.

9.      به او گفت سه گوساله ماده و سه بز ماده و سه قوچ و یک قمری و جوجه کبوتری برای من بگیر.

10.  تمام اینها را برایش گرفت و آن‏ها را از میان شقه کرد و هر شقه را مقابل شقه‌ی دیگر قرار داد ولی پرندگان را شقه نکرد.

11.  لاشخور(ها) بر لاشه‌ها فرود آمد(ند). اَورام آن‏ها را راند.

12.  وقت غروب آفتاب بود که خواب سنگینی بر اَورام مستولی گشت و اینک وحشت تاریکی شدیدی، بر او مستولی شد.

13.  به اَورام گفت حتما بدان که نسلت چهارصد سال در کشوری که مال خودشان نیست غریب خواهند بود و (نسل تو) بندگی آن‏ها (یعنی اهالی آن کشور) را خواهند کرد و آن‏ها (نسلت) را رنج خواهند داد.(یهودیان در مصر)

14.  من آن قومی را هم که (نسلت) بندگی آن‏ها را خواهند کرد محاکمه می‌کنم و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد.

15.  و تو با خاطری آسوده به پدرانت خواهی پیوست. عاقبت به‌خیر مدفون خواهی گشت.

16.  و نظر به اینکه گناه (قوم) اِمُوری تاکنون تکمیل نشده است نسل چهارم به اینجا بازخواهند گشت.

17.  وقت غروب خورشید بود که تاریکی غلیظی شد و اینک تنوری (از) دود و شعله‌ی آتش بین آن شقه‌ها گذشت.

18.  در آن روز خداوند با اَورام چنین عهد بست. این سرزمین را از نهر مصر تا نهر بزرگ، نهر پِرات، به نسلت خواهم داد.

19.  (همچنین سرزمین قوم‌های) قِنی و قِنیزی و قَدمونی.

20.  و حیتی و پِریزی و رِفائیم.

21.  و اِمُوری و کِنَعَنی (کنعانی) و گیرگاشی و یووسی را.

تولد اسماعیل

و سارَی زن اَورام برای وی نَزایید و سارَی کنیزی مصری داشت که اسمش هاگار (هاجر) بود.

2.      سارَی به اَورام گفت که خداوند مرا از زاییدن محروم کرده است لطفا با کنیزم آمیزش کن شاید از او آباد شوم. اَورام به حرف سارَی گوش داد.

3.      پس از ده سال اقامت اَورام در سرزمین کِنَعَن (کنعان)، سارَی زن اَورام، هاگار (هاجر) مصری کنیز خود را گرفته او را به همسری اَورام شوهر خود درآورد.

4.      با هاگار (هاجر) نزدیکی کرد و او حامله شد. (هاگار (هاجر)) هنگامی‌که دید حامله شده است، بانویش به نظرش سبک آمد.

5.      سارَی به اورام گفت ظلم (وارد بر) من به‌خاطر توست من کنیزم را در آغوش تو قرار دادم. دید که آبستن شده است، در نظرش سبک گشتم. خداوند بین من و تو داوری کند.

6.      اَورام به سارَی گفت اینک کنیزت در اختیار توست آنطوری‌که به نظرت خوش است با وی عمل کن. سارَی آزارش داد. (هاگار (هاجر)) از نزد وی فرار کرد.

7.      فرشته‌ی خداوند نزدیک چشمه‌ی آب در بیابان پیش چشمه‌(ی واقع) در راه «شور» او را یافت.

8.      گفت، هاگار (هاجر) کنیز سارَی از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟ گفت از نزد سارَی خانمم فرار می‌کنم.

9.      فرشته‌ی خداوند به او گفت نزد خانمت برگرد. زیردستش رنج ببر.

10.  فرشته‌ی خداوند به او گفت: نسلت را بسیار زیاد خواهم کرد بقسمی که از زیادی شمرده نگردد.

11.  فرشته‌ی خداوند به او گفت اینک تو حامله‌ای و پسر می‌زایی و نظر به اینکه خداوند به بیچارگیت رسیدگی کرد اسمش را ییشماعِل (اسماعیل) بگذار.

12.  و او انسانی  با ویژگی صحرایی خواهد بود. با ر همه را کشیده  و همه با او در خواهند افتاد و نزدیک برادرانش ساکن خواهد شد.

13.  (هاگار (هاجر)) خداوند را که با او سخن می‌گفت (اَتا اِل روُئی) «تو هستی قادر توجه کننده به من» نام نهاد. زیرا گفت، پس از آنکه (در خانه‌ی اَورام) او را دیدم اینجا هم (همان را) دیدم.

14.  از این لحاظ آن چاه را «بِئِرلَحَی روُئی» نامید. اینک بین قادِش و بِرِد است.

15.  هاگار (هاجر) برای اَورام پسر زایید و اَورام نام پسری را که هاگار (هاجر) زایید ییشماعِل (اسماعیل) گذاشت.

16.  هنگامی که هاگار ییشماعِل (اسماعیل) را برای اَورام زایید اَورام هشتاد و شش ساله بود.

ادامه دارود...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد