سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

کتابهای مقدس(انجیل بارنابا): فصل پانزدهم: عیسی مسیح به عروسی می رود



ادامه از نوشتار پیشین

انجیل بارنابا فصل پا نزدهم

(۱ چون عید مظال ( یکی از اعیاد یهود موسوم به عید تابوت عهد)  نزدیک شد، شخص توانگری یسوع و شاگردانش و مادرش به عروسی دعوت نمود؛

(۲) پس یسوع رفت.

(۳) در بین این که در طعام بودند نوشیدنی تمام شد.

(۴) پس مادر یسوع با او حرف زد و گفت: ایشان سیرابی ندارند.

(۵) پس یسوع جواب داد: «مرا چه کار  به  این موضوع است  ای مادر»

(۶) پس مادرش به خادمان سفارش کرد که اطاعت نمایند یسوع را در هر چه او امر می‌فرماید ایشان را به آن.

(۷) در آنجا شش قدح سنگی برای آب بود، بر حسب عادت اسراییل که تطهیر می‌نمودند خود را برای نماز.

(۸) پس یسوع فرمود: «این قدح‌ها را پر از آب کنید.»

(۹) خدمتکاران چنان کردند.

(۱۰) آن گاه یسوع به ایشان فرمود: «به نام خدای بنوشانید به دعوت شدگان.»

(۱۱) پس خدمتکاران پیش کش  کردند به مدیر مجلس که سرزنش نمود به پیروان و گفت:

(۱۲) ای خدمتکاران خسیس، چرا شراب نیکو را نگه داشته‌اید تا حال؟ زیرا معرفت نداشت چیزی را از آن چه یسوع کرده بود.

(۱۳) پس جواب دادند خدمتکاران: یافت می‌شود این جا مردی که قدوس خداست؛ زیرا او از آب، شراب به عمل آورده.

(۱۴) گویا او در مجلس گمان کرد که خدمتکاران مستند.

(۱۵) اما آنان که نشسته بودند پهلوی یسوع، پس چون حقیقت را دیده بودند، از سر سفره جستند و او را در میان گرفتند و می‌گفتند: حقا که تو قدوس خدا و پیغمبر راستگوی فرستاده شده بسوی ما از خدای هستی.

(۱۶) این زمان شاگردانش به او ایمان آوردند.

(۱۷) بسیاری به خود آمدند و گفتند:

(۱۸) حمد خدایی را که آشکار نمود رحمتی را برای اسراییل و تفقد فرمود خانهٔ یهودا را به محبّت خویش؛ مبارک است نام اقدس او.


کتابهای مقدس( قرآن ): سرنوشت ظالمان بلای آسمانی است. جهان عرب پس از عاشورا


جهان عرب پس از عاشورا

"مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‏ اند یارى خواسته‏ اند و کسانى که ستم کرده‏ اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت  ."

آیه  (۲۲۷) سوره شعراء


"اما کسانى که ستم کرده بودند  و سخن را به سخن دیگرى غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند  ما [نیز] بر آنان که ستم کردند به سزاى اینکه نافرمانى پیشه کرده بودند عذابى از آسمان فرو فرستادیم

آیه  (۵۹)  سوره بقره

نخستین انتقامها

۱-نخستین موج رویداد عاشورا ، تنها سه سال پس از آن ، پدیدار شد و موجب زوال حکومت خاندان ابو سفیان گردید . نقش این فاجعه در اُفول قدرت این خاندان ، به قدری روشن بود که عبد الملک بن مروان ، با این که خود ، میراثخوار حکومتِ آنان بود ، پس از رسیدن به قدرت ، رسما به این واقعیتْ اعتراف کرد و به حَجّاج بن یوسف نوشت :

مرا از ریختن خون فرزندان عبد المطّلب ، دور بدار، که در آنها راه نجاتی از جنگ نیست. من ، فرزندان حَرب را دیدم که وقتی حسین بن علی را کشتند، پادشاهی را از دست دادند .

۲ . کوتاهی عمر و بیماری های خطرناک
پیامبر اسلام در زمان حیات خود هشدار داده بود که جفا کنندگان به اهل بیت او عمری کوتاه خواهند داشت و در حقیقت همان گونه شد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود :
یزید بن معاویه ، جانشین خوبی برای خانواده پیامبر نبود و عمرش نیز کوتاه شد و پس از شهادت امام حسین علیه السلام مدّت کمی زنده بود فقط،حدود سه سال:

یزید ، در ۳۸ سالگی  به طرزی اسرار آمیز هلاک شد 

و ابن زیاد ، در ۳۷ سالگی کشته شد .
همچنین ، بر پایه گزارش های معتبر جنایتکاران کربلا به انواع بیماری های خطرناک (مانند : جنون ، جُذام و پیسی) مبتلا شدند .

 عبد الرحمان غَنَوی می گوید :

از آنان که در کشتن حسین علیه السلام ، دنباله رو یزید بودند و یا با حسین جنگیدند ، کسی نمانْد ، مگر این که به دیوانگی یا جذام یا مرگ ناگهانی و کشته شدن مبتلا شد

انتقام های مجدد پس از شصت سال
مروان بن محمد بن مروان معروف به مروان حمار، آخرین زمامدار بنی‌امیه بود که به مقام خلافت مسلمانان دست یازید. وی پس از خلع ابراهیم بن ولید در صفر سال ۱۲۷ قمری، از مردم برای خویش بیعت گرفت و تا محرم سال ۱۳۲ در این منصب قرار داشت و در این زمان بدست انقلابیون عباسی کشته شد و به حکومت پنج ساله مروان و خلافت نود و چند ساله امویان پایان داده شد.
سپاهیان بنی‌عباس پس از فتح شهرهای مختلف به سوی دمشق رهسپار شده و آن را در محاصره خویش گرفتند. پنجاه هزار تن از بنی امیه را کشتند.
می‌توان گفت مهم‌ترین اقدامات و کارهای «عبدالله سفاح» بعد از بیعت گرفتن چند چیز بود:
1. انتقام گرفتن خون بنی‌هاشم و از بین بردن حکومت بنی‌امیه؛
عبد الله سفاح به این منظور دستور داد، هرکس از بنی‌امیه را یافتند، او را بکشند. به همراه این دستور عموی خود «داوود بن علی» را والی کوفه و بعد حجاز کرد. «داوود» نیز در ایام حج همان سال، در تعقیب بنی‌امیه افراد زیادی را کشت و بعضی را دستگیر کرده، به سمت طائف روانه کرد و آن‌جا همه را از دم تیغ گذراند.
2. برادرش «ابوجعفر» معروف به منصور دوانقی را به خراسان فرستاد تا از ابو‌مسلم بیعت بگیرد، اما او نپذیرفت و خود
بعدهابه خدمت سفاح آمد و با او بیعت کرد.
3. به عموی خود «عبدالله بن علی» دستور داد به سوی «ابوعون بن یزید» به «شهرزور» برود و در پی مروان در کنار «رود زاب» با او  بجنگ‍د. «مروان» نیز به دلیل اختلافی که در یاران او به وجود آمده بود، قدرت مقابله با عبدالله را نداشت. این ماجرا خود سبب سستی حکومت و خلافتش شد؛ لذا او از «حران» به سوی «موصل» گریخت، بعد به «حمص» و در ادامه به «دمشق» پناهنده شد.
«عبدالله بن علی» با کمک برادرانش «صالح و عبدالصمد» دمشق را محاصره کرد و «ولید بن معاویه» را کشت. مروان از آن‌جا هم گریخت و به «فلسطین» و بعد به «مصر» رفت و در آن‌جا مخفی شد. صالح به دستور برادرش عبدالله، مروان را تعقیب کرداو را کشت و سرش را برای عبدالله سفاح فرستاد.
4. همچنین سفاح به عموی خود دستور داد که گورهای بنی‌امیه را بشکافد و بدن آنها را بیرون آورده و بسوزاند. اولین شخصی که قبرش شکافته شد، معاویه بن ابوسفیان بود که جز خاکستر چیزی در قبر او نبود. به غیر از قبر «عمر بن العزیز» تمام قبرها را شکافتند و باقی مانده بدن‌ آنها را ب‍یرون آورده و سوزاندند و خاکسترشان را به بهد دادند.


سرانجام تمام خاندان بنی‌امیه - غیر از عبدالرحمن که به مغرب گریخت - کشته شدند و پایان حکومت بنی‌امیه سال 131ق بود و حکومت بنی ‌عباس به وسیله «عبدالله سفاح» روی کار آمد.



کتابهای مقدس( قرآن ): سرنوشت ظالمان بلای آسمانی است. جهان عرب پس از عاشورا



جهان عرب پس از عاشورا

"مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‏ اند یارى خواسته‏ اند و کسانى که ستم کرده‏ اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت  ."

آیه  (۲۲۷) سوره شعراء


"اما کسانى که ستم کرده بودند  و سخن را به سخن دیگرى غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند  ما [نیز] بر آنان که ستم کردند به سزاى اینکه نافرمانى پیشه کرده بودند عذابى از آسمان فرو فرستادیم

آیه  (۵۹)  سوره بقره

نخستین موج رویداد عاشورا ، تنها سه سال پس از آن ، پدیدار شد و موجب زوال حکومت خاندان ابو سفیان گردید . نقش این فاجعه در اُفول قدرت این خاندان ، به قدری روشن بود که عبد الملک بن مروان ، با این که خود ، میراثخوار حکومتِ آنان بود ، پس از رسیدن به قدرت ، رسما به این واقعیتْ اعتراف کرد و به حَجّاج بن یوسف نوشت :


مرا از ریختن خون فرزندان عبد المطّلب ، دور بدار، که در آنها راه نجاتی از جنگ نیست. من ، فرزندان حَرب را دیدم که وقتی حسین بن علی را کشتند، پادشاهی را از دست دادند .

۲ . کوتاهی عمر و بیماری های خطرناک
پیامبر اسلام در زمان حیات خود هشدار داده بود که جفا کنندگان به اهل بیت او عمری کوتاه خواهند داشت و در حقیقت همان گونه شد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود :
یزید بن معاویه ، جانشین خوبی برای خانواده پیامبر نبود و عمرش نیز کوتاه شد و پس از شهادت امام حسین علیه السلام مدّت کمی زنده بود فقط،حدود سه سال:

یزید ، در ۳۸ سالگی  به طرزی اسرار آمیز هلاک شد 

و ابن زیاد ، در ۳۷ سالگی کشته شد .
همچنین ، بر پایه گزارش های معتبر جنایتکاران کربلا به انواع بیماری های خطرناک (مانند : جنون ، جُذام و پیسی) مبتلا شدند .

 عبد الرحمان غَنَوی می گوید :

از آنان که در کشتن حسین علیه السلام ، دنباله رو یزید بودند و یا با حسین جنگیدند ، کسی نمانْد ، مگر این که به دیوانگی یا جذام یا مرگ ناگهانی و کشته شدن مبتلا شد

انتقام های مجدد پس از شصت سال
مروان بن محمد بن مروان معروف به مروان حمار، آخرین زمامدار بنی‌امیه بود که به مقام خلافت مسلمانان دست یازید. وی پس از خلع ابراهیم بن ولید در صفر سال ۱۲۷ قمری، از مردم برای خویش بیعت گرفت و تا محرم سال ۱۳۲ در این منصب قرار داشت و در این زمان بدست انقلابیون عباسی کشته شد و به حکومت پنج ساله مروان و خلافت نود و چند ساله امویان پایان داده شد.
سپاهیان بنی‌عباس پس از فتح شهرهای مختلف به سوی دمشق رهسپار شده و آن را در محاصره خویش گرفتند. پنجاه هزار تن از بنی امیه را کشتند.
می‌توان گفت مهم‌ترین اقدامات و کارهای «عبدالله سفاح» بعد از بیعت گرفتن چند چیز بود:
1. انتقام گرفتن خون بنی‌هاشم و از بین بردن حکومت بنی‌امیه؛
عبد الله سفاح به این منظور دستور داد، هرکس از بنی‌امیه را یافتند، او را بکشند. به همراه این دستور عموی خود «داوود بن علی» را والی کوفه و بعد حجاز کرد. «داوود» نیز در ایام حج همان سال، در تعقیب بنی‌امیه افراد زیادی را کشت و بعضی را دستگیر کرده، به سمت طائف روانه کرد و آن‌جا همه را از دم تیغ گذراند.
2. برادرش «ابوجعفر» معروف به منصور دوانقی را به خراسان فرستاد تا از ابو‌مسلم بیعت بگیرد، اما او نپذیرفت و خود
بعدهابه خدمت سفاح آمد و با او بیعت کرد.
3. به عموی خود «عبدالله بن علی» دستور داد به سوی «ابوعون بن یزید» به «شهرزور» برود و در پی مروان در کنار «رود زاب» با او  بجنگ‍د. «مروان» نیز به دلیل اختلافی که در یاران او به وجود آمده بود، قدرت مقابله با عبدالله را نداشت. این ماجرا خود سبب سستی حکومت و خلافتش شد؛ لذا او از «حران» به سوی «موصل» گریخت، بعد به «حمص» و در ادامه به «دمشق» پناهنده شد.
«عبدالله بن علی» با کمک برادرانش «صالح و عبدالصمد» دمشق را محاصره کرد و «ولید بن معاویه» را کشت. مروان از آن‌جا هم گریخت و به «فلسطین» و بعد به «مصر» رفت و در آن‌جا مخفی شد. صالح به دستور برادرش عبدالله، مروان را تعقیب کرداو را کشت و سرش را برای عبدالله سفاح فرستاد.
4. همچنین سفاح به عموی خود دستور داد که گورهای بنی‌امیه را بشکافد و بدن آنها را بیرون آورده و بسوزاند. اولین شخصی که قبرش شکافته شد، معاویه بن ابوسفیان بود که جز خاکستر چیزی در قبر او نبود. به غیر از قبر «عمر بن العزیز» تمام قبرها را شکافتند و باقی مانده بدن‌ آنها را ب‍یرون آورده و سوزاندند و خاکسترشان را به بهد دادند.


سرانجام تمام خاندان بنی‌امیه - غیر از عبدالرحمن که به مغرب گریخت - کشته شدند و پایان حکومت بنی‌امیه سال 131ق بود و حکومت بنی ‌عباس به وسیله «عبدالله سفاح» روی کار آمد.




کتابهای مقدس (قرآن): پرودگارا ما را در بارگاه عزتت و در سرای حفظ و حراست خود قرار ده!


بسوی خدا برویم!


مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم

آیه ۶۰ سوره غافر

پرودگارا !
ا ز بلاهای پیش‌آمده و ترس هایی که بدنبال بدحالی‌های بزرگ می آیند به تو پناه می‌آورم،
پس پروردگارا از تباهی تنگدستی پناهم بده!
و از سطوت و سختی بلا محفوظم بدار !
و از انتقام‌های ناگهانی مرا نجات بخش!
و از زوال نعمت‌ها مر ا نگهداری کن !
واز لغزش گام‌ها یم مر احفظ فر ما!

پروردگارا !مرا در بارگاه عزّتت و در سرسرای حفظ و حراست خودت قرار ده تا از حوادث ناگهانی و شتاب گیری مصیبت ها در امان باشم!

پرودگارا !
پایگاه بلا را نابود ساز و در خود فروبر!
و عرصه ها و میدان های محنت ساز و بلا افرین را در هم کوب!
و خورشید(شعله های) سوزان ناگواریها را خاموش ساز !
و کوه های های(سرچشمه های) بدی آفرین را متلاشی کن !
و گرفتاری های روز گار را را بر طرف ساز!

پرورد گارا !
موانع کار های مرا بر طرف کن !
و مرا به آبشخور های سلامت رهنمون فرما!
و مرا بر مرکب های کرامت و آقایی سوار فرما!
و همراهم باش تا لغزش هایم از بین بروند!
و مر ا در پوشش خود قرار ده تا نهانی های من پوشیده بماند!

پرودگارا
عطایای بر جسته ات را ارزانیم فرما!
و بلاها و سختیها را از من دور کن!
و از شر غدابت مرا محفظ بدار!
و کیفرهای دردناکت را از من دور ساز!

پرودگارا!
مرا از بدیهای روزگار حفظ فرما!
و از بدی عاقبت دورم بدار!
و مرا از تمامی ناملایمات پاسم بدار!

پرودگارآ!
صفات بلا را از کارهایم دور ساز!
و دست بلا را از من کوتاه کن!
و عمر مرا طولانی ساز!

و تو پرودگار بزرگوار ی هستی که هم آغاز گر است و هم باز گرداننده و هر چه را که بخواهی همان می شود.



کتابهای مقدس(عهد عتیق-سفر پیدایش . فصل ۴- شروع زندگی آدم و حوا و دشمنی هابیل و قابیل و تولد شیث

   4

عهد عتیق فصل ۴  

۱ وآدم‌، زن‌ خود حوا را بشناخت‌ و او حامله شده‌، قائن‌ را زایید و گفت‌: «مردی‌ از یهوه‌ حاصل‌ نمودم‌.»

 و بار دیگر برادر او هابیل‌ را زایید. و هابیل‌ گله‌بان‌ بود، و قائن‌ کارکُن‌ زمین‌ بود.
 و بعد از مرور ایام‌، واقع‌ شد که‌ قائن‌ هدیه‌ای‌ از محصول‌ زمین‌ برای‌ خداوند آورد.

هدیه هابیل پذیرفته شد و از آن قابیل نشد

 و هابیل‌ نیز از نخست‌زادگان‌ گلۀ خویش‌ و پیه‌ آنها هدیه‌ای‌ آورد. و خداوند هابیل‌ و هدیۀ او را منظور داشت‌،
 اما قائن‌ و هدیۀ او را منظور نداشت‌. پس‌ خشم‌ قائن‌ به‌ شدت‌ افروخته‌ شده‌، سر خود را بزیر افکند.
 آنگاه‌ خداوند به‌ قائن‌ گفت‌: «چرا خشمناک‌ شدی‌؟ و چرا سر خود را بزیر افکندی‌؟
 اگر نیکویی‌ می‌کردی‌، آیا مقبول‌ نمی‌شدی‌؟ و اگر نیکویی‌ نکردی‌، گناه‌ بر در، در کمین‌ است‌ و اشتیاق‌ تو دارد، اما تو بر وی‌ مسلط شوی‌. »
 و قائن‌ با برادر خود هابیل‌ سخن‌ گفت‌. و واقع‌ شد چون‌ در صحرا بودند، قائن‌ بر برادر خود هابیل‌ برخاسته‌، او را کشت‌.
 پس‌ خداوند به‌ قائن‌ گفت‌: «برادرت‌ هابیل‌ کجاست‌؟» گفت‌: «نمی‌دانم‌، مگر پاسبان‌ برادرم‌ هستم‌؟»
10  گفت‌: «چه‌ کرده‌ای‌؟ خون‌ برادرت‌ از زمین‌ نزد من‌ فریاد برمی‌آورد!
11  و اکنون‌ تو ملعون‌ هستی‌ از زمینی‌ که‌ دهان‌ خود را باز کرد تا خون‌ برادرت‌ را از دستت‌ فرو برد.
12  هر گاه‌ کار زمین‌ کنی‌، همانا قوت‌ خود را دیگر به‌ تو ندهد. و پریشان‌ و آواره‌ در جهان‌ خواهی‌ بود.»
13  قائن‌ به‌ خداوند گفت‌:«عقوبتـم‌ از تحملـم‌ زیـاده‌ است‌.
14  اینک‌ مـرا امـروز بـر روی‌ زمیـن‌ مطـرود ساختـی‌، و از روی‌ تـو پنهـان‌ خواهـم‌ بـود. و پریشـان‌ و آواره‌ در جهان‌ خواهم‌ بود و واقع‌ می‌شـود هـر که‌ مرا یابـد، مـرا خواهـد کشت‌.»
15  خداونـد بـه‌ وی‌ گفت‌: «پس‌ هـر که‌ قائـن‌ را بکشـد، هفـت‌ چنـدان‌ انتقـام‌ گرفتـه‌ شـود.» و خداونـد به‌ قائـن‌ نشانـی‌ای‌ داد که‌ هـر که‌ او را یابـد، وی‌ را نکشــد.
16  پـس‌ قائن‌ از حضور خداونـد بیـرون‌ رفـت‌ و در زمیـن‌ نـود، بطـرف‌ شرقــی‌ عـدن‌، ساکــن‌ شـد.
17  و قائن‌ زوجۀ خود را شناخت‌. پس‌ حامله‌ شده‌، خنوخ‌ را زایید. و شهری‌ بنا می‌کرد، و آن‌ شهر را به‌ اسم‌ پسر خود، خنوخ‌ نام‌ نهاد.
18  و برای‌ خنوخ‌ عیراد متولد شد، و عیراد، مَحُویائیل‌ را آورد، و مَحُویائیل‌، مَتُوشائیل‌ را آورد، و مَتوشائیل‌، لَمَک‌ را آورد.
19  و لَمَک‌، دو زن‌ برای‌ خود گرفت‌، یکی‌ را عاده‌ نام‌ بود و دیگری‌ را ظِلَّه‌.
20  و عاده‌، یابال‌ را زایید. وی‌ پدر خیمه‌نشینان‌ و صاحبان‌ مواشی‌ بود.
21  و نام‌ برادرش‌ یوبال‌ بود. وی‌ پدر همۀ نوازندگان‌ بربط‌ و نی‌ بود.
22  و ظِلَّه‌ نیز توبل‌ قائن‌ را زایید، که‌ صانع‌ هر آلت‌ مس‌ و آهن‌ بود. و خواهر توبل‌ قائن‌، نعمه‌ بود.
23  و لَمَک‌ به‌ زنان‌ خود گفت‌: «ای‌ عاده‌ و ظله‌، قول‌ مرا بشنوید! ای‌ زنان‌ لَمَک‌، سخن‌ مرا گوش‌ گیرید! زیرا مردی‌ را کشتم‌ بسبب‌ جراحت‌ خود، و جوانی‌ را بسبب‌ ضرب‌ خویش‌.
24  اگر برای‌ قائن‌ هفت‌ چندان‌ انتقام‌ گرفته‌ شود، هر آینه‌ برای‌ لَمَک‌، هفتاد و هفت‌ چندان‌.»


25  پس‌ آدم‌ بار دیگر زن‌ خود را شناخت‌، و او پسری‌ بزاد و او را شیث‌نام‌ نهاد، زیرا گفت‌: «خدا نسلی‌ دیگر به‌ من‌ قرار داد، به‌ عوض‌ هابیل‌ که‌ قائن‌ او را کشت‌.»
26  و برای‌ شیث‌ نیز پسری‌ متولد شد و او را اَنوش‌ نامید. در آنوقت‌ به‌ خواندن‌ اسم‌ یهوه‌ شروع‌ کردند.

ادامه دارد...