جهان عرب پس از عاشورا
"مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته اند یارى خواسته اند و کسانى که ستم کرده اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت ."
آیه (۲۲۷) سوره شعراء
"اما کسانى که ستم کرده بودند و سخن را به سخن دیگرى غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند ما [نیز] بر آنان که ستم کردند به سزاى اینکه نافرمانى پیشه کرده بودند عذابى از آسمان فرو فرستادیم
آیه (۵۹) سوره بقره
نخستین موج رویداد عاشورا ، تنها سه سال پس از آن ، پدیدار شد و موجب زوال حکومت خاندان ابو سفیان گردید . نقش این فاجعه در اُفول قدرت این خاندان ، به قدری روشن بود که عبد الملک بن مروان ، با این که خود ، میراثخوار حکومتِ آنان بود ، پس از رسیدن به قدرت ، رسما به این واقعیتْ اعتراف کرد و به حَجّاج بن یوسف نوشت :
مرا از ریختن خون فرزندان عبد المطّلب ، دور بدار، که در آنها راه نجاتی از جنگ نیست. من ، فرزندان حَرب را دیدم که وقتی حسین بن علی را کشتند، پادشاهی را از دست دادند .
۲ . کوتاهی عمر و بیماری های خطرناک
پیامبر اسلام در زمان حیات خود هشدار داده بود که جفا کنندگان به اهل بیت او عمری کوتاه خواهند داشت و در حقیقت همان گونه شد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود :
یزید بن معاویه ، جانشین خوبی برای خانواده پیامبر نبود و عمرش نیز کوتاه شد و پس از شهادت امام حسین علیه السلام مدّت کمی زنده بود فقط،حدود سه سال:یزید ، در ۳۸ سالگی به طرزی اسرار آمیز هلاک شد
و ابن زیاد ، در ۳۷ سالگی کشته شد .
همچنین ، بر پایه گزارش های معتبر جنایتکاران کربلا به انواع بیماری های خطرناک (مانند : جنون ، جُذام و پیسی) مبتلا شدند . عبد الرحمان غَنَوی می گوید :
از آنان که در کشتن حسین علیه السلام ، دنباله رو یزید بودند و یا با حسین جنگیدند ، کسی نمانْد ، مگر این که به دیوانگی یا جذام یا مرگ ناگهانی و کشته شدن مبتلا شد
انتقام های مجدد پس از شصت سال
مروان بن محمد بن مروان معروف به مروان حمار، آخرین زمامدار بنیامیه بود که به مقام خلافت مسلمانان دست یازید. وی پس از خلع ابراهیم بن ولید در صفر سال ۱۲۷ قمری، از مردم برای خویش بیعت گرفت و تا محرم سال ۱۳۲ در این منصب قرار داشت و در این زمان بدست انقلابیون عباسی کشته شد و به حکومت پنج ساله مروان و خلافت نود و چند ساله امویان پایان داده شد.
سپاهیان بنیعباس پس از فتح شهرهای مختلف به سوی دمشق رهسپار شده و آن را در محاصره خویش گرفتند. پنجاه هزار تن از بنی امیه را کشتند.
میتوان گفت مهمترین اقدامات و کارهای «عبدالله سفاح» بعد از بیعت گرفتن چند چیز بود:
1. انتقام گرفتن خون بنیهاشم و از بین بردن حکومت بنیامیه؛
عبد الله سفاح به این منظور دستور داد، هرکس از بنیامیه را یافتند، او را بکشند. به همراه این دستور عموی خود «داوود بن علی» را والی کوفه و بعد حجاز کرد. «داوود» نیز در ایام حج همان سال، در تعقیب بنیامیه افراد زیادی را کشت و بعضی را دستگیر کرده، به سمت طائف روانه کرد و آنجا همه را از دم تیغ گذراند.
2. برادرش «ابوجعفر» معروف به منصور دوانقی را به خراسان فرستاد تا از ابومسلم بیعت بگیرد، اما او نپذیرفت و خود
بعدهابه خدمت سفاح آمد و با او بیعت کرد.
3. به عموی خود «عبدالله بن علی» دستور داد به سوی «ابوعون بن یزید» به «شهرزور» برود و در پی مروان در کنار «رود زاب» با او بجنگد. «مروان» نیز به دلیل اختلافی که در یاران او به وجود آمده بود، قدرت مقابله با عبدالله را نداشت. این ماجرا خود سبب سستی حکومت و خلافتش شد؛ لذا او از «حران» به سوی «موصل» گریخت، بعد به «حمص» و در ادامه به «دمشق» پناهنده شد.
«عبدالله بن علی» با کمک برادرانش «صالح و عبدالصمد» دمشق را محاصره کرد و «ولید بن معاویه» را کشت. مروان از آنجا هم گریخت و به «فلسطین» و بعد به «مصر» رفت و در آنجا مخفی شد. صالح به دستور برادرش عبدالله، مروان را تعقیب کرداو را کشت و سرش را برای عبدالله سفاح فرستاد.
4. همچنین سفاح به عموی خود دستور داد که گورهای بنیامیه را بشکافد و بدن آنها را بیرون آورده و بسوزاند. اولین شخصی که قبرش شکافته شد، معاویه بن ابوسفیان بود که جز خاکستر چیزی در قبر او نبود. به غیر از قبر «عمر بن العزیز» تمام قبرها را شکافتند و باقی مانده بدن آنها را بیرون آورده و سوزاندند و خاکسترشان را به بهد دادند.
سرانجام تمام خاندان بنیامیه - غیر از عبدالرحمن که به مغرب گریخت - کشته شدند و پایان حکومت بنیامیه سال 131ق بود و حکومت بنی عباس به وسیله «عبدالله سفاح» روی کار آمد.