ادامه از نوشتار پیشین
انجیل بارنابا فصل پا نزدهم
(۱ چون عید مظال ( یکی از اعیاد یهود موسوم به عید تابوت عهد) نزدیک شد، شخص توانگری یسوع و شاگردانش و مادرش به عروسی دعوت نمود؛
(۲) پس یسوع رفت.
(۳) در بین این که در طعام بودند نوشیدنی تمام شد.
(۴) پس مادر یسوع با او حرف زد و گفت: ایشان سیرابی ندارند.
(۵) پس یسوع جواب داد: «مرا چه کار به این موضوع است ای مادر»
(۶) پس مادرش به خادمان سفارش کرد که اطاعت نمایند یسوع را در هر چه او امر میفرماید ایشان را به آن.
(۷) در آنجا شش قدح سنگی برای آب بود، بر حسب عادت اسراییل که تطهیر مینمودند خود را برای نماز.
(۸) پس یسوع فرمود: «این قدحها را پر از آب کنید.»
(۹) خدمتکاران چنان کردند.
(۱۰) آن گاه یسوع به ایشان فرمود: «به نام خدای بنوشانید به دعوت شدگان.»
(۱۱) پس خدمتکاران پیش کش کردند به مدیر مجلس که سرزنش نمود به پیروان و گفت:
(۱۲) ای خدمتکاران خسیس، چرا شراب نیکو را نگه داشتهاید تا حال؟ زیرا معرفت نداشت چیزی را از آن چه یسوع کرده بود.
(۱۳) پس جواب دادند خدمتکاران: یافت میشود این جا مردی که قدوس خداست؛ زیرا او از آب، شراب به عمل آورده.
(۱۴) گویا او در مجلس گمان کرد که خدمتکاران مستند.
(۱۵) اما آنان که نشسته بودند پهلوی یسوع، پس چون حقیقت را دیده بودند، از سر سفره جستند و او را در میان گرفتند و میگفتند: حقا که تو قدوس خدا و پیغمبر راستگوی فرستاده شده بسوی ما از خدای هستی.
(۱۶) این زمان شاگردانش به او ایمان آوردند.
(۱۷) بسیاری به خود آمدند و گفتند:
(۱۸) حمد خدایی را که آشکار نمود رحمتی را برای اسراییل و تفقد فرمود خانهٔ یهودا را به محبّت خویش؛ مبارک است نام اقدس او.