ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخستین بار توسط قرآن مطرح شدند.
- سوره زخرف شصت و سومین سوره بر حسب تاریخ نزول
آیات ۵۰ الی ۷۰
پس آن گاه که ما عذاب را از آنها برداشتیم باز آنها نقض عهد کردند. (۵۰)
و فرعون در میان قومش آوازه بلند کرد که ای مردم، آیا کشور با عظمت مصر از من نیست؟ و چنین نهرها از زیر قصر من جاری نیست؟ آیا این ها را مشاهده نمیکنید؟ (۵۱)
ایرادهای فرعون بر موسی پیامبر: منطق ، طوق زرین و فرشتگان
-آیا من بهترم یا چنین مرد فقیر خواری که هیچ منطق و بیان روشنی ندارد؟ (۵۲)
-چرا او طوق زرین بر دست ندارد یا چرا فرشتگان آسمان همراه او نیامدهاند. (۵۳)
و قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند. (۵۴)
پس آن گاه که فرعون و فرعونیان ما را به خشم آوردند ما هم از آنان انتقام کشیدیم و همه را غرق نمودیم. (۵۵)
و هلاک آن قوم را مایه عبرت آیندگان قرار دادیم. (۵۶)
فریاد و اعتراض مشرکان وقتی نامعیسی را شنیدند
و چون به عیسی فرزند مریم مثلی زده شد قوم تو از آن به فریاد آمدند . (۵۷)
و مشرکان به اعتراض گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا عیسی بن مریم؟ و این سخن را با تو جز به جدل و انکار نگفتند، که آنها قومی حریف جدل و خصومتند. (۵۸)
(چون مسیحیان اعتقاد به خدا بودن عیسی مسیح داشتند مشرکان مکه می گفتند اگر قرار باشد عیسی خدا باشد بتهای ما از آنان بهترند)
عیسی نبود جز بنده خاصی که ما او را به نعمت (رسالت) برگزیدیم و بر بنی اسرائیل مثل قرار دادیم. (۵۹)
خدا می تواند بجای انسان فرشتگان را بر روی زمین ساکن کند
و اگر ما بخواهیم، به جای شما آدمیان فرشتگان را در زمین جانشین میگردانیم. (۶۰)
عیسی (نزول عیسی) نشانه قیامت خواهد بود
و او نشانه ساعت قیامت است ، زنهار در آن ساعت شک و ریب روا مدارید و (امر) مرا پیروی کنید که راه راست همین است. (۶۱)
و مبادا شیطان شما را بازگرداند، که دشمنی او شما را آشکار است. (۶۲)
ماموریتهای مسیح در پرتو حکمت و برهان
و چون عیسی با ادلّه و معجزات آمد گفت: من آمدهام با حکمت و برهان و تا بعض احکامی که در آن اختلاف میکنید (از تورات) بیان سازم، پس خدا ترس و پرهیزکار شوید و مرا اطاعت کنید. (۶۳)
همانا خدای یکتا پروردگار من و شماست، تنها پرستش او کنید که این راه راست است. (۶۴)
باز فرقه های یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند، پس وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت. (۶۵)
آیا به جز ساعت قیامت را انتظار میکشند که ناگاه بر آنها فرا میرسد و آنها غافل (از خدا) و بیخبر (از روز قیامت) اند؟ (۶۶)
روزی که دوست دشمن شود مگر...
در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند به جز متقیان. (۶۷)
(آن روز خطاب شود) الا ای بندگان (صالح) من، امروز شما را هیچ ترس و حزنی نخواهد بود. (۶۸)
آنان که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم امر ما شدند. ۶۹
شما با همسرانتان مسرور و شادمان در بهشت جاوید وارد شوید. (۷۰)
ادامه دارد
پرواز با فرشتگان
آیات ۳۰تا ۳۳سوره فصلت"در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خدای یکتاست و سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى آیند و به آنان می گیند(الهام قلبی می کنند) بیم نداشته باشید و غمگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
ما در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان شماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در بهشت برین براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت (۳۱)
این روزى آماده اى از سوى آمرزنده مهربان است
و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من از اسلام آورندگان هستم. "(۳۳)
سوره فصلت
شرح
در گفتار روز مره برخی اوقات می گوییم :شیطان گولم زد، شیطان عقل را از من گرفت، او شیطان را در س می دهد، شیطان مشاور اوست...آیا می توان به قدرتی روحی دست یافت که فرشتگان با ما دوست شوند. و ما با آنان هم قدم و هم را ه باشیم؟
آیه ۳۰ سوره فصلت کلید این کار را بدست می دهد و می گوید هرکس عمیقا به خدای خالق یکتا باور داشته باشد و در این اعتقاد پا بر جا باشد فرشتگان بر او فرود خواهند آمد و با الهام قلبی به آنان شهامت و جرئت و قدرت پایداری می بخشند . فرشتگان دلهای این گونه خدا باوران را از افسردگی و ترس خالی کرده و بذر شجاعت و شادی در آن می کارند.
خدا باور حقیقی بزبان ابن سینا حکیم نام اور ایرانی همیشه از همین جناب دنیا به جناب خدا می رسد و همواره فکر او به عالم ملکوت متوجه می باشد. پس او به افسردگی و ترس بی مورد دچار نخواهد شد.
انجیل عهد عتیق یا تورات -فصل پانزدهم
1. بعد از این وقایع سخن خداوند در رؤیا به اَورام (ابراهیم)چنین بود. اَورام نترس، من مدافع تو هستم. پاداشت بسیار زیاد است.
2. اَورام گفت ای خداوند خالق، به من چه خواهی داد؟ من زندگی را بیفرزند میگذرانم و پیشکار خانهام اِلیعِزِر دمشقی است.
3. اَورام گفت اینک به من اولادی ندادی و همانا خانهزادم وارث من میشود.
4. سخن خداوند خطاب به او چنین بود. این (الیعِزِر) وارث تو نمیشود، بلکه کسی که از وجودت خارج میگردد وارث تو خواهد شد.
5. او را بیرون آورد و گفت به آسمان نظر افکن و ستارگان را بشمار. میتوانی آنها را بشماری؟ به او گفت نسل تو چنین خواهد شد.(ابراهیم پدر اسماعیل جد اعلای پیامبر اسلام بود)
6. به خداوند اعتماد کرد. (خداوند) آن (اعتماد) را نیکوکاری محسوب داشت.
7. به او گفت من خداوند هستم که تو را از اورکَسدیم بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم که آن را به ارث ببری.
8. گفت ای خداوند خالق از کجا بدانم که آن را وارث خواهم شد.
9. به او گفت سه گوساله ماده و سه بز ماده و سه قوچ و یک قمری و جوجه کبوتری برای من بگیر.
10. تمام اینها را برایش گرفت و آنها را از میان شقه کرد و هر شقه را مقابل شقهی دیگر قرار داد ولی پرندگان را شقه نکرد.
11. لاشخور(ها) بر لاشهها فرود آمد(ند). اَورام آنها را راند.
12. وقت غروب آفتاب بود که خواب سنگینی بر اَورام مستولی گشت و اینک وحشت تاریکی شدیدی، بر او مستولی شد.
13. به اَورام گفت حتما بدان که نسلت چهارصد سال در کشوری که مال خودشان نیست غریب خواهند بود و (نسل تو) بندگی آنها (یعنی اهالی آن کشور) را خواهند کرد و آنها (نسلت) را رنج خواهند داد.(یهودیان در مصر)
14. من آن قومی را هم که (نسلت) بندگی آنها را خواهند کرد محاکمه میکنم و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد.
15. و تو با خاطری آسوده به پدرانت خواهی پیوست. عاقبت بهخیر مدفون خواهی گشت.
16. و نظر به اینکه گناه (قوم) اِمُوری تاکنون تکمیل نشده است نسل چهارم به اینجا بازخواهند گشت.
17. وقت غروب خورشید بود که تاریکی غلیظی شد و اینک تنوری (از) دود و شعلهی آتش بین آن شقهها گذشت.
18. در آن روز خداوند با اَورام چنین عهد بست. این سرزمین را از نهر مصر تا نهر بزرگ، نهر پِرات، به نسلت خواهم داد.
19. (همچنین سرزمین قومهای) قِنی و قِنیزی و قَدمونی.
20. و حیتی و پِریزی و رِفائیم.
21. و اِمُوری و کِنَعَنی (کنعانی) و گیرگاشی و یووسی را.
تولد اسماعیل
و سارَی زن اَورام برای وی نَزایید و سارَی کنیزی مصری داشت که اسمش هاگار (هاجر) بود.
2. سارَی به اَورام گفت که خداوند مرا از زاییدن محروم کرده است لطفا با کنیزم آمیزش کن شاید از او آباد شوم. اَورام به حرف سارَی گوش داد.
3. پس از ده سال اقامت اَورام در سرزمین کِنَعَن (کنعان)، سارَی زن اَورام، هاگار (هاجر) مصری کنیز خود را گرفته او را به همسری اَورام شوهر خود درآورد.
4. با هاگار (هاجر) نزدیکی کرد و او حامله شد. (هاگار (هاجر)) هنگامیکه دید حامله شده است، بانویش به نظرش سبک آمد.
5. سارَی به اورام گفت ظلم (وارد بر) من بهخاطر توست من کنیزم را در آغوش تو قرار دادم. دید که آبستن شده است، در نظرش سبک گشتم. خداوند بین من و تو داوری کند.
6. اَورام به سارَی گفت اینک کنیزت در اختیار توست آنطوریکه به نظرت خوش است با وی عمل کن. سارَی آزارش داد. (هاگار (هاجر)) از نزد وی فرار کرد.
7. فرشتهی خداوند نزدیک چشمهی آب در بیابان پیش چشمه(ی واقع) در راه «شور» او را یافت.
8. گفت، هاگار (هاجر) کنیز سارَی از کجا آمدهای و به کجا میروی؟ گفت از نزد سارَی خانمم فرار میکنم.
9. فرشتهی خداوند به او گفت نزد خانمت برگرد. زیردستش رنج ببر.
10. فرشتهی خداوند به او گفت: نسلت را بسیار زیاد خواهم کرد بقسمی که از زیادی شمرده نگردد.
11. فرشتهی خداوند به او گفت اینک تو حاملهای و پسر میزایی و نظر به اینکه خداوند به بیچارگیت رسیدگی کرد اسمش را ییشماعِل (اسماعیل) بگذار.
12. و او انسانی با ویژگی صحرایی خواهد بود. با ر همه را کشیده و همه با او در خواهند افتاد و نزدیک برادرانش ساکن خواهد شد.
13. (هاگار (هاجر)) خداوند را که با او سخن میگفت (اَتا اِل روُئی) «تو هستی قادر توجه کننده به من» نام نهاد. زیرا گفت، پس از آنکه (در خانهی اَورام) او را دیدم اینجا هم (همان را) دیدم.
14. از این لحاظ آن چاه را «بِئِرلَحَی روُئی» نامید. اینک بین قادِش و بِرِد است.
15. هاگار (هاجر) برای اَورام پسر زایید و اَورام نام پسری را که هاگار (هاجر) زایید ییشماعِل (اسماعیل) گذاشت.
16. هنگامی که هاگار ییشماعِل (اسماعیل) را برای اَورام زایید اَورام هشتاد و شش ساله بود.
ادامه دارود...
در جستجوی دانایان
"(موسی و همراه او) بنده اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم ." آیه (۶۵) سوره کهف
...در کتاب "انسان کامل" لزوم هم صحبتی با انسانهای دانا و آگاه را بزبان عرفان و ادب این گونه بیان کرده است:
"...بدان که صحبت اثرهای قوی و خاصیتّهای عظیم دارد. هر سالکی که بمقصد نرسید و مقصود حاصل نکرد، از آن بود که بصحبت دانائی نرسید.
کار صحبت دانا دارد. هر که هر چه یافت، از صحبت دانا یافت، باقی این همه ریاضات و مجاهدات بسیار، و این همه آداب و شرایط بی شمار از جهت آن است که تا سالک شایسته صحبت دانا گردد که سالک چون شایسته بصحبت دانا گشت کار سالک تمام شد.
ای درویش، اگر سالکی یک روز، بلکه یک لحظه بصحبت دانائی رسد، و مستعد و شایستۀ صحبت دانا باشد بهتر از آن بود که صد سال، بلکه هزار سال بریاضات و مجاهدات مشغول باشد، و ان یوماً عند ربکّ کالف سنة ممّا تعدوّن.
امکان ندارد که کسی بی صحبت دانا بمقصد رسد و مقصود حاصل کند، اگرچه مستعد باشد و اگرچه بریاضات و مجاهدات بسیار مشغول بود.
ای درویش! بسیار کس باشد که به دانا رسد، و او را از آن دانا هیچ فایده نباشد؛ و این از دو حال خالى نباشد، یا استعداد ندارد یا هم مقصود نباشد.
آنکه استعداد ندارد از اهل صحبت نیست. و آنکه استعداد دارد و هم مقصود نیست هم صحبت نباشد از جهت آنکه هم صحبت هم مقصود است.
هرگاه دو کس یا زیادت با هم باشند و مقصود ایشان یکی باشد، هم صحبت باشند؛ و اگر مقصود ایشان یکی نباشد، هم صحبت نباشند.
چون معنی صحبت را دانستی، اکنون بدان که چون بصحبت درویشان رسی، باید که سخن کم گوئی، و سخنی که ازتو سؤال نکنند جواب نگوئی.
و اگر چیزی از تو سؤال کنند و جواب ندانی باید که زود بگوئی که نمیدانم و شرم نداری و اگر جواب دانی جوابی مختصر با فایده بگوئی و دراز نکشی ودر بند بحث و مجادله نباشی و در میان درویشان تکبر نکنی ودر نشستن بالا نطلبی بلکه ایثار کنی و چون اصحاب حاضر باشند و خلوت باشد یعنی بغیر اصحاب کسی دیگر در میان نباشد، باید که تکلفّ نکنی و در ادب مبالغة ننمائی که در چند موضع تکلّف نمیباید کرد؛ بی تکلفّی آزادی است.
ای درویش! نه آنکه بی ادبی کنی که بی ادبی در همه زمان و در همه مکان حرام است.
مراد ما آن است که در خلوت بی تکلفّ زندگانی کنی، که اگر تو تکلفّ کنی دیگران را هم تکلفّ باید کرد و بدین سبب درویشان گران بار شوند، و از آن صحبت لذّت نیابند و آن را سبب تو باشی .
و باید که بت پرست نباشی و چیزی را بت خود نسازی آن چنانکه دیگران میکنند تو نیز میکن.
ای دوریش! هر کاری که مباحست در کردن و ناکردن آن ضرورتی نیست، در آن کار موافقت کردن با اصحاب از کرم و مروتّ است، و اگر موافقت نکنی، بی مروتّ باشی. و بر هر کاری که عادت کنی، آن کار بت تو شود ودرمیان اصحاب بت پرست باشی. ای درویش! هر کاری که نه ضرورت باشد و نه سبب راحت اصحاب بود، بر آن کار عادت نباید کرد که چون عادت کردی بت شدی!
ادامه از نوشتار پیشین
-مطالبی که نخسنین بار توسط قرآن مطرح شد
-سوره زخرف شصت و سومین سوره بر حسب تاریخ نزول(بخش دوم)
بنام خداوند بخشنده مهربان
وقتی که ابراهیم با پدر و قومش گفت: من از معبودان شما سخت بیزارم. (۲۶)
و جز آن خدایی که مرا آفریده و البته مرا هدایت خواهد کرد نمیپرستم. (۲۷)
خدا یکتاپرستی در ذریت ابراهیم باقی گردانید
و خدا این خدا پرستی را در همه ذرّیّت او تا قیامت کلمه باقی گردانید، باشد که رجوع کنند. (۲۸)
بلکه آنان و پدرانشا ن را بهرهمند کردم تا آنکه دین حق و رسول مبین بر آنها آمد. (۲۹)
و چون حق به سوی آنها آمد گفتند این سحر است و ما به آن ایمان نداریم. (۳۰)
خداناباوران: چرا قرآن بر مر د معروف شهر مکه نازل نشد؟
و باز گفتند: چرا این قرآن بر آن مرد بزرگ قریه مکّه و طایف (ولید و حبیب یا عروة بن مسعود) نازل نشد؟ (۳۱)
-(عروه بن مسعود ثقفی یکی ز سران قبیله ثقیف بود، از پیروزی سپاه اسلام در تبوک آگاه شد و پیش از اینکه پیامبر با سپاهش به مدینه بازگردد، خود را به حضور او رساند و اسلام آورد و از او اجازه خواست به سوی طائف برود و قبیله خود را به اسلام دعوت کند.پیامبر به او دربارهی عاقبت این دعوت هشدار داد. پیشگویی پیامبر تحقق یافت و عروة بن مسعود در حالی که مشغول اذان بود، با تیری به شهادت رسید. او در حالی که جان می سپرد گفت:« مرگ من کرامتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا از آن آگاه ساخته است.»)
-(ولید بن مغیره مخزومی پدر خالد بن ولید و از دشمنان سرسخت پیامبر اسلام و قرآن و از ثروتمندان و افراد مشهور مکه بود. در آیات ۱۸ الی ۲۴ سوره مدثر قرآن بشدت او مورد سرزنش قرار گرفته است:
" اوستکه فکر و اندیشه بدى کرد (که رسول خدا را به سحر و ساحرى نسبت داد) و خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطى کرد، باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایى نمود، پس باز اندیشه کرد، و رو ترش کرد و چهره درهم کشید، آنگاه روى گردانید و تکبر و نخوت آغاز کرد، و گفت: این قرآن به جز سحر و بیان سحرانگیزى که نقل مىشود هیچ نیست، این آیات گفتار بشرى بیش نیست.»)
آیا آنها باید فضل و رحمت خدای تو را تقسیم کنند؟ در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کردهایم و بعضی را بر بعضی به درجاتی برتری دادهایم تا بعضی از مردم بعضی دیگر را مسخر خدمت کنند، و رحمت خدا از آنچه جمع میکنند بسی بهتر است. (۳۲)
مردمان همه یک نوع و یک امتند
و اگر نه این بود که مردم همه یک نوع و یک امّتند ما برای آنان که کافر به خدا میشوند سقف خانههاشان را از نقره خام قرار میدادیم و نردبامهایی که بر سقف بالا روند. (۳۳)
و نیز بر منزلهاشان درهای بسیار و تختهای زرنگار که بر آن تکیه زنند قرار میدادیم. (۳۴)
و عماراتشان به زر و زیور میآراستیم، و اینها همه متاع دنیاست و آخرت نزد خدای تو مخصوص اهل تقواست. (۳۵)
شیطانی ویژه که هم نشین همیشگی خداناباوران است
و هر که از یاد خدا رخ بتابد شیطانی را بر او برانگیزیم تا یار و همنشین دایم وی باشد. (۳۶)
و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا باز دارند و پندارند که هدایت یافتهاند. (۳۷)
تا وقتی که به سوی ما باز آید آن گاه با نهایت حسرت گوید: ای کاش میان من و تو فاصلهای به دوری مشرق و مغرب بود که تو بسیار همنشین و یار بد اندیشی بر من بودی. (۳۸)
و هرگز در آن روز به حال شما سودی ندارد، زیرا در دنیا ظلم کردید، که امروز با شیاطین البته در عذاب دوزخ شریک هستید. (۳۹)
آیا تو این کران را سخنی توانی آموخت یا این کوران و آن را که دانسته به گمراهی میرود هدایت توانی کرد؟ (۴۰)
پس اگر ما تو را به جوار خود بریم بعد از تو سخت از آنها انتقام میکشیم. (۴۱)
یا عذابی را که به آنها وعده دادیم به تو مینمایانیم که ما همه گونه بر آنها قادریم. (۴۲)
ای پیامبر! به قرآن تمسک کن!
پس به قرآنی که تو را وحی میشود تمسّک کن که البته تو به راه راست هستی. (۴۳)
و قرآن برای تو و قومت شرف و نام بلندی است، و البته شما امت را باز میپرسند (که با قرآن چه کردید؟). (۴۴)
و از رسولانی که پیش از تو فرستادیم باز پرس که آیا ما جز خدای یکتای مهربان خدایان دیگری را معبود مردم قرار دادیم؟ (۴۵)
و ما موسی را با آیات و معجزاتی که به او دادیم به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، او به آنها گفت: من رسول ربّ العالمینم. (۴۶)
چون آیات ما را بر آنها آورد آن را مسخره کرده و بر او خندیدند. (۴۷)
و ما هیچ معجز و آیتی به آنان نمینمودیم جز آنکه از آیت دیگر بزرگتر بود و ما هم آنها را به عذاب و بلایا گرفتار کردیم تا مگر باز آیند. (۴۸)
کافران موسی را ساحر بزرگ می خواندند
و گفتند: ای ساحر بزرگ، تو از خدای خود چون تعهدی با تو دارد بخواه (تا عذاب از ما بردارد) و ما بدین شرط البته هدایت میشویم. (۴۹)
پس آن گاه که (به دعای موسی) ما عذاب را از آنها برداشتیم باز آنها نقض عهد کردند. (۵۰)
ادامه دارد
۸ موضوع