سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

کتابهای مقدس (قرآن) : اصول بنیادین معرفتی و اعتقادی قران : آیا معصومیت پیامبران و امامان ممکن است؟بخش یکم


اصول بنیادین معرفتی و اعتقادی قران

 آیا معصومیت پیامبران و امامان  ممکن است؟بخش یکم

  راستش این روزها طوری شده که کسی که در باره مطلبی و موضوعی آگاهی ندارد چنان اظهار نظرهای بنیادین و محکم می کند ، یعنی یا رد می کند صد در صد و یا می پذیرد صد در صد! بطوری  که جدول  های اثبات شده ریاضی صد در صد هم این قدر قاطع سخن نمی گویند.

اخیرا شخص دانشگاهی از من بتازگی ایراد گرفت و گفت: حیف از شما!   چرا شما از شاهنامه سخن نمی گویید؟

پرسیدم: شما شاهنامه خوانده اید؟
با قاطعیت تما م گفت بله ! و ادامه داد : شاهنامه سند افتخار ملی ماست.
پرسیدم : آیا حاضرید من پنجاه پرسش از شاهنامه از شما بپرسم ؟ و شما در مقابل همین جمعی که الان حضور دارند پاسخ بدهید؟
پرسید : مگر شما شاهنامه خوانده اید؟
پاسخ دادم  : من خوانده ام و می خوانم  و وبلاگی در همین زمینه دارم که شاید تا کنون از یک سوم شاهنامه در آن سخن گفته ام. اما مطمئنم شما و ۹۹.۹۹ در صد آنها که از شاهنامه دم   می زنند این کتاب بی همتا و جاودانه را حتی یکبار از ابتدا تا با به آخر نخوانده اند.
و متاسفانه در مورد مطالب دیگر هم وضع همین طور است.یعنی نه اوستا خوانده اند، نه تورات ، نه انجیل ، نه قران نه آثار سعدی و حافظ، نه دیوان حافظ ، نه آثار و میر اث  مکتوب پو رسینا  ما نند قانون ، شفا ،اشارات و رازی مانند کتاب حاوی  و یا آثار  خیام و...اما ماشالله هر کس یک دوربین فیلمبرداری گرفته دستش و یا وبلاگی و یا سایتی و علی الدوام  نظریه می دهد در رد و پذیرش !

نکته دیگر این است که  اگر کسی به اصل مطلبی باور ندارد حق ندارد بخشهای آن مطلب را مورد پرسش قرار دهد.کسی که علم‌شیمی را بطور کل قبول ندارد نمی تواند ادعا کند که شیمی معدنی مفید تر است یا شیمی آلی.

بر همین‌اساس  شخصی  که خدا ناباور است ولی مدام می پرسد: مگر ممکن است پیامبران و یا امامان مذهبی معصوم باشند؟  این دیگر از کجا آمده؟ همان صفویه های  فلان فلان شده این خرافات را اختراع کردند.ایراد این شخص به هیچ وجه قابل طرح نیست. و به قول قدیمی ها: مسموع نمی باشد.

چون کسی که  خدا ناباورست  چرا این حرف ها را دنبال می کند؟ او که به اصل موضوع که خدا می باشد باور ندارد، حال مته به خشخاش می گذارد  که پیامبر خدا معصوم است یا خیر؟ باید به او گفت:  دوست عزیز وقت شما ارزشمند تر از این حرفهاست.اینها را بگذارید بر ای خدا باوران! بر ای معتقدان به پیامبری پیامبران !

این وجه  مشترک همه ادیان الهی است ؛  از یک زرتشتی، یهودی ، مسیحی بپرسید؟ آیا پیامبر شما دزدی می کرد؟ زنا می کرد؟ دروغ می گفت؟شارلاطانی می کرد؟ حسود بود؟ رشوه می گرفت ؟ بطور مداوم کینه ورزی می کرد؟ بی بند وبار بود؟ مست می کرد توی کوچه ها عربده می کشید؟ به مردم ظلم می کردو... مسلما پاسخ آنها به شما  بطور جد منفی خواهد بود.

یعنی  همین که کسی  در تمام عمر دروغ نگوید، حسادت نکند ، رشوه نگیرد، ظلم نکند، خیانت نکند، فکر شیطانی نکند، و خدا پرستی کند و پاکدین باشد خود به خود   در دایره معصومیت قرار دارد اگر چه معصوم پروردگاری نباشی.

معصومیت پروردگاری چیست؟
باید این نکته را متذکر شوم که  پاسخ به این پرسش را نمی توانم از کتاب های فیزیولوژی گایتون- هال ، فیزیک نسبیت آینشتین، آنالیز تام‌آپوستل، روانشناسی پیاژه بدهم. چون با موضوعی سر کار داریم که مادی نیست بلکه فرامادی است.
یعنی بحث بر سر خداست که ما وراء ماده است.  معصومیت الهی و وهبی یعنی داده شده از سوی خداوند نیز موضوعی دینی است که  بر اساس مفاهیم کتابهای معروف به کتابهای مقدس قابل تعریف می باشد؛  در این کتابها از خدا، جهان آخرت، بعثت پیامبران از جانب خدا، پیشوایان الهی و مقام و منزلت آنان نزد خداوند و حمایت بی چون و چرای همه خدا از همه پیامبرانش سخن رفته است.
بنابر این این بحث بدرد کسی می خورد که همه این موضوعات را پذیرفته ، و اکنون می خواهد بداند،  آیا یک پیامبر و یک پیشوا و امام الهی معصوم نیز هست یا خیر؟   یعنی خداوند آنچنان بر  این گروه نظارت دارد که آنان  دچار گناهان کبیره و نابخشودنی نمی شوند. البته پیامبر هم عصبانی می شود؟ ممکن است با کسی قهر کند، اما  اینها خطای نابخشودنی  نیست و در ضمن خشم و قهر پیامبر و امام الهی باید بر ای خدا باشد .
در ضمن  این اصل یعنی معصومیت  بر اساس  کتاب مقدس مسلمانان  قابل اثبا ت است.

دلیلها و برهانهای قرآن :
قران بوضوح می گوید که  شیطان بر  گروهی  از انسانها هر گز تسلط نخواهد یافت و آنان در برابر امواج وسوسه انگیز شیطانی هم‌چون سد محکمی مقاومند. در حقیقت شیطان در مقابل آنان شکست را پذیرفته است.
هنگامی که شیطان رانده در گاه خدا شد و از ملکوت به قعر خشم الهی پرتاب شد، به عزت خدا قسم خورد و بزرگی خود خدا را گواه گرفت که بندگان خدا را بفریبد و نامشان را در فهرست پیروان خود آورده و روحشان را به خود متعلق سازد. ولی بلافاصله اعترافی کرد و گفت:  
پس به عزت تو سوگند که همگى را بطور جدی  از راه به در مى برم (۸۲)

مگر آن بندگان پاکدل و مخلصین  تو را (۸۳))

آیه ۸۲ و ۸۳     سوره    ص

پس شیطان از همان ابتدا می دانست که نمی تواند  حتی با زدن دکمه ای و اشارتی که هیچ بلکه با همه ارتش  شیطانی خود و وسوسه های دیوانه کننده اش نمی تواند  گروهی از بندگان خدا را اغوا کند. خود شیطان رانده شده  این گروه را پاکدلان مخلص یعنی پاکدلان خالص شده نامیده است.

اما چرا اینان چنین اند؟

 آیا کروموزمهایشان ضد ویروس اغواگری شیطانی است؟ یا این که پای دخالت پروردگاری در کار است که از عرش برین دیده حمایت بر این گروه دارد؟

قرآن در گزارش گرفتاری یوسف پیامبر به وضوح از دخالت مستقیم خداوند جهت حراست و دور داشتن این گروه از وسوسه ها و بدام افتادن ها سخن می گوید:
(و آن  زن که یوسف  در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را  چفت کرد و گفت بیا که از آن توام ، یوسف  گفت:  پناه بر خدا ! او آقای  من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)

و در حقیقت آن زن آهنگ وى کرد و اگر  یوسف نیز برهان پروردگارش را ندیده بود او نیز آهنگ آن زن  میکرد  و ما چنین کردیم تا بدى و فحشا  را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود)
سوره یوسف آیات ۲۳ و ۲۴)

نتیجه: 

پس این دست دخالت الهی بود که یوسف را از انجام گناه باز داشت وبدون شک این همان معصومیت الهی  است. و الا انسان معمولی و عادی بسیار بعید است که در چنین مواردی سالم از معرکه بدر آید. اما  یوسف برهان الهی را دریافته و دیده بود و  جزو پاکدلانی به شمار می آمد که دست پرقدرت خداوند حفاظی قوی و رسوخ ناپذیر گردا گرد او کشیده بود که به فحشاء و گناهان تن در ندهد .‌

البته  هر پیامبر و هر امام الهی باید بیش از دیگران بر خود سخت بگیرد تا از بوته آزمایش سالم بیرون آید. ولی در هر حال حمایت ملکوت در این گروه حالتی بنام عقل فعال بوجود می آید که سر انجام به تشکل روح قدسی در آنان منجر می شود.

 باز هم‌تکرار می کنم این بحثها به کار آنانی می آید که اصل مواضع خدایی  ، دین و پیامبری و امامت الهی را قبول داشته باشند .

ادامه دارد...

معصومیت پیامبران و امامان الهی (بخش دوم) آیا امامت الهی از قرآن بر آمده است؟ آیا هر کس می تواند امام الهی باشد،؟



معصومیت  پیامبران  و امامان الهی (بخش دوم)

آیا امامت الهی از قرآن بر  آمده است؟ آیا هر کس می تواند امام الهی باشد،؟


خوشبختانه در سوره پیامبران یا همان انبیاء قرآن در آیاتی پی در پی و در سوره های دیگر موضوع

پیشوایی و امامت الهی و شرایط و مرزبندی کاملا مشخص شده است:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿۱۲۴﴾


چون پروردگارش ابراهیم رابا کلماتى(اموری) بیازمود و وى همه آنها  را به انجام رسانید ، خدا به او گفت :  من تو را امام  مردم قرار دادم، ابراهیم پرسید و  از دودمانم ؟ خداوند گفت:  پیمان من به ظالمان  نمى ‏رسد (۱۲۴ سوره انبیاء)


شرح

یعنی پس از آن که پرودگار ابراهیم را مورد آزمایش قرارداد تا او نیز بعنوان یک بنده خوب خدا کوشش های لازم بعمل آورده  و صبر و پایداری از خود نشان دهد او را به مقام امامت بر انسانها انتخاب نمود.


سپس در همین سوره قرآن از پیامبران  و یا همان امامان الهی متعدد نام برده و مشخصات این برگزیدگان را معرفی می کند که در مجموع شامل همه آنان می شود:


امامان الهی باید از گروه صالحان و شایستگان باشند:

(واسحاق و یعقوب را  افزون به او بخشودیم و همه را از صالحان قرار دادیم آیه  (۷۲)) سوره انبیاء


امامان الهی حتما زیر نظر مستقیم خداوند و هدایت مستمر او هستند:
(و آنان را امامانی  قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند آیه (۷۳) سوره انبیاء)


شرح

آیه فوق به صراحت می گوید که این امامان الهی مستقیما به فرمان خود خدا وند عمل می کردند و هدایتگری آنان با نظارت ملکوت بود و خداوند از طریق وحی به آنان آنچه را که لازم بود می آموخت. اکنون پرسش این است که امامانی که بطور مستمر و همیشگی و همواره تحت نظارت و هدایت خود خداوند هستند می توانند خطا کنند؟ پاسخ مسلما منفی است. و این همان مقام بلند پایه معصومیت است . 
 

اعطای حکمت و دانش الهی :
(و به لوط حکمت و دانش عطا کردیم و او را از آن شهرى که مردمش  کارهاى پلید  میکردند نجات دادیم به راستى آنها گروه بد و منحرفى بودند. آیه  (۷۴)  سوره انبیاء)

شرح
علاوه بر آن که امامان الهی تحت تربیت مستقیم خداوند قرار می گیرند و خداوند به آنان ره راست و احکام خود را وحی می کند به آنان حکمت و دانش نیز عطا می کند. بنابراین امام الهی از فهم و دانش و حکمتی بر خوردار است که مستقیم از برترین آموزگار هستی یعنی پروردگار فرا گرفته اند.آیا این آموزش به همه افراد بشر نیز صورت می گیرد؟ 
 

امام الهی بطور حتم باید در زمره صالحان و نیکان باشد:

( او را در رحمت‏ خویش داخل کردیم زیرا او از صالحین(شایستگان)  بود آیه (۷۵)سوره انبیاء)


خدا شاهد  بر امامان الهی است:

(و داوود و سلیمان را یاد کن هنگامى که در باره آن کشتزار که گوسفندان مردم شب‏هنگام در آن چریده بودند داورى میکردند و ما شاهد داورى آنان بودیم  آیه (۷۸) سوره انبیاء)

 

شرح

باز این آیه تاکید بر همان  حقیقت مسلم است که خداوند بر اعمال و رفتار امام الهی شاهد است.او را با دید خدایی می نگرد. توجه ملکوت به اوست.   مگر ممکن است این امام منظور بارگاه قدس از دایره معصومیت خارج شود؟


فهم الهی  و حکمت و علم تسخیر جهان:

(پس آن را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آن دو  حکمت و دانش عطا کردیم و کوهها را با داوود و پرندگان به نیایش واداشتیم و ما کننده بودیم  آیه (۷۹)انبیاء)


ادامه دارد...

کتابهای مقدس (قرآن): آیا معصومیت پیامبران و امامان ممکن است؟بخش یکم


اصول بنیادین معرفتی و اعتقادی قران

 آیا معصومیت پیامبران و امامان  ممکن است؟بخش یکم

  راستش این روزها طوری شده که کسی که در باره مطلبی و موضوعی آگاهی ندارد چنان اظهار نظرهای بنیادین و محکم می کند ، یعنی یا رد می کند صد در صد و یا می پذیرد صد در صد! بطوری  که جدول  های اثبات شده ریاضی صد در صد هم این قدر قاطع سخن نمی گویند.

اخیرا شخص دانشگاهی از من بتازگی ایراد گرفت و گفت: حیف از شما!   چرا شما از شاهنامه سخن نمی گویید؟
پرسیدم: شما شاهنامه خوانده اید؟
با قاطعیت تما م گفت بله ! و ادامه داد : شاهنامه سند افتخار ملی ماست.
پرسیدم : آیا حاضرید من پنجاه پرسش از شاهنامه از شما بپرسم ؟ و شما در مقابل همین جمعی که الان حضور دارند پاسخ بدهید؟
پرسید : مگر شما شاهنامه خوانده اید؟
پاسخ دادم  : من خوانده ام و می خوانم  و وبلاگی در همین زمینه دارم که شاید تا کنون از یک سوم شاهنامه در آن سخن گفته ام. اما مطمئنم شما و ۹۹.۹۹ در صد آنها که از شاهنامه دم   می زنند این کتاب بی همتا و جاودانه را حتی یکبار از ابتدا تا با به آخر نخوانده اند.
و متاسفانه در مورد مطالب دیگر هم وضع همین طور است.یعنی نه اوستا خوانده اند، نه تورات ، نه انجیل ، نه قران نه آثار سعدی و حافظ، نه دیوان حافظ ، نه آثار و میر اث  مکتوب پو رسینا  ما نند قانون ، شفا ،اشارات و رازی مانند کتاب حاوی  و یا آثار  خیام و...اما ماشالله هر کس یک دوربین فیلمبرداری گرفته دستش و یا وبلاگی و یا سایتی و علی الدوام  نظریه می دهد در رد و پذیرش !

نکته دیگر این است که  اگر کسی به اصل مطلبی باور ندارد حق ندارد بخشهای آن مطلب را مورد پرسش قرار دهد.
کسی که علم‌شیمی را بطور کل قبول ندارد نمی تواند ادعا کند که شیمی معدنی مفید تر است یا شیمی آلی.
بر همین‌اساس  شخصی  که خدا ناباور است ولی مدام می پرسد: مگر ممکن است پیامبران و یا امامان مذهبی معصوم باشند؟  این دیگر از کجا آمده؟ همان صفویه های  فلان فلان شده این خرافات را اختراع کردند.ایراد این شخص به هیچ وجه قابل طرح نیست. و به قول قدیمی ها: مسموع نمی باشد.

چون کسی که  خدا ناباورست  چرا این حرف ها را دنبال می کند؟ او که به اصل موضوع که خدا می باشد باور ندارد، حال مته به خشخاش می گذارد  که پیامبر خدا معصوم است یا خیر؟
  دوست عزیز وقت شما ارزشمند تر از این حرفهاست.اینها را بگذارید بر ای خدا باوران! بر ای معتقدان به پیامبری پیامبران !

شما از یک زرتشتی، یهودی ، مسیحی بپرسید؟ آیا پیامبر شما دزدی می کرد؟ زنا می کرد؟ دروغ می گفت؟شارلاطانی می کرد؟ حسود بود؟ رشوه می گرفت ؟ بطور مداوم کینه ورزی می کرد؟ بی بند وبار بود؟ مست می کرد توی کوچه ها عربده می کشید؟ به مردم ظلم می کردو... مسلما پاسخ آنها به شما  بطور جد منفی خواهد بود.
پس همین که  در تمام عمر دروغ نگوید، حسادت نکند ، رشوه نگیرد، ظلم نکند، خیانت نکند، فکر شیطانی نکند، و خدا پرستی کند و پاکدین باشد خود به خود   در دایره معصومیت قرار دارد اگر چه معصوم پروردگاری نباشی.

اما معصومیت پروردگاری چیست؟
باید این نکته را متذکر شوم که  پاسخ به این پرسش را نمی توانم از کتاب های فیزیولوژی گایتون- هال ، فیزیک نسبیت آینشتین، آنالیز تام‌آپوستل، روانشناسی پیاژه بدهم. چون با موضوعی سر کار داریم که مادی نیست بلکه فرامادی است.
یعنی بحث بر سر خداست که ما وراء ماده است.  معصومیت الهی و وهبی یعنی داده شده از سوی خداوند نیز موضوعی دینی است که  بر اساس مفاهیم کتابهای معروف به کتابهای مقدس قابل تعریف می باشد؛  در این کتابها از خدا، جهان آخرت، بعثت پیامبران از جانب خدا، پیشوایان الهی و مقام و منزلت آنان نزد خداوند و حمایت بی چون و چرای همه خدا از همه پیامبرانش سخن رفته است.
بنابر این این بحث بدرد کسی می خورد که همه این موضوعات را پذیرفته ، و اکنون می خواهد بداند،  آیا یک پیامبر و یک پیشوا و امام الهی معصوم نیز هست یا خیر؟   یعنی خداوند آنچنان بر  این گروه نظارت دارد که آنان  دچار گناهان کبیره و نابخشودنی نمی شوند. البته پیامبر هم عصبانی می شود؟ ممکن است با کسی قهر کند، اما  اینها خطای نابخشودنی  نیست و در ضمن خشم و قهر پیامبر و امام الهی باید بر ای خدا باشد .
در ضمن  این اصل یعنی معصومیت  بر اساس  کتاب مقدس مسلمانان  قابل اثبا ت است.

دلیلها و برهانهای قرآن :
قران بوضوح می گوید که  شیطان بر  گروهی  از انسانها هر گز تسلط نخواهد یافت و آنان در برابر امواج وسوسه انگیز شیطانی هم‌چون سد محکمی مقاومند. در حقیقت شیطان در مقابل آنان شکست را پذیرفته است.
هنگامی که شیطان رانده در گاه خدا شد و از ملکوت به قعر خشم الهی پرتاب شد، به عزت خدا قسم خورد و بزرگی خود خدا را گواه گرفت که بندگان خدا را بفریبد و نامشان را در فهرست پیروان خود آورده و روحشان را به خود متعلق سازد. ولی بلافاصله اعترافی کرد و گفت: 
( پس به عزت تو سوگند که همگى را بطور جدی  از راه به در مى برم (۸۲)

مگر آن بندگان پاکدل و مخلصین  تو را (۸۳))

آیه ۸۲ و ۸۳     سوره    ص

پس شیطان از همان ابتدا می دانست که نمی تواند  حتی با زدن دکمه ای و اشارتی که هیچ بلکه با همه ارتش  شیطانی خود و وسوسه های دیوانه کننده اش نمی تواند  گروهی از بندگان خدا را اغوا کند. خود شیطان رانده شده  این گروه را پاکدلان مخلص یعنی پاکدلان خالص شده نامیده است.

اما چرا اینان چنین اند؟ آیا کروموزمهایشان ضد ویروس اغواگری شیطانی است؟ یا این که پای دخالت پروردگاری در کار است که از عرش برین دیده حمایت بر این گروه دارد؟
قرآن در گزارش گرفتاری یوسف پیامبر به وضوح از دخالت مستقیم خداوند جهت حراست و دور داشتن این گروه از وسوسه ها و بدام افتادن ها سخن می گوید:
(و آن  زن که یوسف  در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را  چفت کرد و گفت بیا که از آن توام ، یوسف  گفت:  پناه بر خدا ! او آقای  من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)

و در حقیقت آن زن آهنگ وى کرد و اگر  یوسف نیز برهان پروردگارش را ندیده بود او نیز آهنگ آن زن  میکرد  و ما چنین کردیم تا بدى و فحشا  را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود)
سوره یوسف آیات ۲۳ و ۲۴)


پس این دست دخالت الهی بود که یوسف را از انجام گناه باز داشت وبدون شک این همان معصومیت الهی  است. 

و الا انسان معمولی و عادی بسیار بعید است که در چنین مواردی سالم از معرکه بدر آید. اما  یوسف برهان الهی را دریافته و دیده بود و  جزو پاکدلانی به شمار می آمد که دست پرقدرت خداوند حفاظی قوی و رسوخ ناپذیر گردا گرد او کشیده بود که به فحشاء و گناهان تن در ندهد .‌

البته  هر پیامبر و هر امام الهی باید بیش از دیگران بر خود سخت بگیرد تا از بوته آزمایش سالم بیرون آید. ولی در هر حال حمایت ملکوت در این گروه حالتی بنام عقل فعال بوجود می آید که سر انجام به تشکل روح قدسی در آنان منجر می شود.

 باز هم‌تکرار می کنم این بحثها به کار آنانی می آید که اصل مواضع خدایی  ، دین و پیامبری و امامت الهی را قبول داشته باشند .

آیا معصومیت پیامبران و امامان  ممکن است؟

  راستش این روزها طوری شده که کسی که در باره مطلبی و موضوعی آگاهی ندارد چنان اظهار نظرهای بنیادین و محکم می کند ، یعنی یا رد می کند صد در صد و یا می پذیرد صد در صد! بطوری  که جدول  های اثبات شده ریاضی صد در صد هم این قدر قاطع سخن نمی گویند. 


اخیرا شخص دانشگاهی از من بتازگی ایراد گرفت و گفت: حیف از شما!   چرا شما از شاهنامه سخن نمی گویید؟ 

پرسیدم: شما شاهنامه خوانده اید؟

با قاطعیت تما م گفت بله ! و ادامه داد : شاهنامه سند افتخار ملی ماست. 

پرسیدم : آیا حاضرید من پنجاه پرسش از شاهنامه از شما بپرسم ؟ و شما در مقابل همین جمعی که الان حضور دارند پاسخ بدهید؟ 

پرسید : مگر شما شاهنامه خوانده اید؟

پاسخ دادم  : من خوانده ام و می خوانم  و وبلاگی در همین زمینه دارم که شاید تا کنون از یک سوم شاهنامه در آن سخن گفته ام. اما مطمئنم شما و ۹۹.۹۹ در صد آنها که از شاهنامه دم   می زنند این کتاب بی همتا و جاودانه را حتی یکبار از ابتدا تا با به آخر نخوانده اند. 

و متاسفانه در مورد مطالب دیگر هم وضع همین طور است.یعنی نه اوستا خوانده اند، نه تورات ، نه انجیل ، نه قران نه آثار سعدی و حافظ، نه دیوان حافظ ، نه آثار و میر اث  مکتوب پو رسینا  ما نند قانون ، شفا ،اشارات و رازی مانند کتاب حاوی  و یا آثار  خیام و...اما ماشالله هر کس یک دوربین فیلمبرداری گرفته دستش و یا وبلاگی و یا سایتی و علی الدوام  نظریه می دهد در رد و پذیرش ! 


نکته دیگر این است که  اگر کسی به اصل مطلبی باور ندارد حق ندارد بخشهای آن مطلب را مورد پرسش قرار دهد.

کسی که علم‌شیمی را بطور کل قبول ندارد نمی تواند ادعا کند که شیمی معدنی مفید تر است یا شیمی آلی.

بر همین‌اساس  شخصی  که خدا ناباور است ولی مدام می پرسد: مگر ممکن است پیامبران و یا امامان مذهبی معصوم باشند؟  این دیگر از کجا آمده؟ همان صفویه های  فلان فلان شده این خرافات را اختراع کردند.ایراد این شخص به هیچ وجه قابل طرح نیست. و به قول قدیمی ها: مسموع نمی باشد. 


چون کسی که  خدا ناباورست  چرا این حرف ها را دنبال می کند؟ او که به اصل موضوع که خدا می باشد باور ندارد، حال مته به خشخاش می گذارد  که پیامبر خدا معصوم است یا خیر؟ 

  دوست عزیز وقت شما ارزشمند تر از این حرفهاست.اینها را بگذارید بر ای خدا باوران! بر ای معتقدان به پیامبری پیامبران ! 


شما از یک زرتشتی، یهودی ، مسیحی بپرسید؟ آیا پیامبر شما دزدی می کرد؟ زنا می کرد؟ دروغ می گفت؟شارلاطانی می کرد؟ حسود بود؟ رشوه می گرفت ؟ بطور مداوم کینه ورزی می کرد؟ بی بند وبار بود؟ مست می کرد توی کوچه ها عربده می کشید؟ به مردم ظلم می کردو... مسلما پاسخ آنها به شما  بطور جد منفی خواهد بود.

پس همین که  در تمام عمر دروغ نگوید، حسادت نکند ، رشوه نگیرد، ظلم نکند، خیانت نکند، فکر شیطانی نکند، و خدا پرستی کند و پاکدین باشد خود به خود   در دایره معصومیت قرار دارد اگر چه معصوم پروردگاری نباشی. 


اما معصومیت پروردگاری چیست؟

باید این نکته را متذکر شوم که  پاسخ به این پرسش را نمی توانم از کتاب های فیزیولوژی گایتون- هال ، فیزیک نسبیت آینشتین، آنالیز تام‌آپوستل، روانشناسی پیاژه بدهم. چون با موضوعی سر کار داریم که مادی نیست بلکه فرامادی است. 

یعنی بحث بر سر خداست که ما وراء ماده است.  معصومیت الهی و وهبی یعنی داده شده از سوی خداوند نیز موضوعی دینی است که  بر اساس مفاهیم کتابهای معروف به کتابهای مقدس قابل تعریف می باشد؛  در این کتابها از خدا، جهان آخرت، بعثت پیامبران از جانب خدا، پیشوایان الهی و مقام و منزلت آنان نزد خداوند و حمایت بی چون و چرای همه خدا از همه پیامبرانش سخن رفته است. 

بنابر این این بحث بدرد کسی می خورد که همه این موضوعات را پذیرفته ، و اکنون می خواهد بداند،  آیا یک پیامبر و یک پیشوا و امام الهی معصوم نیز هست یا خیر؟   یعنی خداوند آنچنان بر  این گروه نظارت دارد که آنان  دچار گناهان کبیره و نابخشودنی نمی شوند. البته پیامبر هم عصبانی می شود؟ ممکن است با کسی قهر کند، اما  اینها خطای نابخشودنی  نیست و در ضمن خشم و قهر پیامبر و امام الهی باید بر ای خدا باشد .

در ضمن  این اصل یعنی معصومیت  بر اساس  کتاب مقدس مسلمانان  قابل اثبا ت است. 


دلیلها و برهانهای قرآن :

قران بوضوح می گوید که  شیطان بر  گروهی  از انسانها هر گز تسلط نخواهد یافت و آنان در برابر امواج وسوسه انگیز شیطانی هم‌چون سد محکمی مقاومند. در حقیقت شیطان در مقابل آنان شکست را پذیرفته است. 

هنگامی که شیطان رانده در گاه خدا شد و از ملکوت به قعر خشم الهی پرتاب شد، به عزت خدا قسم خورد و بزرگی خود خدا را گواه گرفت که بندگان خدا را بفریبد و نامشان را در فهرست پیروان خود آورده و روحشان را به خود متعلق سازد. ولی بلافاصله اعترافی کرد و گفت:  


  پس به عزت تو سوگند که همگى را بطور جدی  از راه به در مى برم (۸۲)

مگر آن بندگان پاکدل و مخلصین  تو را (۸۳) 


آیه    سوره     


پس شیطان از همان ابتدا می دانست که نمی تواند  حتی با زدن دکمه ای و اشارتی که هیچ بلکه با همه ارتش  شیطانی خود و وسوسه های دیوانه کننده اش نمی تواند  گروهی از بندگان خدا را اغوا کند. خود شیطان رانده شده  این گروه را پاکدلان مخلص یعنی پاکدلان خالص شده نامیده است. 


اما چرا اینان چنین اند؟ آیا کروموزمهایشان ضد ویروس اغواگری شیطانی است؟ یا این که پای دخالت پروردگاری در کار است که از عرش برین دیده حمایت بر این گروه دارد؟

قرآن در گزارش گرفتاری یوسف پیامبر به وضوح از دخالت مستقیم خداوند جهت حراست و دور داشتن این گروه از وسوسه ها و بدام افتادن ها سخن می گوید: 

(و آن  زن که یوسف  در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را  چفت کرد و گفت بیا که از آن توام ، یوسف  گفت:  پناه بر خدا ! او آقای  من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳) 


و در حقیقت آن زن آهنگ وى کرد و اگر  یوسف نیز برهان پروردگارش را ندیده بود او نیز آهنگ آن زن  میکرد  و ما چنین کردیم تا بدى و فحشا  را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود)

سوره یوسف آیات ۲۳ و ۲۴ 


پس این دست دخالت الهی بود که یوسف را از انجام گناه باز داشت وبدون شک ۴ این همان معصومیت الهی  است. و الا انسان معمولی و عادی بسیار بعید است که در چنین مواردی سالم از معرکه بدر آید. اما  یوسف برهان الهی را دریافته و دیده بود و  جزو پاکدلانی به شمار می آمد که دست پرقدرت خداوند حفاظی قوی و رسوخ ناپذیر گردا گرد او کشیده بود که به فحشاء و گناهان تن در ندهد .‌البته  هر پیامبر و هر امام الهی باید بیش از دیگران بر خود سخت بگیرد تا از بوته آزمایش سالم بیرون آید. ولی در هر حال حمایت ملکوت در این گروه حالتی بنام عقل فعال بوجود می اید که سر انجام به تشکل روح قدسی در آنان منجر می شود. 


البته باز هم‌تکرار می کنم این بحثها به کار آنانی می آید که اصل مواضع خدایی  ، دین و پیامبری و امامت الهی را قبول داشته باشند .


آیا امامت الهی از قرآن بر  آمده است؟ آیا هر کس می تواند امام الهی باشد،؟ 


خوشبختانه در سوره پیامبران یا همان انبیاء قرآن در آیاتی پی در پی 

و در سوره های دیگر موضوع

پیشوایی و امامت الهی و شرایط و مرزبندی کاملا مشخص شده است: 


وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿۱۲۴﴾ 


و چون پروردگارش ابراهیم را 

با کلماتى(اموری) بیازمود و وى همه آنها  را به انجام رسانید ، خدا به او گفت :  من تو را امام  مردم قرار دادم، ابراهیم پرسید و  از دودمانم ؟ خداوند گفت:  پیمان من به ظالمان  نمى ‏رسد (۱۲۴

سوره انبیاء


خوشبختانه در سوره پیامبران یا همان انبیاء قرآن در آیاتی پی در پی
و در سوره های دیگر موضوع
پیشوایی و امامت الهی و شرایط و مرزبندی کاملا مشخص شده است:

(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿۱۲۴﴾

و چون پروردگارش ابراهیم رابا کلماتى(اموری) بیازمود و وى همه آنها  را به انجام رسانید ، خدا به او گفت :  من تو را امام  مردم قرار دادم، ابراهیم پرسید و  از دودمانم ؟ خداوند گفت:  پیمان من به ظالمان  نمى ‏رسد (۱۲۴سوره انبیاء)

ادامه دارد...

انجیل عهد عتیق (تورا ت) فصل هفدهم: تولد ۱۲ پیشوای مذهبی از نسل اسماعیل


انجیل عهد عتیق (تورا ت) فصل هفدهم: تولد ۱۲ پیشوا از نسل اسماعیل(۱)


اَورام نود و نه ساله بود. خداوند به اَورام ظاهر شده به او گفت: من قادر مطلق هستم در حضورم سلوک کن و کامل شو.

2.      تا عهدم را بین خودم و تو قرار دهم و تو را بسیار کثیر کنم.

3.      اَورام رو بر زمین نهاد و خداوند با او چنین سخن گفت.

4.      اینک عهدم با تو این است که به پدر قوم‌ها مبدل شوی.

5.      نامت دیگر اَورام خوانده نشود. نظر به اینکه تو را پدر جمعیت کثیر قوم‌ها قرار دادم، اسمت اَوراهام (ابراهیم) باشد.

6.      تو را بسیار زیاد و بارور خواهم کرد و تو را به قوم‌ها مبدل خواهم نمود و پادشاهانی از تو به وجود خواهند آمد.

7.      به عهدم بین خود و تو و نسلت بعد از تو، برای نسل اندر نسلشان به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم کرد تا برای تو و نسل بعد از تو داور باشم.

8.      تا سرزمین منزلگاهت کِنَعَن (کنعان) را به تو به ملکیت جاودانی و بعد از تو به نسلت بدهم و برای آن‏ها داور باشم.

9.      خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت: تو عهد مرا نگاهدار. تو و بعد از تو نسلت، نسل اندرنسلشان.

10.  این است عهدم بین من و شما و بین نسلت بعد از تو که نگاه خواهید داشت. هر مذکری از شما ختنه گردد.

11.  زایده پوستی (سر) آلتتان را ختنه کنید و بین من و شما نشان عهد باشد.

12.  هر مذکری را نسل اندر نسل، هشت روزه برای خود ختنه کنید. (همینطور) خانه زاد و زرخریدی که از هر بیگانه‌ای خریده باشی و از نسلت نباشد.

13.  خانه‌زادت و زرخریدت حتماً ختنه گردد و (نشان) عهدم به عنوان عهد جاودانی در بدن شما باشد.

14.  مذکری ختنه نشده که زایده‌ی پوستی (سر) آلتش را ختنه نکند، از (میان) قوم‌هایش معدوم خواهد شد، عهد مرا نقض کرده است.

15.  خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت نام (سارَی) زنت را سارَی نخوان چون نامش سارا است.

16.  او را برکت خواهم داد. از او هم به تو پسری خواهم داد. (سارا را) برکت خواهم کرد و به قوم‌ها مبدل خواهد گشت. پادشاهان قوم‌هایی از او خواهند بود.

17.  اَوراهام (ابراهیم) رو بر زمین نهاد، خندید و در دلش گفت آیا از مرد صدساله (بچه) به وجود خواهد آمد؟ و یا سارا در نودسالگی خواهد زایید؟

18.  اَوراهام (ابراهیم) به خداوند گفت ای کاش ییشماعِل (اسماعیل) در پناهت زنده بماند.

19.  خداوند گفت: اما سارا زنت برایت پسری می‌زاید و اسمش را ییصحاق (اسحاق) (خواهد خندید) بگذار و با او و نسلش بعد از او به عهدم، به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم کرد.

20.  و در مورد اسماعیل  (حرف) تو را شنیدم. اینک او را برکت خواهم کرد و بسیار زیاد بارورش خواهم گردانید و کثیرش خواهم نمود. دوازده  رهبر مذهبی  بوجود خواهد آورد و به قوم بزرگی مبدلش خواهم ساخت.

21.  با ییصحاق (اسحاق) که سارا سال دیگر در همین موقع خواهد زایید عهدم را استوار خواهم نمود.

22.  سخن گفتن با او را تمام کرد. خداوند از پیش اَوراهام (ابراهیم) عروج کرد.

23.  در خود همین روز همینکه خداوند با او صحبت کرد اَوراهام (ابراهیم)، ییشماعِل (اسماعیل) پسرش و تمام خانه‌زادهایش و تمام زرخریدانش، هر مذکری از مردم خانه‌ی اَوراهام (ابراهیم) را گرفته و زایده‌ی پوستی (سر) آلتشان را ختنه کرد.

24.  اَوراهام (ابراهیم) هنگام ختنه شدن زایده‌ی پوستی (سرِ) آلتش نود و نه ساله بود.

25.  و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش هنگام ختنه شدن زایده پوستی (سر) آلتش سیزده ساله بود.

26.  در خود همین روز اَوراهام (ابراهیم) و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش ختنه شدند.

27.  و تمام مردان خانه‌اش، خانه‌زاد و زرخرید و بیگانه با او ختنه شدند.

(۱): اسماعیل جد اعلای پیامبر اسلام بود.


 ادامه دارد


کتابهای مقدس (قرآن): اصول بنیا دین فکری و عقدتی قرآن : فرجام کسی که اسم‌اعظم می دانست ولی شیطان پرست شد


اصول بنیا دین فکری  و عقدتی قرآن 

اسم اعظم خدا می دانست ولی شیطان‌پرست شد. او مانند سگ شد

...و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید. (۱۷۵)

و اگر می‌خواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می‌بخشیدیم، لیکن او به زمین  فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند. (۱۷۶)

سوره اعراف

شرح: 

(این آیات در باره یکی از علمای مذهبی یهود نازل شد ه و زندگی او را مثال می زند که ابتدا در اثر زهد و تقوا و ریاضت به مقامات بالا در دستگاه الهی نائل شد و حتی بگفته برخی از مفسرین قرآن به اسم اعظم الهی دست یافت. ید وبیضا می کرد ، کرامت می نمود، شفا می داد، سنگ از زمین بلند می کرد، ذهن انسان را می خواند، جن زده معالجه می کرد، ولی خود در یک لحظه بندگی خدا را رد کرده و به دامن شیطان گریخت. و خدا او را به سگ تشبیه کرده است. شاید آنقدر به مغرور شده بود که فکر می کرد دیگر به خدا نیاز نداردو همه قدرتها از خود اوست . از همین  تمامی آنانی که در پی اسم‌اعظم نبودند به سلامت به پایان عمر خود رسیدند و او که بدنبال قدرتهای فوق بشری بود و اسم اعظم جستجه بود  به مقام سگ نائل شد. )