سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

کتابهای مقدس (قرآن): اصول بنیادین معرفتی و اعتقادی قران آیا معصومیت پیامبران و امامان ممکن است؟بخش یکم


اصول بنیادین معرفتی و اعتقادی قران

 آیا معصومیت پیامبران و امامان  ممکن است؟بخش یکم

  راستش این روزها طوری شده هر  کسی که در باره مطلبی و موضوعی آگاهی ندارد بیشتر نظر می دهد و چنان اظهار نظرهایی ی کند ، یعنی یا رد می کند صد در صد و یا می پذیرد صد در صد! بطوری  که جدول  های اثبات شده ریاضی صد در صد هم این قدر قاطع سخن نمی گویند. تو گویی که اینها سالها در این زمینه به تحقیق و تفکر مشغول بوده اند .

اخیرا شخص دانشگاهی از من بتازگی ایراد گرفت و گفت: حیف از شما!   چرا شما از شاهنامه سخن نمی گویید؟

پرسیدم: شما شاهنامه خوانده اید؟
با قاطعیت تما م گفت بله ! و ادامه داد : شاهنامه سند افتخار ملی ماست.
پرسیدم : آیا می پذیرید  در مقابل این جمعیت حاظر من پنجاه پرسش از شاهنامه از شما بپرسم ؟ و شما در مقابل همین جمعی که الان حضور دارند پاسخ بدهید؟
پرسید : مگر شما شاهنامه خوانده اید؟
پاسخ دادم  : من خوانده ام و می خوانم  و وبلاگی در همین زمینه دارم که شاید تا کنون از یک سوم شاهنامه در آن سخن گفته ام. اما مطمئنم شما و ۹۹.۹۹ در صد آنها که از شاهنامه دم   می زنند این کتاب بی همتا و جاودانه را حتی یکبار از ابتدا تا با به آخر نخوانده اند.

و متاسفانه در مورد مطالب دیگر هم وضع همین طور است.یعنی نه اوستا خوانده اند، نه تورات ، نه انجیل ، نه قران نه آثار سعدی و حافظ، نه دیوان حافظ ، نه آثار و میر اث  مکتوب پو رسینا  ما نند قانون ، شفا ،اشارات و رازی مانند کتاب حاوی  و یا آثار  خیام و...اما ماشالله هر کس یک دوربین فیلمبرداری گرفته دستش و یا وبلاگی و یا سایتی و علی الدوام  نظریه می دهد در رد و پذیرش !

نکته دیگر این است که  اگر کسی به اصل مطلبی باور ندارد حق ندارد بخشهای آن مطلب را مورد پرسش قرار دهد.کسی که علم‌شیمی را بطور کل قبول ندارد نمی تواند ادعا کند که شیمی معدنی مفید تر است یا شیمی آلی. 

برای مثال یک شبکه رادیویی و یا تلوزیونی مصاحبه ای ترتیب می دهد مابین دونفر در مورد مطالب و مسائل دینی و شخص مصاحبه کننده نیز با ذهنیت مخالف در   آنجا پرسش ها را مطرح می کند و معرکه گردان است. شخص مخالف در اکثر موارد یا خدا ناباور است و یا به دین و تفکری غیر از اسلام معتقد است. آن وقت در مورد مسائلی از قبیل معصوم بودن پیامبران و امامان  الهی بحث را آغاز می کنند. در حالی که طرف دوم اصلا به خود دین باورد ندارد و یا اصلا مخالف با دین اسلام است. در صورتی که او باید درون دین باشد و راجع به این مطالب نظربدهد.

نکته دیگر این که در خیلی موارد طرف دفاع کننده از مسائل دینی اشراف چندانی به موضو عات مربوط به دین و تاریخ آن ندارد. 

در ضمن لازم است که در آغاز بحثهای این چنینی که به دین مربوط می شود هر دو طرف بحث کننده ایدئولوژی مورد قبول خود را اعلام نمایند. مگر آنکه  بحث بر سر این باشد که آیا اصلا  دین لازم است یا نه که آن زمان یکی موافق دین و دیگری مخالف می توانند با یکدیگر مناظره کنند. 

البته اغلب این مناظره ها و بحث ها با بر نامه ریزیهای مشخص و هدفدار انجام می شود که طرف دفاع کننده از مو ضوعات دینی بویژه دین اسلام از این برنامه ریزی هدفدار و جهتدار یا خبر ندارد و یا اگر دار  د بخاطر مطر ح شدن اسم و رسم خود دل به شرکت می دهد.

بر همین‌اساس  شخصی  که خدا ناباور است ولی مدام می پرسد: مگر ممکن است پیامبران و یا امامان مذهبی معصوم باشند؟  این دیگر از کجا آمده؟ همان صفویه های  فلان فلان شده این خرافات را اختراع کردند.ایراد این شخص به هیچ وجه قابل طرح نیست. و به قول قدیمی ها: مسموع نمی باشد.

چون کسی که  خدا ناباورست  چرا این حرف ها را دنبال می کند؟ او که به اصل موضوع که خدا می باشد باور ندارد، حال مته به خشخاش می گذارد  که پیامبر خدا معصوم است یا خیر؟ باید به او گفت:  دوست عزیز وقت شما ارزشمند تر از این حرفهاست.اینها را بگذارید بر ای خدا باوران! بر ای معتقدان به پیامبری پیامبران !

این وجه  مشترک همه ادیان الهی است ؛  از یک زرتشتی، یهودی ، مسیحی بپرسید؟ آیا پیامبر شما دزدی می کرد؟ زنا می کرد؟ دروغ می گفت؟شارلاطانی می کرد؟ حسود بود؟ رشوه می گرفت ؟ بطور مداوم کینه ورزی می کرد؟ بی بند وبار بود؟ مست می کرد توی کوچه ها عربده می کشید؟ به مردم ظلم می کردو... مسلما پاسخ آنها به شما  بطور جد منفی خواهد بود.

یعنی  همین که کسی  در تمام عمر دروغ نگوید، حسادت نکند ، رشوه نگیرد، ظلم نکند، خیانت نکند، فکر شیطانی نکند، و خدا پرستی کند و پاکدین باشد خود به خود   در دایره معصومیت قرار دارد اگر چه معصوم پروردگاری نباشی.

معصومیت پروردگاری چیست؟
باید این نکته را متذکر شوم که  پاسخ به این پرسش را نمی توانم از کتاب های فیزیولوژی گایتون- هال ، فیزیک نسبیت آینشتین، آنالیز تام‌آپوستل، روانشناسی پیاژه بدهم. چون با موضوعی سر کار داریم که مادی نیست بلکه فرامادی است.
یعنی بحث بر سر خداست که ما وراء ماده است.  معصومیت الهی و وهبی یعنی داده شده از سوی خداوند نیز موضوعی دینی است که  بر اساس مفاهیم کتابهای معروف به کتابهای مقدس قابل تعریف می باشد؛  در این کتابها از خدا، جهان آخرت، بعثت پیامبران از جانب خدا، پیشوایان الهی و مقام و منزلت آنان نزد خداوند و حمایت بی چون و چرای همه خدا از همه پیامبرانش سخن رفته است.
بنابر این این بحث بدرد کسی می خورد که همه این موضوعات را پذیرفته ، و اکنون می خواهد بداند،  آیا یک پیامبر و یک پیشوا و امام الهی معصوم نیز هست یا خیر؟   یعنی خداوند آنچنان بر  این گروه نظارت دارد که آنان  دچار گناهان کبیره و نابخشودنی نمی شوند. البته پیامبر هم عصبانی می شود؟ ممکن است با کسی قهر کند، اما  اینها خطای نابخشودنی  نیست و در ضمن خشم و قهر پیامبر و امام الهی باید بر ای خدا باشد .
در ضمن  این اصل یعنی معصومیت  بر اساس  کتاب مقدس مسلمانان  قابل اثبا ت است.

دلیلها و برهانهای قرآن :
قران بوضوح می گوید که  شیطان بر  گروهی  از انسانها هر گز تسلط نخواهد یافت و آنان در برابر امواج وسوسه انگیز شیطانی هم‌چون سد محکمی مقاومند. در حقیقت شیطان در مقابل آنان شکست را پذیرفته است.
هنگامی که شیطان رانده در گاه خدا شد و از ملکوت به قعر خشم الهی پرتاب شد، به عزت خدا قسم خورد و بزرگی خود خدا را گواه گرفت که بندگان خدا را بفریبد و نامشان را در فهرست پیروان خود آورده و روحشان را به خود متعلق سازد. ولی بلافاصله اعترافی کرد و گفت:

  پس به عزت تو سوگند که همگى را بطور جدی  از راه به در مى برم (۸۲)

مگر آن بندگان پاکدل و مخلصین  تو را (۸۳))

آیه ۸۲ و ۸۳   سوره  ص

یعنی این نکته به شیطان تفهیم شده بود  که نمی تواند   با زدن دکمه ای و اشارتی که هیچ بلکه با هجوم تمام عیار همه ارتش  شیطانی و وسوسه های دیوانه کننده اش نمی تواند  گروهی از بندگان خدا را اغوا کند.  شیطان رانده شده از آسمانها ،  این گروه را پاکدلان مخلص یعنی پاکدلان خالص شده نامیده است.

اما چرا اینان چنین اند؟

 آیا کروموزمهایشان ضد ویروس اغواگری شیطانی است؟ یا این که پای دخالت پروردگاری در کار است که از عرش برین دیده حمایت بر این گروه دارد؟

قرآن در گزارش گرفتاری یوسف پیامبر به وضوح از دخالت مستقیم خداوند جهت حراست و دور داشتن این گروه از وسوسه ها و بدام افتادن ها سخن می گوید:
(و آن  زن که یوسف  در خانه‏ اش بود خواست از او کام گیرد و درها را  چفت کرد و گفت بیا که از آن توام ، یوسف  گفت:  پناه بر خدا ! او آقای  من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند (۲۳)

و در حقیقت آن زن آهنگ وى کرد و اگر  یوسف نیز برهان پروردگارش را ندیده بود او نیز آهنگ آن زن  میکرد  و ما چنین کردیم تا بدى و فحشا  را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود)
سوره یوسف آیات ۲۳ و ۲۴)

نتیجه: 

پس این دست دخالت الهی بود که یوسف را از انجام گناه باز داشت وبدون شک این همان معصومیت الهی  است. و الا انسان معمولی و عادی بسیار بعید است که در چنین مواردی سالم از معرکه بدر آید. اما  یوسف برهان الهی را دریافته و دیده بود و  جزو پاکدلانی به شمار می آمد که دست پرقدرت خداوند حفاظی قوی و رسوخ ناپذیر گردا گرد او کشیده بود که به فحشاء و گناهان تن در ندهد .‌

البته  هر پیامبر و هر امام الهی باید بیش از دیگران بر خود سخت بگیرد تا از بوته آزمایش سالم بیرون آید. ولی در هر حال حمایت ملکوت در این گروه حالتی بنام عقل فعال بوجود می آید که سر انجام به تشکل روح قدسی در آنان منجر می شود.

 باز هم‌تکرار می کنم این بحثها به کار آنانی می آید که اصل مواضع خدایی  ، دین و پیامبری و امامت الهی را قبول داشته باشند .

ادامه دارد

کتابهای مقدس (قرآن): آیا در خواست دعا از امامان الهی کفر است؟(بخش چهارم)


ادامهاز نوشتار پیشین

اصول بنیادین فکری و اعتقادی قرآن

آیا  در خواست دعا از امامان الهی کفر است؟(بخش چهارم)

خداوند در سوره توبه خطاب به پیامبر اسلام می گوید : اگر بر ای مشرکان و خداناباوران طلب آمرزش بخشایش کنی و حتی اگر این طلب بخشایش را هفتاد بارانجام دهی هیچ گونه سودی برای آنان نخواهد داشت. مفهوم مخالف  بر آجده از این  آیه این است که اگر پیامبر برای خداباوران و افراد با ایمان طلب بخشایش از خدا کند خدا دعای او را مستجاب می کند:


چه براى آنان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى یکسان است و حتی  اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید چرا که آنان به خدا و فرستاده‏ اش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى ‏کند (۸۰)


تا اینجا و تا این بخش از این چند نوشتار بر اساس آیات قرآن ثابت شد که در خواست دعا از امامان الهی و پیامبران  در زمان زندگی آنان  کفر وشرک نیست و مخالفین این در خواستها معنی شرک و بت پرستی را درک نکرده اند.

چون شرک و بت پرستی آنجایی است که شخص خدا باور، خدا را کنار گذارده و امامان الهی و پیامبران را همه کار ه عالم بداند و کار را به آنان تفویض کند و خداوند را تماشاگری خنثی در معرکه بداند.
در حالی که همه خداباوران عقلگرا و حد اقل پیروان حقیقی قرآن که از روی فهم و تدبر آیات این کتاب را مطالعه کرده اند می دانند که همه کاره این جهان و آن جهان خداوند است و همه چیز بدست اوست،  هیچ کس با او در خدایی شریک نیست.
منتهی همان گونه که  خداوند می گوید اگر بندگان خوبم مر ا دعا کنند دعایشان را می پذیرم و اجابت می کنم، بطریق اولی دعای پیامبران و امامان الهی را بیش از دیگران می پذیرد و اجابت می کند.

پرسش  های بسیار مهم:
آیا می توان از روح امامان و پیامبر ان الهی که در گذشته اند و دیگر در قید حیات نیستند نیز طلب استمداد کرد ؟
آیا می توان از روح آنان خواست که نزد خداوند شفاعت کنند تا حاجت کسی پذیر فته شود ؟ آیا اصلا روح آنان توانایی شنیدن دارد که ندای در خواست کمک و شفاعت پیروان دین را بشنوند؟


نقطه جدایی
د ر اینجا  مابین معتقدان به دین یک خط جدایی ایجاد می شود. چون  مسلمانان به تبع  علمای دینشان و گفتار آنان و یا اگر خودشان اهل تحقیق و مطالعه باشند بر  اساس در یافتهای خودشان از قرآن و گفتارهایی که از پیامبر نقل شده به دو گروه تقسیم می شوند:
گروه اول:  بر  این باورند  شخصی که از دنیا میرود چه امام الهی و پیامبر خدا باشد و چه فرد عادی ، نه تنها جسمش بلکه روحش نیز از بین رفته و هیچ گونه توانایی شنیدن و یا دیدن ندارد . به بیان دیگر طرز تفکر این گروه همان طرز تفکر مادیگرایان و خدا ناباوران است که می گویند کسی که می میرد   نه جسمش باقی میماند و نه روحش و پرونده او بر ای ابد بسته می شود.

گروه دوم: بر این باورند که روح پیامبر ان و امامان الهی و شهداء راه حق و بندگان صالح خداوند پس از مرگ ازبین نمی رود و بر  حسب مقاماتی که نزد خداوند دارد می توانند صدای در خواست کنندگان را بشنوند و تقاضاهای آنان را به در گاه الهی عرضه کنند و بر ای بر آورده شدن حوایج آنان در درگاه خداوند شفاعت کنند.
این گروه به آیه ۱۶۹ سوره آل عمران استناد می کنند که می گوید:

هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‏ اند مرده مپندار بلکه زنده‏ اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند (۱۶۹)

گروه دوم توضیح می دهند  کسانی که در راه خدا کشته شده اند  بنابر آیه فوق زنده اند در پیروی از راه امامان و پیامبران الهی کشته شده و بخاطر رسالت آنان جان باخته اند، آن وقت چطور می شود که  روح پیروان این امامان الهی پس از شهادت زنده بماند و لی روح پیامبران و امامان الهی که بنیانگذاران نهضت هایی خدایی هستند نابود شود ؟

بنابر این باور به این  که روح قدیسان و بر گزیدگان خدا می تواند شنوای در خواست معتقدان به آنان باشد فقط و فقط بستگی به این دید گاه دارد که  به بقای روح و جاودانگی آن اعتقاد داشته باشیم یاخیر؟ 

نکته: باید توجه داشت که تا آنجا که به مسلمانان مربوط می شود بیشترین میزان مخالفت با زندگی روحی  و شنوا بودن ارواح پیامبران و امامان الهی به سرزمین عربستان و پس از ظهور وهابیت  ربط پیدا می کند که مشکل آفرین ترین فرقه پس از گرو  ه خوارج  در اسلام بوده اند و تقریبا تا حدود ۹۵ در صدهمان آراء و افکار خوارج را دارند. 

خوارج پیامبران را افرادی بسیار معمولی می دانستند و حتی به آنچه که قرآن در باره این برگزیدگان حق گفته بود عملا معتقد نبودند .  در حقیقت آنان  یک گروه سیاسی مخالف  و  با دیدگاه های مادی بودند. به همین دلیل در بی رحمی و کشتار نظیر نداشتند و ما تا چندی قبل که شاهد ظهور گروه هایی آدم کش و خونخوار بنام داعش شدیم  نمی توانستیم تصور کنیم که چرا مسلمانان صدر اسلام و بخصوص خلیفه چهارم امام علی علیه السلام آن چنان باشدت با آنان بر خورد کرد.
دیدگاه وهابیت نیز در ارتباط با پیامبران الهی یک دیدگاه معمولی و تقریبا مادی است. آنان جایگاه ویژه ای و خاصی برای پیامبران قایل نیستند و لی در عوض به علماء مذهبی خود بخصوص امام احمد حنبل نویسنده کتاب المسند اعتقادی فوق العاده دارند و کتاب رو ایات و احادیث او را بعد از قرآن معتبر ترین کتاب می دانند. این در  حالی است که در همین کتاب المسند احادیثی از پیامبر   اسلام  روایت شده که جزو احادیث صحیح خودشان می باشد و کاملا در تضاد با افکار خوارج و وهابیت است. خوارج و وهابیت تمام پیروان ادیان دیگر و حتی تمام مسلمانان بغیر از گروه وهابی رامش ک دانسته و مستحق مرگ می دانند.



اصول بنیادین فکری و اعتقادی قرآن آیا در خواست دعا از پیامبران و امامان الهی کفر است؟


ادامه  از نوشتار پیشین 

اصول بنیادین فکری و اعتقادی قرآن

آیا در خواست دعا از پیامبران و امامان الهی کفر است؟


ای پیامبر برایشان دعا کن و  آمرزش بخواه!

خداوند در قرآن در سه آیه پیامبر را به دعا کردن در حق پیروانش  سفارش کرده و از او خواسته تا بر ای آمرزش آنان به درگاه  خدا  دعا کند. در دومین آیه خداوند بگونه  ای سخن گفته که بوضوح این مطلب فهمیده می شود که اگر پیامبر دعا کند دعای او پذیرفته  می شود.
بنابر این در مورد پیامبر اسلام که او نیز امام الهی هم‌چون سایر پیامبران بوده است  این نکته صحت دارد که دعای او بسیار برتر از دعای پیروانش می باشد. بنابر این اگر پیروان پیامبر از او می خواستند که بر ایشان دعا کند و او دعا می کرد خداوند بنابر سخنی که خود گفته دعای پیامبر را مستجاب می کرد.
البته در آیه دوم نکته مهمی وجود دارد و آن این است که خداوند می گوید دعا و طلب آمرزش پیامبر را برای کسانی می پذیرد که به خود ظلم کرده اند. مفهوم متقابل این سخن   آن است که ستم شخصی بوده و به دیگران سرایت نکرده باشد. یعنی کارهایی مانند ظلم ، خیانت به دیگران، کشتن افر اد بی گناه ، دزدی و...شامل این بخشودگی نمی شود.

درضمن سومین آیه دعای پیامبر را مایه آرامش روحی و جسمی مسلمانان اعلام می کند . بدیهی است که ابن قدرت اثر بخشی در هر کسی دجود ندارد.


آیه شماره ۱- پس به رحمت الهى با آنان نرم خو شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى ‏شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها  با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند توکل‏ کنندگان را دوست مى دارد  آیه  (۱۵۹)

آل عمران

آیه شماره ۲-و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پیش تو مى ‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏ خواستند و پیامبر نیز  براى آنان طلب آمرزش می کرد قطعا خدا را توبه‏ پذیر مهربان مى‏ یافتند .

 آیه  (۶۴)   سوره نساء

آیه شماره ۳-ای پیامبر از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‏ شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست

آیه    (۱۰۳)  سوره توبه


ادامه دارد

کتاب انجیل عهد عتیق یا تورات: وقتی مردان شهر می خواستند فرشتگان را بر بایند


ادامه از نوشتار پیشین

کتاب  انجیل عهد عتیق یا تورات

وقتی مردان شهر می خواستند فرشتگان را بر بایند


1 و وقت عصر، آن دو فرشته وارد سدوم شدند، و لوط به دروازة سدوم نشسته بود. و چون لوط ایشان را بدید، به استقبال ایشان برخاسته، روی برزمین نهاد 

2 و گفت: اینک اکنون از آقایان من، به خانة بندة خود بیایید، و شب را بسر بریید، و پایهای خود را بشویید و بامدادان برخاسته، راه خود را پیش گیرید. 

گفت: نی، بلکه شب را در کوچه بسر بریم. 

3 اما چون ایشان را الحاح بسیار نمود، با او آمده، به خانه اش داخل شدند، و برای ایشان ضیافتی نمود و نان فطیر پخت، پس تناول کردند. 

4 و به خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر، یعنی مردم سدوم، از جوان و پیر، تمام قوم از هر جانب، خانة وی را احاطه کردند 

5 و به لوط ندا در داده، گفتند: آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدند، کجا هستند؟ آنها را نزد ما بیرون آور تا ایشان را بشناسیم. 

6 آنگاه لوط نزد ایشان، بدرگاه بیرون آمد و در را از عقب خود ببست 

7 و گفت: ای برادران من، زنهار بدی مکنید. 

8 اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناخته اند. ایشان را آلان نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید، با ایشان بکنید. لکن کاری بدین دو مرد ندارید، زیرا که برای همین زیر سایة سقف من آمده اند. 

9 گفتند: دور شو. گفتند: این یکی آمد تا نزیل ما شود و پیوسته داوری میکند. آلان با تو از ایشان بدتر کنیم. پس برآن مرد، یعنی لوط، بشدت هجوم آورده، نزدیک آمدند تا در بشکنند. 

معجزه  فرشتگان

10 آنگاه آن دو مرد، دست خود را پیش آورده، لوط را نزد خود به خانه در آوردند و در را بستند. 

11 اما آن اشخاصی را که به در خانه بودند، از خُورد و بزرگ، به کوری مبتلا کردند، که از جستنِ در، خویشتن را خسته ساختند. 

12 و آن دو مرد به لوط گفتند: آیا کسی دیگر در اینجا داری؟ دامادان و پسران و دختران خود و هرکه را در شهر داری، از این مکان بیرون آور، 

13 زیرا که ما این مکان را هلاک خواهیم ساخت، چونکه فریاد شدید ایشان به حضور خداوند رسیده و خداوند ما را فرستاده است تا آن را هلاک کنیم. 

دامادهای لوط پیام خدا را به مسخره گرفتند

14 پس لوط بیرون رفته، با دامادان خود که دختران او را گرفتند، مکالمه کرده، گفت: برخیزید و از این مکان بیرون شوید، زیرا خداوند این شهر را هلاک می کند. اما بنظر دامادان مسخره آمد.

15 و هنگام طلوع فجر، آن دو فرشته، لوط را شتابانیده، گفتند: برخیز و زن خود را با این دو دختر که حاضرند بردار، مبادا در گناه شهر هلاک شوی. 

16 و چون تأخیر می نمود، آن مردان دست او و دست زنش و دست هر دو دخترش راگرفتند، چونکه بر وی شفقت نمود و او را بیرون آورده، در خارج شهر گذاشتند. 

17 و واقع شد چون ایشان را بیرون آورده بودند که یکی به وی گفت: جان خود را دریاب و از عقب منگر، و در تمام وادی مایست، بلکه به کوه بگریز، مباداهلاک شوی. 

18 لوط بدیشان گفت: ای آقا چنین مباد! 

19 همانا بنده ات درنظرت التفات یافته است و احسانی عظیم به من کردی که جانم را رستگار ساختی، و من قدرت آن ندارم که به کوه فرارکنم، مبادا این بلا مرا فرو گیرد و بمیرم. 

20 اینک این شهر نزدیک است تا بدان فرارکنم، و نیز صغیر است. اذن بده تا بدان فرار کنم. آیا صغیر نیست، تا جانم زنده ماند. 

21 بدو گفت: اینک در این امر نیز تو را اجابت فرمودم، تا شهری را که سفارش آن را نمودی، واژگون نسازم. 

22 بدان جا بزودی فرارکن، زیرا که تا تو بدانجا نرسی، هیچ نمی توانم کرد. از این سبب آن شهر مسمی به صوغر شد. 

23 وچون آفتاب بر زمین طلوع کرد، لوط به صُوغر داخل شد. 

و عذاب نازل می شود

24  خداوند بر سدوم و عموره، گوگرد و آتش، از حضور خداوند از آسمان بارانید. 

25 و آن شهرها، و تمام وادی، و جمیع سکنة شهرها و نباتات زمین را واژگون ساخت. 

26 اما زن او، از عقب خود نگریسته، ستونی از نمک گردید.

27 بامدادان، ابراهیم برخاست و به سوی آن مکانی که درآن به حضور خداوند ایستاده بود، رفت. 

28 و چون به سوی سدوم و عموره، و تمام زمین وادی نظر انداخت، دید که اینک دود آن زمین، چون دود کوره بالا می رود. 

29 و هنگامی که خدا شهرهای وادی را هلاک کرد، خدا ابراهیم را به یاد آورد، و لوط را از آن انقلاب بیرون آورد، چون آن شهرهایی را که لوط در آنجاساکن بود، واژگون ساخت.

30 و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سکْنی گرفت. 

ادامه دارد...

کتابهای مقدس (قرآن) : آیا در خواست دعا از قدیسان و بزرگان الهی کفر است؟


ادامه از نوشتار پیشین


آیا در خواست دعا از قدیسان و بزرگان الهی کفر است؟

فرزندان یعقوب پیامبر از پدرشان خواستند تا او به درگاه خدا دعا کرده وبرای آنان طلب بخشایش کند:
در ادامه نوشتار پیشین،  امروز نیز به چند آیه از قرآن استناد می کنم  که در آن اهمیت دعای امامان الهی و برگزیدگان حق و ارجحیت و بر تری آنها بر دعای اشخاص عادی کاملا مشهود است.
نخستین آیه مربوط به زندگی یوسف پیامبر و پدرش یعقوب و برادران او می شود. پس از آن که برادران یعقوب یوسف را در مصر یافتند و دروغ آنان که گفته بودند گرگ یوسف را خورده آشکار شد و یعقوب نبی از این موضوع آگاه بود و همواره می گفت : در جستجوی یوسف باشید!  آنان که پیامبر  زاده  بودند از پدر خود یعقوب که پیامبر خدا بود خواستند که به درگاه الهی دعا کند تا خداوند گناه آنان را ببخشد .  یعقوب نیز  قول داد که بزودی برای آنان از خداوند طلب بخشایش کند.
این موضوع را باید آنانی مورد تدبر و تفکر قرار بدهند که فکر می کنند دعای مسیح با دعای یک فرد عادی بر ابر است و همواره می غرند و می توپند که  رجوع به بزرگان الهی برای دعا به درگاه خداوند شرک است و کفر است و زندقه است وبت پرستی است.
در حالی که هرگز چنین نیست.  چون براداران یعقوب خود پیامبر زاده بودند و به خدای یکتا اعتقاد داشتتد و دیندار بودند. منتهی در دوران نوجوانی دچار خطای بزرگی شده و برادر خود را گم و گور کرده بودند.  اگر این کار کفر بود و شرک و بت پرستی ، پدر آنان که او نیز امام الهی بود به آنان تذکر می داد که بروند و خودشان دعا کنند و بت پرستی نکنند. در ضمن آنان راه دعا خواندن را هم  می دانستند ولی در ضمن  این نکته را نیز  می دانستند که دعای امام الهی و پیامبر خدا با دعای آنان از زمین تا آسمان تفاوت دارد:


گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم

آیه (۹۷)
گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏ خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است
آیه (۹۸) 
سوره یوسف


حواریون از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند:

حواریون مسیح که پیروان حقیقی او بودند و خداوند هم در انجیل و هم‌در قرآن از آنان با تمجید یاد می کند از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند تا از آسمان مائده و غذای آسمانی نازل شود . آنان می دانستند که دعای امام الهی و پیامبر خدا با دعای حتی حواریون مسیح  آن اما م الهی و پیامبر خدا  فرق زیادی  دارد :


و یاد کن هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده‏ ام ایمان آورید گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم (۱۱۱)

و یاد کن هنگامى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم آیا پروردگارت مى‏ تواند از آسمان خوانى براى ما فرود آورد  و عیسی گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید! (۱۱۲)

حواریون گفتند:  مى‏ خواهیم از آن بخوریم و دلهاى ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته‏ اى و بر آن از گواهان باشیم (۱۱۳)
سوره مائده


ادامه دارد...