از پیامبر چه می خواستند
۱- گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه از زمین برای ما چشمه آبی بیرون آری. (۹۰)
۲- یا آنکه تو را باغی از خرما و انگور باشد که در میان آن باغ نهرهای آب جاری گردانی. (۹۱)
۳- یا آنکه بنا بر پندار و دعوی خودت پارهای سنگ از آسمان را بر سر ما فرود آوری۴- یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری. (۹۲)
۵-یا آنکه خانهای از زر دارا باشی،
۶- یا آنکه بر آسمان بالا روی و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم،
۷- تا آنکه بر ما کتابی نازل کنی که آن را قرائت کنیم. بگو: خدای من منزه است مگر من جز فرد ی بشری بیشترم که به رسالت آمده ام؟ (۹۳)
و مردم را چیزی از ایمان بازنداشت وقتی که هدایت بر آنان آمد جز این که گفتند: آیا خدا بشری را به رسالت فرستاده است؟ (۹۴)
بگو: اگر فرشتگان را در زمین مسکن و قرارگاه بودی ما هم فرشته ای را از آسمان به رسالت بر آنها میفرستادیم . (۹۵)
(ای پیغمبر، پس از اتمام حجت به امت) بگو: خدا شاهد میان من و شما کافی است که او به بندگانش آگاه و بصیر است. (۹۶)
سوره اسراء
ادامه از نوشتار پیشین
انجیل بارنابا فصل ۲۶
در س هایی که از اسب می توان آموخت
(۱در این وقت نگارنده گفت: ای معلم، به درستی که کلام تو حق است و از این رو به تحقیق ترک نمودیم هر چیزی را، تا پیروی تو کنیم.
(۲) پس بفرما ما را، چگونه بر ما واجب است که جسد خود را دشمن بداریم؟
(۳) خود کشتن جایز نیست و چون زندهایم واجب است بر ما که او را بپروریم.
(۴)یسوع جواب داد «جسد خود را مانند اسب نگهداری کن تا در امن زندگانی کنی.»
(۵) «زیرا با پیمانه اسب قوت داده میشود؛ ولی کار بیاندازه.»
(۶) «در دهان او لگام نهاده میشود تا بر حسب ارادهٔ تو راه رود.»
(۷) «بسته میشود تا نیازارد کسی را.»
(۸) «در جای حقیری حبس میشود و هر گاه نافرمانی کند زده میشود.»
(۹) «پس ای برنابا، در این صورت این طور بکن که زندگانی خواهی کرد همیشه با خدای.»
(۱۰) «تو را به خشم نیاورد سخن من؛ زیرا داوود پیغمبر خود همین کار کرد؛ چنان که اعتراف نموده، میگوید: به درستی که من نزد تو مثل اسبم و به درستی که من همیشه با توام.»
(۱۱) «همانا با من بگو کدام یک از این دو فقیرتر است، کسی که به کم قناعت دارد یا آن کس که به زیاد میل دارد؟»
(۱۲) حق میگویم شما را که اگر جهان عقل درستی میداشت، هیچ کس چیزی برای خود جمع نمیکرد.»
(۱۳) «بلکه هر چیزی مشترک بود.»
(۱۴) «لیکن دیوانگی او به این معلوم میشود که هر قدر جمع میکند رغبتش بیشتر میشود.»
(۱۵) «حال این که هر چه جمع میکند آن را، جز این نیست که جمع میکند آن را برای راحت جسد دیگران.»
(۱۶) «پس باید کفایت کند شما را در این صورت یک جامه.»
(۱۷) «کیسههای خود را بیندازید.»
(۱۸) «برندارید توشهدان و نه کفشی در پای خود.»
(۱۹) «و اندیشه مکنید که بگویید برای ما از این پس چه اتفاق خواهد افتاد.»
(۲۰) «بلکه اندیشه نمایید در این که به عمل آورید خواست خدای را.»
(۲۱) «او حاجتتان را برای شما پیش خواهد آورد تا جایی که شما نخواهید بود محتاج به چیزی.»
(۲۲) «حق میگویم به شما، که همانا بسیار جمع نمودن در این زندگانی نااستوار، گواهی است بر نداشتن چیزی که به کار آید در زندگانی دیگر.»
(۲۳) «زیرا هر کس اورشلیم وطن او باشد، در سامره خانهها نمیسازد.»
(۲۴) «زیرا میان دو شهر دشمنی پیداست.»
(۲۵) «آیا میفهمید؟»
ادامه دارد
ادامه از نوشتار پیشین
انجیل بارنابا فصل ۲۶
در س هایی که از اسب می توان آموخت
(۱در این وقت نگارنده گفت: ای معلم، به درستی که کلام تو حق است و از این رو به تحقیق ترک نمودیم هر چیزی را، تا پیروی تو کنیم.
(۲) پس بفرما ما را، چگونه بر ما واجب است که جسد خود را دشمن بداریم؟
(۳) خود کشتن جایز نیست و چون زندهایم واجب است بر ما که او را بپروریم.
(۴)یسوع جواب داد «جسد خود را مانند اسب نگهداری کن تا در امن زندگانی کنی.»
(۵) «زیرا با پیمانه اسب قوت داده میشود؛ ولی کار بیاندازه.»
(۶) «در دهان او لگام نهاده میشود تا بر حسب ارادهٔ تو راه رود.»
(۷) «بسته میشود تا نیازارد کسی را.»
(۸) «در جای حقیری حبس میشود و هر گاه نافرمانی کند زده میشود.»
(۹) «پس ای برنابا، در این صورت این طور بکن که زندگانی خواهی کرد همیشه با خدای.»
(۱۰) «تو را به خشم نیاورد سخن من؛ زیرا داوود پیغمبر خود همین کار کرد؛ چنان که اعتراف نموده، میگوید: به درستی که من نزد تو مثل اسبم و به درستی که من همیشه با توام.»
(۱۱) «همانا با من بگو کدام یک از این دو فقیرتر است، کسی که به کم قناعت دارد یا آن کس که به زیاد میل دارد؟»
(۱۲) حق میگویم شما را که اگر جهان عقل درستی میداشت، هیچ کس چیزی برای خود جمع نمیکرد.»
(۱۳) «بلکه هر چیزی مشترک بود.»
(۱۴) «لیکن دیوانگی او به این معلوم میشود که هر قدر جمع میکند رغبتش بیشتر میشود.»
(۱۵) «حال این که هر چه جمع میکند آن را، جز این نیست که جمع میکند آن را برای راحت جسد دیگران.»
(۱۶) «پس باید کفایت کند شما را در این صورت یک جامه.»
(۱۷) «کیسههای خود را بیندازید.»
(۱۸) «برندارید توشهدان و نه کفشی در پای خود.»
(۱۹) «و اندیشه مکنید که بگویید برای ما از این پس چه اتفاق خواهد افتاد.»
(۲۰) «بلکه اندیشه نمایید در این که به عمل آورید خواست خدای را.»
(۲۱) «او حاجتتان را برای شما پیش خواهد آورد تا جایی که شما نخواهید بود محتاج به چیزی.»
(۲۲) «حق میگویم به شما، که همانا بسیار جمع نمودن در این زندگانی نااستوار، گواهی است بر نداشتن چیزی که به کار آید در زندگانی دیگر.»
(۲۳) «زیرا هر کس اورشلیم وطن او باشد، در سامره خانهها نمیسازد.»
(۲۴) «زیرا میان دو شهر دشمنی پیداست.»
(۲۵) «آیا میفهمید؟»
ادامه دارد
خداوند: چرا دیگر معجزه نکردم؟
پاسخ خداوند به پرسش فوق بسیار روشن و صریح است . او می گوید:
-چیزى ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اینکه پیشینیان آنها را به دروغ گرفتند و به ثمود ماده شتر دادیم که روشنگر بود و لی به آن ستم کردند و ما معجزه ها را جز براى بیم دادن نمى فرستیم
(۵۹) سوره اسراء
اگر بخواهیم به فهرست فوق اضافه کنیم باید از موارد پیشین سخن به میان آوریم:
-پس از آن روش داوری را به سلیمان فهماندیم و به هر یک حکمت و دانش عطا کردیم و کوهها و پرندگان را با داوود به نیایش وا داشتیم و ما کننده اینها بودیم.(۷۹)
-و براى سلیمان تندباد را رام کردیم که به فرمان او به سوى سرزمینى که در آن برکت نهاده بودیم جریان مى یافت و ما به هر چیزى دانا بودیم .(۸۱)
-و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن میکردند و ما مراقب آنها بودیم (۸۲)
سوره انبیاء
-و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت اىمر دم ما زبان پرندگان را تعلیم یافته ایم و از هر چیزى به ما داده شده است راستى که این همان امتیاز آشکار ا۹ست (۱۶)
-و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آورى شدند و [براى رژه] دسته دسته گردیدند( ۱۷)
سوره نمل
-و در حقیقت ما به موسى نه نشانه آشکار دادیم پس از فرزندان اسرائیل بپرس آنگاه که نزد آنان آمد و فرعون به او گفت اى موسى من جدا تو را افسونشده مى پندارم (۱۰۱) سوره اسرا
-و آنان را به دوازده عشیره که هر یک امتى بودند تقسیم کردیم و به موسى وقتى قومش از او آب خواستند وحى کردیم که با عصایت بر آن تخته سنگ بزن پس از آن دوازده چشمه جوشید هر گروهى آبشخور خود را بشناخت و ابر را بر فراز آنان سایبان کردیم و گزانگبین و بلدرچین بر ایشان فرو فرستادیم از چیزهاى پاکیزه اى که روزیتان کرده ایم بخورید و بر ما ستم نکردند لیکن بر خودشان ستم میکردند (۱۶۰) سوره اعراف
-و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومى رسیدند که بر پرستش بتهاى خویش همت مى گماشتند گفتند اى موسى همان گونه که براى آنان خدایانى است براى ما [نیز] خدایى قرار ده گفت راستى شما نادانى مى کنید (۱۳۸)
و به موسى وحى کردیم که عصایت را بینداز پس [انداخت و اژدها شد] و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعید (۱۱۷ ) سوره اعراف
-و پیامبرشان بدیشان گفت در حقیقت نشانه پادشاهى او این است که آن صندوق که در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان و بازمانده اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهاده اند در حالى که فرشتگان آن را حمل مى کنند به سوى شما خواهد آمد مسلما اگر مؤمن باشید براى شما در این نشانه اى است (۲۴۸) سوره بقره
-یاد کنهنگامى را که خدا فرمود اى عیسى پسر مریم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور آنگاه که تو را به روح القدس تایید کردم که در گهواره و در میانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و آنگاه که به اذن من از گل چیزی به شکل پرنده مى ساختى پس در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى دادى و آنگاه که مردگان را به اذن من زنده بیرون مى آوردى و آنگاه که بنى اسرائیل را هنگامى که براى آنان حجتهاى آشکار آورده بودى از تو باز داشتم پس کسانى از آنان که کافر شده بودند گفتند اینها جز افسونى آشکار نیست (۱۱۰) سوره مائده
نتیجه : اگر تاریخ ادیان را مطالعه کنیم درمی یابیم که با آنهمه معجزه که سلیمان کرد قوم یهود به جادوی سیاه روی آوردند ، معجزات موسی را دیدند و لی عاقبت گوساله پرستی کردند، و معجزات عیسی را دیدند به قول خودشان او را به صلیب کشیدند و به جنازه اش جسارت کردند، و به قول قران خداوند بناچار او را به آسمان برد.
وعکس العمل منکران و خداباوران در مقابل معجزه ها این بود: این ها همه چشم بندی، سحر و جادو و افسونگری است.
به همین دلایل خداوند دیگر معجزه ای نفرستادو گفت : دوران ا ندیشیدن و تفکر فرا رسیده است . ازعقلهایتان کمک بگیرید! چون این بار معجزه ام را در قالب کلمات فرو فر ستاده ام و نامه به شما نوشته ام که بر عکس معجزات پیشین ماندنی است.
اساسی ترین بنیانهای قرآنی(بخش یکم)
۱-خدا یکتاست و بی شریک
هرگز با خدای یکتا شرک و شریک میاور و گر نه به نکوهش و خذلان ابدی خواهی نشست. (22)
۲-فقط خدا را بپرستید! به پدر و مادر خود تا می توانید نیکویی و تواضع کنید!
و خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنان که یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمهای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخنگو. (23)
و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنان که پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما. (24)
۳- با دل پاک توبه و دعا کنید
خدایتان به آنچه در دلهای شماست داناتر است، اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هر که را با نیت پاک به درگاه او تضرع و توبه کند البته خواهد بخشید. (25)
۴-حقوق خویشاوندان ، فقیرا ن و رهگذران بیچاره را به آنا ن بدهید !
و (ای رسول ما) تو خود حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن و نیز فقیران و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و هرگز (در کارها) اسراف روا مدار. (26)بنیانهای
۵-هرگز اسراف نکنید
که مبذّران و مسرفان برادران شیطانهایند، و شیطان است که سخت کفران (نعمت) پروردگار خود کرد. (27)
۶-اگر نتوانستی کمک مالی کنی با زبان و گفتار از نیازمندان دلجویی کن!
و چنانچه از ارحام و فقیران ذوی الحقوق مذکور چون فعلا نادار هستی ولی در آتیه به لطف خدا امیدواری اکنون اعراض کرده و توجه به حقوقشان نتوانی کرد باز گفتار خوش به آنان بگو. (28)
۷-نه خسیس باش و نه بسیار بخشنده که به مشکل در افتی!
و نه هرگز دست خود (در احسان به خلق) محکم به گردنت بستهدار، و نه بسیار باز و گشادهدار، که (هر کدام کنی) به نکوهش و درماندگی خواهی نشست. (29)
۸-روزی در دست خداوند است
همانا خدای تو هر که را خواهد روزی وسیع دهد و هر که را خواهد تنگ روزی گرداند، که او به (صلاح کار) بندگان خود کاملا آگاه و بصیر است. (30)
۹- هرگز فرزندان خود را بخاطر روزی نکشید
هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل مرسانید (زنده به گور مکنید) که ما رازق آنها و شما هستیم، زیرا این قتل فرزندان بسیار گناه بزرگی است. (31)
۱۰- هرگز زنا مکنید!
و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید، که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است. (32)
۱۱- هرگز بیگناه و انسان محترم را به قتل نرسانید!
و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود، و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولی او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود. (33)ادامه
۱۲-به مال یتیم نزدیک نشوید مگر آن که قصد نفع رسانی داشته باشید!
و هرگز به مال یتیم نزدیک نشوید مگر آنکه راه خیر و طریق بهتری (به نفع یتیم) منظور دارید، تا آنکه به حد بلوغ و رشد خود برسد، و همه به عهد خود باید وفا کنید که البته (در قیامت) از عهد و پیمان سوال خواهد شد. (34)
۱۳- هر گز گرانفروشی و کم فروشی نکنید!
و هر چه را به پیمانه (یا وزن) میسنجید تمام بپیمایید (و کم و گران نفروشید) و (همه چیز را) با ترازوی درست و عادلانه بسنجید، که این کاری بهتر و عاقبتش نیکوتر است. (35)
۱۴-هرگز چیزی را که علم و آگاهی به آن نداری پیروی مکن!
و (ای انسان) هرگز آنچه را که بدان علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند. (36)۱۵-تکبر را کنار بگذار!
و هرگز در زمین به کبر و ناز مرو و غرور و نخوت مفروش، که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید. (37)
که این قبیل کارها و اندیشه های بد گناهش نزد خدا ناپسند است. (38)۱۶- اینها گوهر های حکمت است
اینها پارهایاز حکمتهاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی مپرست و گر نه ملامت زده و مردود به دوزخ درخواهی افتاد. (39)
سوره اسراء
ادامه دارد