-سوره احزاب ۹۰ امین سوره بر حسب تاریخ نزول
-مطالبی که نخستین بار توسط قرآن مطرح شدند
بنام خداوند بخشنده مهربان
پیامبر بهترین نمونه برای شماست
پیامبر نیکوترین نمونه برای شماست که از او سرمشق بگیرید،البته برای آن کس که به خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند. (۲۱)
احزاب : لشگر خداناباوران
و مؤمنان چون احزاب( لشکر و نیروهای کفار) را به چشم دیدند گفتند: این همان است که خدا و رسول (از پیش) ما را وعده دادند و خدا و رسول راست گفتند، و این دیدار دشمن جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود. (۲۲)
: علت نامگذاری این سوره به احزاب وجود همین واژه " احزاب" در این سوره است
مردان بزرگی که به پیان با خدا وفادار ماندند
برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند و مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند . (۲۳)
: آنانی که جان خویش در را خدا ایثار کردند و آنانی که در انتظار این ایثار بر عهد باخدا باقی ماندند
تا آنکه خدا آن مردان راستگوی را از صدق ایمانشان پاداش نیکو بخشد و منافقان را عذاب کند اگر بخواهد یا توبه شان بپذیرد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (۲۴)
و خدا کافران را با همان خشم و غضبی که داشتند بی آنکه هیچ خیر و غنیمتی به دست آورند ناامید برگردانید و خدا امر جنگ را از مؤمنان کفایت فرمود، و خدا بسیار توانا و مقتدر است. (۲۵)
و آن گروه اهل کتاب را که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرهاشان فرود آورد و در دلشان ترس افکند تا آنکه گروهی از آنها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر میکردید. (۲۶)
و شما را وارث سرزمین و دیار و اموال آنها کرد و نیز سرزمینی را که هیچ بر آن قدم ننهادید نصیب شما گردانید، و خدا بر هر چیز تواناست. (۲۷)
اخطار به همسران پیامبر
ای پیغمبر با زنان خود بگو که اگر شما زندگانی با زیب و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم. (۲۸)
و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق دار آخرت هستید همانا خدا برای نیکوکاران از شما زنان (در قیامت) اجر عظیم آماده کرده است. (۲۹)
همسران پیامبر اگر کار خطایی کنند دوبرابر مجازات می شوند
ای زنان پیغمبر، از شما هر که به کار زشت آشکاری دانسته اقدام کند او را دو برابر دیگران عذاب کنند و این بر خدا سهل و آسان است. (۳۰)
و هر که از شما مطیع فرمان خدا و رسول باشد و نیکوکار شود پاداشش را دو بار عطا کنیم و برای او روزی بسیار نیکو مهیا سازیم. (۳۱)
ای زنان پیغمبر، شما مانند دیگر زنان نیستید اگر خداترس و پرهیزکار باشید، پس زنهار نرم سخن مگویید مبادا آن که دلش بیمار است به طمع افتد و درست و نیکو سخن گویید. (۳۲)
و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید و مانند دورهی جاهلیت پیشین با آرایش و خودآرایی بیرون نیایید، و نماز به پا دارید و زکات بدهید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید. خدا چنین میخواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خاندان پیامبر ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند. (۳۳)
"ذیل آیه موافق اخبار شیعه و اهل سنت راجع به شخص پیغمبر و علی و فاطمه و حسنین علیهمالسلام است و اگر راجع به زنان پیغمبر بود بایستی ضمیر مؤنث- عنکنّ- ذکر شود و به سیاق جمل صدر آیه باشد)"
و از آن همه آیات الهی و حکمتی که در خانه های شما تلاوت میشود متذکر شوید که همانا خدا را لطف و مهربانی است و آگاه است. (۳۴)
ویژگیهای ۱۰ گانه اصلی مرد و زن مسلمان
همانا کلیهی مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خداترس خاشع و مردان و زنان خیرخواه مسکیننواز و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان حفظ کننده خود از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، بر همهی آنها خدا مغفرت و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است. (۳۵)
و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است۳۶
(پیغمبر زینب دختر عمه اش را به زید، غلام آزاد کرده خود تزویج کرد و زینب گفت: من از اشراف قریشم غلامی را به شوهری نپذیرم. این آیه نازل شد و پذیرفت).
و (یاد کن) وقتی که با آن کس که خدایش نعمت اسلام بخشید و تواش نعمت آزادی (یعنی زید بن حارثه، به نصیحت) میگفتی برو و زن خود را نگه دار و از خدا بترس ، و آنچه در دل پنهان میداشتی ،خدا میخواست آشکار سازد و تو از خلق میترسیدی و از خدا سزاوارتر بود بترسی. پس چون زید از آن زن بهره گرفت او را ما به نکاح تو در آوردیم تا مؤمنان در نکاح زنان پسرخواندهی خود که از آنها کامیاب شدند (و طلاق دادند) بر خویش حرج و گناهی نپندارند، و فرمان خدا انجامشدنی است. (۳۷)
(طبق عرف جاهلیت ازدواج مردان با زنان پسر خوانده ها ممنوع بود . از سوی دیگر بردگان حق ازدواج با زنان آزاد را نداشتند و عر ب آنرا ننگ می دانست. ولی اسلام هردوی این باورها را ملغی ساخت.پس از آن که پیامبر دختر عمه خویش زینب را به عقد زید بن حارثه پسرخوانده خود که قبلا برده بود در آورد ، زید بن حارثه پس از مدتی تصمیم به طلاق زینب گرفت.
قطعا عدم علاقمندی زینب به همسری با یک آزاد کرده که قبلا برده بوده موجب و علت اصلی طلاق دادن زینب بوده است. زیرا زید بن حارثه بوضوح نارضایتی زینب را احساس می کرده ولی پیامبر به او سفارش می کرده که همسرش را طلاق ندهد و از او نگهداری کند.
ولی سرانجام زید تصمیم خود را گرفته و زینب را طلاق داده است. پیامبر برای دلجویی از زینب قصد ازدواج با او را داشت و لی عرف اعراب چنین چیزی را ناپسند می دانست تا این که وحی الهی ازدواج با همسر پسر خوانده در صورت مطلقه بودن او را غیر ممنوع اعلام کرد.)
پیغمبر را در حکمی که خدا (در نکاح زنان پسرخوانده) برای او مقرر فرموده گناهی نیست، سنّت الهی در میان آنان که درگذشتند هم این است و فرمان خدا حکمی نافذ و حتمی و به اندازه و حساب شده است. (۳۸)
آنان که تبلیغ رسالت خدا کنند و از خدا میترسند و از هیچ کس جز خدا نمیترسند و خدا برای حساب به تنهایی کفایت میکند. (۳۹)
محمد رسول خدا و خاتم پیامبران الهی است
محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست (پس زینب زن فرزند پیغمبر نبود و پس از طلاق او را تواند گرفت) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاست، و خدا همیشه بر همهی امور عالم آگاه است. (۴۰)
ادامه دارد...
۱۰۰۰ آیه از قرآن
کدهای فرعونی
سوره قصص ۴۹امین سوره بر حسب تاریخ نزول
طسم . (۱)
این است آیات کتاب خدا که روشنگر است.(۲)
ما از حکایت موسی و فرعون به حق بر تو بیان میکنیم تا اهل ایمان از دانستن آن منتفع شوند. (۳)
همانا فرعون برروی زمین تکبر و گردنکشی آغاز کرد ،
و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند،
طایفهای از آنها (بنیاسراییل) را سخت ضعیف و ذلیل میکرد،
پسرانشان را میکشت،
و زنانشان را زنده میگذاشت (که به خدمت پردازند)،
همانا فرعون مردی بسیار مفسد،
و بداندیش بود. (۴)
و ما اراده داشتیم که بر آن طایفهی ضعیف و ذلیل کرده شده در آن سرزمین منّت گذارده و آنها را پیشوایان قرار دهیم و وارث گردانیم. (۵)
و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند از سوی آنان بنماییم. (۶)
سوره قصص
شرحی کوتاه
آیه چهارم این سوره فهرستی از جنایات و جباریت های فرعونی را نشان می دهد که می تواند الگوی شناساگر برای فرد و جامعه باشد. یعنی چکنیم تا ما در مسیر فرعونها قدم نزنیم و از روش آنان پیروی نکنیم:
- فرعون تکبر و گردنکشی می کرد، تکبر ی عمومی بود نسبت به همه کسانی که تحت حکومت او بودند .
مشکل بزرگ متکبر این است که حقیقت را آن گونه که هست نمی بیند. شاید در بسیاری از موارداصلا حقیقت را نبیند و نفهمد. ..و یا اگر بفهمد آنرا نادیده بگیرد.
-گردنکشی کردن نیز به معنی آن است که حرف حق از هیچ کس نمی پذیرفت ، زور می گوفت و جباریت می کرد. پر واضح است که بسیاری از گردنکشان تاریخ در هنگام قدم زدن در همین مسیر نابود شدند.
- تفرقه افکنی می کرد. این شعار معروف را که به سیاست مداران انگلیسی نسبت می دهند همه شنیده اند: "تفر قه بیانداز و حکومت کن!". فر عون قرنها پیش در میان ملت خود تفر قه می انداخت و آنان را به جان یکدیگر می انداخت تا خود را حت بر سریر فر عونی بماند.
-تبعیض طبقاتی بوجود آورده بود. گروهی از مردم در فقر و نا امنی و گروهی دیگر غرق در ثروت و امتیاز بودند.
-پسران قوم یهود را می کشت و دخترانشان را زنده می گذشت. طبیعی است که چون یهودی ها درون ازدواج است و فقط یهودی با یهودی ازدواج می کند، بنابراین با کشته شدن پسرها دخترهای قوم یهود بدون همسر می ماندند و ناچار تن به ذلت می دادند.
-فرعون مفسد بود .
فرعون بد اندیش بود.
بدین ترتیب جدول شیطانی صفتهای فرعونی کامل می شود . چون هم فساد می کرد و هم اندیشه و ذهنی مخرب و سیاه داشت.
آیات پنج و شش گزارش می کنند که خداوند اراده کرده بود آن قومی را که از جنایات فرعونی کمر خم کرده بودند وضجه و ناله آنا ن بلند بود نجات داده و سر بلند کند . به همین دلیل به موسی پیامبری داد با عصایی معجزه گر و دستی قدرتمند که تخت فرعون را به ارزه در آورد و سر انجام او را به درون دریا پرتاب کرد.
ادامه دارد...
انجیل عهد عتیق سفر پیدایش
ادامه از نوشته پیشین
۲۸
اسحاق، یعقوب را خوانده، او را برکت داد و او را امر فرموده، گفت: زنی از دختران کنعان مگیر.
برخاسته، به فَدان اَرام، به خانة پدر و مادرت، بتوئیل، برو و از آنجا زنی از دختران لابان، برادر مادرت، برای خود بگیر.
3 و خدای قادر مطلق تو را برکت دهد و تو را بارور و کثیر سازد، تا از تو امت های بسیار بوجود آیند.
4 و برکت ابراهیم را به تو دهد، به تو و به ذریت تو با تو، تا وارث زمین غربت خود شوی، که خدا آن را به ابراهیم بخشید.
5 پس اسحاق، یعقوب را روانه نمود و به فدان ارام، نزد لابان بن بتوئیل ارامی، برادر رفقه، مادر یعقوب و عیسو، رفت.
6 و اما عیسو چون دید که اسحاق یعقوب را برکت داده، او را به فدان ارام روان نمود تا از آنجا زنی برای خود بگیرد، و در حین برکت دادن به وی امرکرده، گفته بود که زنی از دختران کنعان مگیر،
7 و اینک یعقوب، پدر و مادر خود را اطاعت نموده، به فدان ارام رفت،
8 و چون عیسو دید که دختران کنعان درنظر پدرش اسحاق، بدند،
9 پس عیسو نزد اسماعیل رفت، و محلت، دختر اسماعیل بن ابراهیم را که خواهر نبایوت بود، علاوه بر زنانی که داشت، به زنی گرفت.
10 و اما یعقوب ، بِئرشَبع روانه شده، بسوی حران رفت.
(بئر شبع نام شهری در جنوب اسرائیل است که بنا به گفته تورات ابراهیم فرزندش اسماعیل و مادر او را به آن شهر برد. ولی حران نام منطقه ای است که سابق در عراق امروزی و جزو خاک ایران بوده و امروزه در خاک ترکیه قرار دارد. مسلمانان بیر شبع را همان چاه زمزم می دانند که در شهر مکه و در نزدیکی کعبه قرار دارد)
11 و به موضعی نزول کرده، در آنجا شب را بسر برد، زیرا که آفتاب غروب کرده بود و یکی از سنگهای آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و درهمان جابخسبید.
خواب یعقوب
12 و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان می رسد، و اینک فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می کنند.
13 در حال، خداوند بسر آن ایستاده ، می گوید: من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمینی را که تو بر آن خفته ای به تو و به ذریت تو می بخشم.
14 و ذریت تو مانند غبار زمین خواهند شد، و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد، و از تو و از نسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهندیافت.
15 و اینک من با تو هستم، و تو را در هر جایی که روی، محافظت فرمایم تا تو را بدین زمین باز آورم، زیراکه تا آنچه را به تو گفته ام، بجا نیاورم، تو رارها نخواهم کرد.
16 پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.
دروازه آسمان
17 پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانة خدا و این است دروازة آسمان.
18 بامدادان یعقوب برخاست و آن سنگی را که زیر سر خود نهاده بود، گرفت و چون ستونی برپا داشت و روغن بر سرش ریخت.
19 و آن موضع را بیت ئیل نامید، لکن نام آن شهر اولاً لوز بود.
20 و یعقوب نذر کرده، گفت: اگر خدا با من باشد، و مرا در این راه که می روم محافظت کند، و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم،
21 تا به خانة پد رخود به سلامتی برگردم، هر آینه یهوه، خدای من خواهد بود.
سنگی بنام بیت الله
22 و این سنگی را که چون ستون برپا کردم، بیت االله شود، و آنچه به من بدهی، ده یک آن را به تو خواهم داد.
29
1 پس یعقوب روانه شد و به زمین بنی المشرق آمد.
2 و دید که اینک در صحرا، چاهی است، و بر کناره اش سه گلة گوسفند خوابیده، چونکه ازآن چاه گله ها را آب می دادند، و سنگی بزرگ بر دهنة چاه بود.
3 و چون همة گله ها جمع شدندی، سنگ را از دهنة چاه غلتانیده، گله را سیراب کردندی. پس سنگ را بجای خود، بر سر چاه باز گذاشتندی.
4 یعقوب بدیشان گفت: ای برادرانم از کجا هستید؟ گفتند: ما از حرانیم .
5 بدیشان گفت: لابان بن ناحور را می شناسید؟ گفتند: می شناسیم.
6 بدیشان گفت: بسلامت است؟ گفتند: بسلامت، و اینک دخترش، راحیل، با گلة او می آید.
7 گفت: هنوز روز بلند است و وقت جمع گردن مواشی نیست، گله را آب دهید و رفته، بچرانید.
8 گفتند: نمی توانیم، تا همة گله ها جمع شوند، و سنگ را از سر چاه بغلتانند، آنگاه گله را آب می دهیم.
9 و هنوز با ایشان در گفتگو می بود که راحیل، با گلة پدر خود رسید. زیراکه آنها را چوپانی می کرد.
10 اما چون یعقوب راحیل، دختر خالوی خود، لابان، و گلة خالوی خویش، لابان را دید، یعقوب نزدیک شده، سنگ را از سر چاه غلتانید، و گلة خالویخویش، لابان را سیراب کرد.
11 و یعقوب، راحیل را بوسید، و به آواز بلند گریست.
12 و یعقوب راحیل را خبر داد که او برادر پدرش، و پسر رفقه است. پس دوان دوان رفته، پدر خود را خبر داد.
13 و واقع شد که چون لابان، خبر خواهرزاة خود، یعقوب را شنید، به استقبال وی شتافت، و او را بغل گرفته، و بوسید و به خانة خود آورد، و او لابان رااز همة این امور آگاهانید.
14 لابان وی را گفت: فی الحقیقه تو استخوان و گوشت من هستی. و نزد وی مدت یک ماه توقف نمود.
15 پس لابان، به یعقوب گفت: آیا چون برادر من هستی، مرا باید مفت خدمت کنی؟ به من بگو که اجرت تو چه خواهد بود؟ و لابان را دو دختر بود، که نام بزرگتر، لیه و اسم کوچکتر، راحیل بود.
17 و چشمان لیه ضعیف بود، و اما راحیل، خوب صورت و خوش منظر بود.
18 و یعقوب عاشق راحیل بود و گفت: برای دختر کوچکت راحیل، هفت سال تو را خدمت می کنم.
19 لابان گفت: او را به تو بدهم، بهتر است از آنکه به دیگری بدهم. نزد من بمان!
ادامه دارد...
-سوره احزاب ۹۰ امین سوره بر حسب تاریخ نزول
-مطالبی که برای نخستین بار توسط قرآن مطرح شدند
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای پیغمبر (گرامی) همیشه خداترس و پرهیزکار باش و هرگز تابع رأی کافران و منافقان مباش که همانا خدا دانا و حکیم است. (۱)
و تنها از آنچه به تو از جانب خدایت وحی میشود پیروی کن که خدا به هر چه میکنید کاملاً آگاه است. (۲)
و در کارها بر خدا توکل کن، و تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است. (۳)
-گفتار زبانی می تواند غیر واقعی باشد
خدا در درون یک مرد دو قلب قرار نداده و نیز زنانتان را که مادر بخوانید مادر شما و پسر دیگری را که فرزند بخوانید پسر شما قرار نداده، این گفتار شما زبانی و غیر واقع است، و خدا سخن به حقّ میگوید و اوست که به راه حقیقت راهنمایی میکند. (۴)
-کارهای نادرست اگر به خطا و نه بصورت عمد باشد مسئولیت ندارد
شما پسرخوانده ها را به پدرانشان نسبت دهید که این نزد خدا به عدل و راستی نزدیکتر است و اگر پدرانشان را نشناسید (باز فرزند و ارثبر شما نیستند بلکه) در دین برادران و یاران شما هستند، و در کار ناشایسته ای که به خطا کنید بر شما گناهی نیست لیکن آن کار زشتی که به عمد و با ارادهی قلبی میکنید بر آن گناه مؤاخذه میشوید، و (اگر از این هم پشیمان شوید و توبه کنید باز) خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (۵)
پیامبر پدر و زنان او مادران امتند
پیغمبر اولی و سزاوارتر به مؤمنان است از خود آنها و زنان او مادران مؤمنان هستند و خویشاوندان نسبی شخص (در حکم ارث) بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدمند از انصار و مهاجرین مگر آنکه به نیکی و احسان بر دوستان خود وصیتی کنید که این (تقدم وصیت بر ارث خویشان) هم در کتاب حق مسطور گردیده است. (۶)
و (یاد آر) آنگاه که ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم از همه پیمان محکم گرفتیم (که با هر مشقّت و زحمتی است رسالت خدا را به خلق ابلاغ کنند). (۷)
تا راستگویان عالم را از حقیقت و صدق ایمانشان باز پرسد و اهل کفر را عذابی سخت دردناک مهیا کرده است. (۸)
ای اهل ایمان، به یاد آرید نعمتی را که خدا به شما عطا کرد وقتی که لشکر بسیاری بر شما حمله ور شدند، پس ما بادی تند و سپاهی بسیار که به چشم نمیدیدید فرستادیم، و خدا خود به اعمال شما بینا بود. (۹)
(یاد آرید) وقتی که (در جنگ احزاب) لشکر کفار از بالا و زیر بر شما حمله ور شدند و آن گاه که چشمها حیران شد و جانها به گلو رسید و به وعدهی خدا گمانهای مختلف بردید (مؤمنان حقیقی به وعدهی حق و فتح اسلام خوشگمان و دیگران بدگمان و ترسان بودند). (۱۰)
در آن جا مؤمنان امتحان شدند و (ضعیفان در ایمان) سخت متزلزل گردیدند. (۱۱)
نفوذی ها در صفوف مسلمانان صدر اسلام
و نیز در آن هنگام منافقان و آنان که در دلهاشان مرض بود میگفتند: آن وعدهی که خدا و رسول به ما دادند غرور و فریبی بیش نبود. (۱۲)
آنان که ایمان قلبی نداشتند
و در آن وقت طایفه ای گفتند: ای اهل یثرب(نام قدیم مدینه)، دیگر شما را جای ماندن نیست باز گردید. و در آن حال گروهی از آنها از پیغمبر اجازه خواسته و میگفتند: خانه های ما دیوار و حفاظی ندارد، در صورتی که خانه هاشان بیحفاظ نبود، و مقصودشان جز فرار نبود. (۱۳)
روانشناسی دو روها
و اگر دشمنان دین از اطراف به شهر و خانه شان هجوم آرند سپس از آنها تقاضای بازگشت به کفر و شرک کنند آنان اجابت خواهند کرد در صورتی که اندک زمانی بیش زیست نخواهند کرد . (۱۴)
و آن منافقان از این پیش با خدا عهد محکم بسته بودند که به جنگ پشت نکنند، و از عهد خدا پرسش خواهد شد. (۱۵)
(ای رسول ما، منافقان را) بگو: اگر از مرگ یا قتل فرار میکنید آن فرار هرگز به نفع شما نیست چه آنکه اندک زمانی بیش کامیاب نخواهید شد. (۱۶)
بگو: اگر خدا به شما ارادهی بلا و شری کند یا اراده لطف و مرحمتی فرماید آن کیست که شما را از ارادهی خدا منع تواند کرد؟ و هرگز خلق جز خدا هیچ یار و یاوری نخواهند یافت. (۱۷)
محققاً خدا از حال آن مردم که مسلمین را از جنگ میترسانند و باز میدارند و به برادران خود میگویند: با ما متفق باشید به خوبی آگاه است، و آنها جز اندک زمانی به جنگ حاضر نمیشوند. (۱۸)
آنان که هر گز قلبا ایمان نیاوردند
آنها بر شما مؤمنان بخل میورزند و هر گاه جنگ و خطری پیش آید آنها را چنان بینی که از شدت ترس با چشمی که از بیم دوران میزند به تو نگاه میکنند مانند کسی که از سختی مرگ حال بیهوشی به او دست دهد، و باز وقتی که جنگ و خطر بر طرف شد سخت با زبان تند و گفتار خشن با کمال حرص و بخل شما را بیازارند اینان هیچ ایمان نیاورده اند، خدا هم اعمالشان را محو و نابود میگرداند و این بر خدا آسان است. (۱۹)
و آن منافقان گمان کنند که لشکرهای کافران هنوز از دور مدینه نرفته و شکست نخورده اند و اگر آن دشمنان بار دیگر بر علیه اسلام لشکر کشند باز منافقان آرزوشان این است که در میان اعراب باشند و از اخبار جنگی شما جویا شوند، و اگر هم در میان شما در آیند جز اندکی به جنگ نپردازند. (۲۰)
ادامه دارد....
سوره آل عمران ۸۹ امین سوره بر حسب تاریخ نزول: بخش پایانی
مطالبی که بر ای نخستین بار توسط قران مطرح شدند
بنام خداوند بخشنده مهربان
می گفتند: خدا فقیر است ما ثروتمند
هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که گفتند: خدا فقیر است و ما دارا. البته ما گفتارشان را ثبت خواهیم کرد با این گناه بزرگشان که انبیاء را به ناحق کشتند، و گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را. (۱۸۱)
این عذاب به خاطر کارهایی است که به دست خود پیش فرستادید، و خدا هرگز در حق بندگان ستم نخواهد کرد. (۱۸۲)
آنان که گفتند: خدا از ما پیمان گرفته که به هیچ پیغمبری ایمان نیاوریم تا آنکه او قربانیای آورد که در آتش بسوزد. بگو که پیش از من رسولانی آمده و برای شما هر گونه معجزه آورده و این را هم که خواستید آوردند، پس اگر راست میگویید چرا آن پیامبران را کشتید؟! (۱۸۳)
پس اگر تو را تکذیب کردند پیغمبران پیش از تو هم که معجزات و زبور ها و کتاب آسمانی روشن آوردند نیز تکذیب کردند. (۱۸۴)
هر موجود زنده ای سر انجام مرگ را خواهد چشید
هر نفْسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققاً روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملاً خواهید رسید، پس هر کس را از آتش جهنم دور دارند و به بهشت ابدی درآرند چنین کس سعادت ابد یافت، که زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست. (۱۸۵)
خدا ناباوران همیشه زخم زبان می زنند
محققاً شما را در مال و جان آزمایش خواهند کرد و از آنها که پیش از شما کتاب آسمانی به آنها داده شد و از مشرکان زخم زبان بسیار خواهید شنید، و اگر صبر پیشه کرده و پرهیزکار شوید که ثبات و تقوا سبب قوت اراده در کارهاست. (۱۸۶)
و چون خدا از آنان که کتاب به آنها داده شد پیمان گرفت که حقایق کتاب آسمانی را برای مردم بیان کنید و کتمان مکنید، پس آنها عهد خدا را پشت سر انداخته و آیات الهی را به بهایی اندک فروختند، پس بد معاملهای کردند. (۱۸۷)
(ای پیغمبر) مپندار آنهایی که به کردار زشت خود شادمانند و دوست دارند که مردم به اوصاف پسندیدهای که هیچ در آنها نیست آنها را ستایش کنند، البته گمان مدار که از عذاب خدا رهایی دارند، که آنها را عذابی دردناک خواهد بود. (۱۸۸)
خداست مالک آسمانها و زمین، و خدا بر هر چیز تواناست. (۱۸۹)
فقط خردمندان راز های چهان هستی را درک می کنند
محققاً در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلائل روشنی است برای خردمندان عالم. (۱۹۰)
آنان که همواره با تفکر در عالم هستی بیاد خدا هستند
آنها که در هر حالت، ایستاده و نشسته و خفته خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمان و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدهای، پاک و منزهی، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار (۱۹۱)
ای پروردگار ما، هر که را در آتش افکنی او را سخت خوار کردهای، و ستمکاران هیچ یاوری ندارند (۱۹۲)
پروردگارا، ما صدای منادیی که خلق را به ایمان فرا میخواند که به پروردگارتان ایمان آورید، شنیدیم و ایمان آوردیم، پروردگارا، از گناهان ما درگذر و زشتی کردار ما بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان و صالحان محشور گردان (۱۹۳)
پروردگارا، ما را از آنچه به زبان رسولان خود وعده دادی نصیب فرما و ما را در روز قیامت محروم مگردان، که تو هرگز در وعده تخلّف نمیورزی. (۱۹۴)
پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من (که پروردگارم) عمل هیچ کس از مرد و زن را بیمزد نگذارم، زیرا شما از یکدیگرید ، پس آنان که از وطن خود هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون رانده شدند و در راه من رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند همانا بدیهای آنان را بپوشانم و آنها را به بهشتهایی درآورم که زیر درختانش نهرها جاری است. این پاداشی است از جانب خدا، و نزد خدا است پاداش نیکو. (۱۹۵)
(دنیا) تو را نفریبد چون بینی که کافران در شهرها به راحتی میگردند. (۱۹۶)
این متاعی اندک است و پس از این جهان منزلگاه آنان جهنم است و بد آرامگاهی است. (۱۹۷)
لیکن آنان که خداترس و با تقوایند منزلگاهشان بهشتهایی است که در زیر درختانش نهرها جاری است و در آن جاودانند، در حالتی که خدا بر آنها خوان احسان خود گسترده، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است. (۱۹۸)
خوبان اهل کتاب پاداش نیکو دریافت می کنند
همانا برخی از اهل کتاب کسانیاند که به خدا و کتاب آسمانی شما و کتاب آسمانی خودشان ایمان آورند در حالی که مطیع فرمان خدا بوده و آیات خدا را به بهای اندک نفروشند، آن طایفه را نزد خدا پاداش نیکوست، و البته خدا حساب خلق را سریع و آسان خواهد رسید. (۱۹۹)
ای اهل ایمان، صبور باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیا و مراقب کار دشمن بوده و خداترس باشید، باشد که فیروز و رستگار گردید. (۲۰۰)
پایان