سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

10 مرحله نزول قران بنابر تحقیق جدید(قرآن تنزیلی)


. مرحله اول-آماده سازی پیامبر و نزول مفاهیم پایه(یکتایی خدا،وجود آخرت و ترجیح ان بر دنیا، وجودحساب وکتاب و دودسته شدن انسانها براساس اعمال دنیا، تاکید برتوجه به همنوعان و نکوهش مال دوستی) 

روش تبلیغ:تذکر به افراد مستعد

شامل سوره های توحید شمس اعلی ضحی عصر عادیات تکاثر زلزال قارعه همزه 

مرحله دوم: ادامه بحث معاد با بیان جزییات بیشتر حوادث زمان وقوع و حالات متضاد اهل بهشت و جهنم ، ادامه نکوهش دنیا خواهی و مال دوستی ، تاکید غالب بر معاد است

شروع تردیدها و روگردانی و تکذیب نسبت به معاد، دلایل بر امکان و قدرت خدا بر بعث انسانها. 

شامل سوره های لیل تین ماعون طارق انفطار عبس قیامت غاشیه فجر 

مرحله سوم: زیاد شدن مکذب ها و سرزنش مکذبین (ویل للمکذبین) وتهدید خداوند به عذاب؛ تاکید غالب بر معاد است.

توصیفات بیشتر قیامت و تفکیک اصحاب یمین و شمال ، نکوهش مال خواهی و عدم توجه به مساکین

تهمت به قران و حمایت خدا از پیامبر و قران که وحی است، و توصیه پیامبر به صبر و تسبیح ، 

ورود به فاز انذار افراد مستعد از اتش وعذاب خدا (علاوه بر تذکر مرحله قبل) 

اجزای نماز در سوره های این مرحله ذکر شده ربک فکبر،فسبح باسم ربک العظیم،یسجدون،یرکعون

شامل سوره های: نازعات انشقاق بلد مدثر واقعه مرسلات نبا معارج مطففین 

مرحله چهارم: دعوت به توحید و عبادت خدا و نکوهش از معبودان غیر خدا و عقاید خرافی مشرکان ، 

گسترش دعوت پیامبر و اتهامات جنون و شاعر و ساحر به پیامبر،

شروع کید و ازار کافرین، و اشاره به برتر بودن کید خدا در برابر کید کافرین به منظور دلگرمی وتقویت پیامبر 

برای تحمل تکذیب ها و صبر در برابر گفته های انها(فاصبر علی مایقولون اصبر لحکم ربک)و توصیه پیامبر 

به تسبیح و ذکر 

درخواست سازش از پیامبر و دستور خدا به عدم اطاعت (لاتطع) از کافران و مرزبندی با انها،

شامل سوره های تکویر طور نجم کافرون،حاقه قاف مزمل حمد قریش فیل قلم علق انسان

مرحله پنجم:فراگیر شدن دعوت و مشهورشدن پیامبر در مکه (نذیر مبین) ادامه احتجاج و انذارهای مرحله قبل، ادامه تهمتهای شاعر ومجنون واساطیر ،ازار ومسخره مسلمانان و دستور به تداوم صبر ،تشکیل گروهی از اهل ایمان،

حمایت بیشتر پیامبر با ذکر داستانهای ازار پیامبران قبل وحمایت خدا از انها و نجات انها و یارانشان و نابودیکفار و اقوام مکذب قبل،احتجاج برتوحید و ذکر نعمات مختلف خدا، بهانه های مختلف مشرکان از جمله نزول ملائک یا معجزاتی دیگر،

اضافه شدن وظیفه بشارت بر انذار،تاکید بر اجر نخواستن پیامبر،

شامل سوره های صاد صافات بروج قمر ذاریات رحمان طه مریم کوثر 

مرحله ششم:مشابه مرحله پنجم ،انذار و بشارت، دلداری پیامبر که هرکار کنی اکثریت اینها ایمان نمی اورند،خدا بر قلب اینها مهر زده،توکل کن ،تو وکیل اینها نیستی

تهدید به اخراج پیامبر، دستورات عبادی و اخلاقی به مسلمانان،انفاق،

اشاره به مشابه بودن قران و پیامبر با کتب و انبیای قبل،و گواهی اهل کتاب بر صدق پیامبر

شامل سوره های شعرا اسرا فرقان کهف یوسف قصص نمل حجر مسد هود قدر 

مرحله هفتم: شدت و غلبه انذار ها،احتجاج و اتمام حجت با کافران و تهدید به انتقام الهی.تاکید بر تقاضای کافران در لحظه مرگ و قیامت برای بازگشت به دنیا وخروج از این وضعیت.اما ایمان در لحظه مرگ یا عذاب فایده ندارد.احتجاج در توحید ومعاد از جمله با توجه بیشتر به ایات خدا درطبیعت، 

توصیه به صبر واستقامت پیامبر و مسلمانان، توکل به خدا و پناه بردن از شیطان، عدم تبعیت از غیر حق

مرحله بلاغ و ظهور خطابهای یاایهاالناس شامل سوره های:

 دخان یس انعام سبا جن یونس اعراف غافر فصلت زخرف احقاف

مرحله هشتم :مشابه مرحله قبل بعلاوه انذار واتمام حجت با منکرین که اصرار در استکبار و نشنیدن ایات دارند، دعوت به استغفار و اجابت دعوت ،عدم تعجیل در عذاب

حمایت از پیامبر و مومنان و توصیه به صبر و استقامت و پایداری بر ایمان (عدم تردید ونفاق و بیعت شکنی) 

وآمادگی هجرت ومجاهده، ایمان به تحقق وعده نصرت الهی و عدم خلف وعده خدا،شامل سوره های: 

شوری زمر نوح ابراهیم فاطر روم سجده مومنون فلق ناس انبیا عنکبوت رعد حج لقمان جاثیه نحل ملک 

مرحله نهم:هجرت به مدینه،قتال با مشرکین مکه،دعوت اهل کتاب به یاری پیامبر و نپذیرفتن انها ،تغییر قبله، ازار وکارشکنی یهودعلیه پیامبر و مسلمانها، جنگ با یهودیان ، ظهور افراد منافق و ترس انها از حضور در جنگها تعدد خطاب یا ایهاالذین امنواشامل سوره های: محمد انفال انشراح بقره جمعه بینه آل عمران نسا حشر ممتحنه 

مرحله دهم: گسترش افراد منافق و علنی شدن مخالفتهای آنها و جری شدن آنها در توطئه چینی و دستور جهاد با آنها ، تکمیل احکام فردی خانوداگی و اجتماعی و بیان حدود، صلح با مشرکان مکه و امکان گسترش تبلیغ اسلام ،فتح مکه و 

قدرتمند و فراگیر شدن دولت اسلامی و انعقاد پیمانهای مختلف و هشدار به پیمان شکنان

شامل سوره های:

 نور احزاب حدید طلاق مجادله تحریم فتح نصر منافقون صف حجرات تغابن توبه مائده

برگرفته از:

ttps:T.me/quranpuyan.com

ادامه دارد... 

در جستجوی بزرگترین اسم(1)

گفتارها و روایاتی  مذهبی و جود دارد که از اسمی بنام اسم اعظم سخن می گویند. بر اساس این گفتار ها با خواندن این اسم دعا ها اجابت شده، درهای بسته گشایش گردیده و مشکلات خواننده آن اسم و یا دیگران برطرف می گردد. 

این در حالی است که قران فقط از اسماء الهی سخن می گوید و مسلمانان را به خواندن نامهای خداوند دعوت می کند و از آنان می خواهد که خدا را به آن نامها بخوانند... 

نظرمخالف مفسر مشهور

اما مفسر مشهور قران علامه سید محمد حسین طباطبایی نظری غیر از این دارد یعنی او وجود اسمی که از  حنجره انسانی بصورت صوتی خارج شود و ناشدنی ها را شدنی سازد غیر ممکن می داند:

"اگر چه می توان از بعضى روایات برداشت کرد که اسم اعظم لفظ است، و لیکن با   توجه به بحث از علت و معلول و خواص آن باید  گفت تاثیر حقیقى دائر مدار  جود اشیاء و قوت و ضعف وجود آنها و سنخیت بین مؤثر و متاثر است. یعنی  محال است که یک صوتى که ما آن را از حنجره خود خارج مى‏کنیم، و یا صورت خیالیى که ما آن را در ذهن خود تصور مى‏نماییم کارش بجایى برسد که به وجود خود، وجود هر چیزى را مقهور سازد، و در آنچه که ما میل داریم به دلخواه ما تصرف نموده آسمان را زمین و زمین را آسمان کند، دنیا را آخرت و آخرت را دنیا کند، و حال آنکه خود آن صوت معلول اراده ما است و لذا اسماء الهی- مخصوصا اسم اعظم او- هر چند مؤثر در عالم بوده و اسباب و وسائطى براى نزول فیض از ذات خداى تعالى در این عالم مشهود بوده باشند، لیکن این تاثیرشان بخاطر حقایق‏شان است و معناى تاثیر اسماء الهی خصوصا اسم اعظم این است که خداى تعالى که پدید آورنده هر چیزى است، هر چیزى را به یکى از صفات کریمه‏ اش که مناسب آن چیز است و در قالب اسمى است، ایجاد مى‏کند، نه این که لفظ خشک و خالى اسم و یا معناى مفهوم از آن و یا حقیقت دیگرى غیر ذات متعالى خدا چنین تاثیرى داشته باشد. "


تاریخچه:

شهرت اسم اعظم در ایران پس از انتشار اشعاری منسوب به شیخ بهایی صورت گرفت که اصلا شیخ بهایی چنین اشعاری نسروده و بلکه محمود دهدار متخصص فن حروف و اعداد و ویا همان فن جفر، اشعاری در باره روشهای  پیدا کردن و یافتن صفحات جفر جامع در کتاب" جواهر الاسرار" خود آورده است. 

سپس شخص یا اشخاصی برخی از این اشعا ر را با آنچه که خود سروده اند یا دیگران سر  وده اند ترکیب کرده و شعری بنام " شعر اسم اعظم" رواج داده اند. 

متاسفانه چه عمر ها که در این راه تلف شد و تا جایی که اغلب می دانند هیچکس به چنین اسمی از طریق این اشعار دست نیافته است:

اشعار محمود دهدار:

اسم اعظم که نهان از نظر است عقلها جمله از آن بی خبری است


الف و یک اسم که دارد دادار               هریکی فایده دارد و کار


لفظ این اسم چو تکرار کنی                چون به آداب و عدد کار کنی


قفل هر کار، گشائی بمراد                گردی از فیض مدامش دلشاد


 هیچ علمی بتو مشکل نشود            یک زمان حق ز تو غافل نشود

اشعار اسم اعظم  آن قدر محرک روح و ذهن هستند که کنکاش ذهنی آرام و قرار نمی گیرد . البته بدون آن که عقل در آن شرکت کند. چون اصلا اینجا پای عقل می لنگد یا واقعا خود را به لنگی می زند. بارها شعر را از ابتدا تا انتهامیخوانید  از هرکسی    می پرسید ولی هرچه که بیشتر فکر میکنید هر چه که بیشتر جستجو می کنید ،  بر حیرت شمای  خواننده افزوده میگردد.

ادامه دارد... 

ظهور خداونددر نامهایش

اسماء حُسنی یا نام‌های نیکوی خداوند نام‌هایی هستند که در اسلام برای خداوند یگانه الله به کار رفته‌است.  شمار این نام‌ها را ۹۹ نام دانسته‌اند که بیشتر آن در قران آمده‌است، ولی برخی دیگر براین باورند شمار آن‌ها بیش تر است.

نام‌های خدا در قرآن  

بیش از ۲۰۰ نام خداوند است که درقران ذکر شده‌اند و اصطلاحاً، ۹۹ تای آن یا اسماء حسنی یا نام های نیکو خوانده می‌شوند. 

هر چند که تعداد نام‌های خدا، در قرآن و سنت از ۹۹ عدد خیلی بیشتر هستند، ولی مسلمانان اعتقاد دارند که گروه برگزیده  نام‌ها  تعدادشان ۹۹ عدد است.

از میان این ۹۹ نام، ۸۵ تای آن مستقیماً در قران ذکر شده‌است. اما تعدادی از این نام‌ها مستقیماً در قرآن وجود ندارد یا مصدری از آن به کار گرفته شده باشد یا به شکل غیر مستقیم به صفتی اشاره شده باشد. بعضی از محققان با رجوع به احادیت تا ۲۰۰ مورد از این نام‌ها را یافته‌اند. 

اسماء حُسنی را به ۳ گروه بخش کرده‌اند:

  1. اسماء جمالی (۵۵ نام) (صفات ثبوتیه )صفاتی هستند‎ که بر وجود کمالی در خداوند دلالت می‎کنند مانند عالِم، قادر، خالق و رازق.
  2. اسماء جلالی (۲۲ نام) (صفات سلبی) نیز صفاتی ‎اند که بر سلب نقصی از خداوند دلالت می‎کنند مانند غنی، واحد و قُدّوس.
  1. اسماء مشترک (۲۲ نام) .

اعتقاد بر این است که یکی از اسامی خدا که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است؛ و با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده خواهد شد. 

و نیز می توان اسم اعظم را به اشاره بر زبان آورد مثلاً: خدایا به اسم اعظمت از تو خواستارم... .

فهرست نام‌های نیکوی خداوندویرایش

در احادیث ا مام ششم روایت شده‌است:

«حق تعالی را نَود و نُه اسم می‌باشد که اگر کسی آن‌ها را برشمارد، وارد بهشت می‌شود و آن اسامی از این قرار است: الله، الإله، الواحد، الأحد، الصّمد، الأوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الأعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الأکرم، الظّاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفِی، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّاری، الرّازق، الرّقیب، الرّؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السید، السبوح، الشهید، الصّادق، الصانع، الطّاهر، العدل، العَفُوّ، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، اَلفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضّر، الوتر، النّور، الوهاب، النّاصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفی، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التّواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدّیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.

بر اساس منابع ویکپدیا

ظهور و تجلی خدادراسماء نیکوی او و بزرگترین نام (1)

اسماء حُسنی یا نام‌های نیکوی خداوند نام‌هایی هستند که در اسلام برای خداوند یگانه الله به کار رفته‌است.  شمار این نام‌ها را ۹۹ نام دانسته‌اند که بیشتر آن در قران آمده‌است، ولی برخی دیگر براین باورند شمار آن‌ها بیش تر است.

نام‌های خدا در قرآن  

بیش از ۲۰۰ نام خداوند است که درقران ذکر شده‌اند و اصطلاحاً، ۹۹ تای آن یا اسماء حسنی یا نام های نیکو خوانده می‌شوند. 

هر چند که تعداد نام‌های خدا، در قرآن و سنت از ۹۹ عدد خیلی بیشتر هستند، ولی مسلمانان اعتقاد دارند که گروه برگزیده  نام‌ها  تعدادشان ۹۹ عدد است.

از میان این ۹۹ نام، ۸۵ تای آن مستقیماً در قران ذکر شده‌است. اما تعدادی از این نام‌ها مستقیماً در قرآن وجود ندارد یا مصدری از آن به کار گرفته شده باشد یا به شکل غیر مستقیم به صفتی اشاره شده باشد. بعضی از محققان با رجوع به احادیت تا ۲۰۰ مورد از این نام‌ها را یافته‌اند. 

اسماء حُسنی را به ۳ گروه بخش کرده‌اند:

  1. اسماء جمالی (۵۵ نام) (صفات ثبوتیه )صفاتی هستند‎ که بر وجود کمالی در خداوند دلالت می‎کنند مانند عالِم، قادر، خالق و رازق.
  2. اسماء جلالی (۲۲ نام) (صفات سلبی) نیز صفاتی ‎اند که بر سلب نقصی از خداوند دلالت می‎کنند مانند غنی، واحد و قُدّوس.
  1. اسماء مشترک (۲۲ نام) .

اعتقاد بر این است که یکی از اسامی خدا که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است؛ و با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده خواهد شد. 

و نیز می توان اسم اعظم را به اشاره بر زبان آورد مثلاً: خدایا به اسم اعظمت از تو خواستارم... .

فهرست نام‌های نیکوی خداوندویرایش

در احادیث ا مام ششم روایت شده‌است:

«حق تعالی را نَود و نُه اسم می‌باشد که اگر کسی آن‌ها را برشمارد، وارد بهشت می‌شود و آن اسامی از این قرار است: الله، الإله، الواحد، الأحد، الصّمد، الأوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الأعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الأکرم، الظّاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفِی، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّاری، الرّازق، الرّقیب، الرّؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السید، السبوح، الشهید، الصّادق، الصانع، الطّاهر، العدل، العَفُوّ، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، اَلفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضّر، الوتر، النّور، الوهاب، النّاصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفی، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التّواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدّیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.

بر اساس منابع ویکپدیا

خوانش قران بر حسب تاریخ نزول سوره ها(2): سوره قلم

سوره قلم دومین سوره بر حسب تاریخ نزول:(ت۲)

 قسم به قلم و آنچه می نگارد

به نام خداوند بخشنده مهربان

ن  و قلم  و آنچه خواهند نگاشت. (۱)

که تو به لطف  پروردگارت هرگز مجنون نیستی. (۲)

و البته تو را پاداشی بی منت است. (۳)

و در حقیقت تو به اخلاقی بسیار بزرگ و نیکو  آراسته‌ای. (۴)

و به زودی تو و مخالفانت مشاهده می‌کنید. (۵)

که از شما کدام  دیوانه‌اند. (۶)

پروردگارت خود بهتر مى‏ داند چه کسى از راه او منحرف شده و  او به راه یافتگان داناتر است (۷)

پس هرگز از دروغگویان  پیروی مکن. (۸)

کافران بسیار مایلند که تو با آنها  مداراکنی  تا آنها هم با تو مدارا کنند. (۹)

و از هر قسم خورنده فرو مایه ای اطاعت مکن (۱۰)

و آن کس که عیبجوست و همواره  برای  خبرچینی حرکت می کند. (۱۱)

و از خیر باز می‌دارد و به ظلم و بدکاری می‌کوشد. (۱۲)

 گذشته از این متکبر است ،پست   است. (۱۳)

 برای این که مال و فرزندان بسیار دارد . (۱۴)

در صورتی که چون آیات ما را بر او تلاوت کنند گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است. (۱۵)

ادامه دارد...

شرح:

تا آنجا که من اطلاع دارم، قرآن تنها کتاب آسمانی است که به قلم و نگارش قسم خورده است. 

قطعا از زمان نزول همین آیه بود که اهمیت نوشتن و سواد آموزی در میان پیروان اولیه و بعدی اسلام در خشیدن گرفت. 

پیامبر بعد ها بر ای آزادی اسیران غیر مسلمان از آنان می خواست تا به مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزند و آزادی خود را بدست آورند. به بیان دیگر، نوشتن و خواندن در منظر قران همان زنده ماندن است. چون تنها نوشتار است که می ماندند.

بحثی در باره واژه " زنیم"  که در آیه 13 امده است:

معجم عربی:

    • قومه فلان زَنِیم لا یُعرف له نسب
    • الزَّنِیمُ: اللئیم المعروف بلؤْمه أو شرِّه
    • 0

زنیم. [ زَ ] ( ع ص ) مردی به قومی چسبیده که نه از ایشان بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). 

|| پسرخوانده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

 || ناکس و فرومایه و بدخوی که در ناکسی معروف باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد )

 ( از غیاث ) :

هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه
گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه زنیم.

ابوحنیفه ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390 ).

|| خصم جواب دهنده از طرف قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). 

خصم جواب دهنده از طرف قوم. ( ناظم الاطباء ).

 || حرام زاده. ( ترجمان القرآن) 


ادامه دارد...

ویکی الکتاب: معنی زَنِیمٍ: بی اصل ونسب... . بعضی دیگر گفته اند : زنیم کسی است که به لئامت و پستی مشهور باشد . 

بعضی دیگر گفته اند : کسی است که در شرارت علامتی ...

معنی عُتُلٍّ: سخن خشن و درشت (در عبارت "عُتُلٍّ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ زَنِیمٍ "منظور شخص بد دهن وخشن است)

زنیم. [ زَ ] ( ع ص ) مردی به قومی چسبیده که نه از ایشان بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

 || پسرخوانده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ناکس و فرومایه و بدخوی که در ناکسی معروف باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از غیاث ) :

هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه
گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه زنیم.

ابوحنیفه ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390 ).

|| خصم جواب از طرف قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خصم جواب دهنده از طرف قوم. ( ناظم الاطباء ). || حرام زاده. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ) : عتل بعد ذلک زنیم. ( قرآن) 

بر این اساس معنی غالب انسان پست و فرومایه. یا کسی که خود را به کسی چسبانده باشد. 

ادامه دارد...