ادامه از نوشتار پیشین
انجیل عهد عتیق
(۱آن وقت شاگردان گفتند: ای معلم، در کتاب موسی چنین نوشته شده که عهد با اسحاق بسته شدهاست.
(۲) یسوع آهی کشیده، جواب داد: «آن چه نوشته شده همین است.»
(۳) «لیکن نه موسی نوشته و نه یشوع.»
(۴) «بلکه احبار ما نوشتهاند، آنان که نمیترسند از خدای.»
(۵) «حق میگویم به شما، به درستی که هر گاه به کار برید نظر را در سخن فرشته جبرئیل خواهید دانست خباثت کاتبان و فقهای ما را.»
(۶) «زیرا فرشته گفت: ای ابراهیم، زود است که همهٔ جهان بدانند که خدای دوست میدارد تو را.»
(۷) «لیکن چگونه جهان بداند محبّت تو را به خدای.»
(۸) «به راستی واجب است بر تو که از برای محبّت خدای کاری کنی.»
(۹) «ابراهیم پاسخ داد: همانا این که بندهٔ خدای آمادهاست تا بکند هر آن چه را خدای میخواهد.»
(۱۰) «پس خدای با ابراهیم به سخن در آمد و فرمود: بگیر اولین زادهٔ خود را و بر کوه بر شو تا پیش کش کنی او را به قربانی.»
(۱۱) «پس چگونه اسحاق اولین زاده میشود؟ و حال آن که، چون او زاده شد، اسماعیل هفت ساله بود.»
(۱۲) پس آن وقت شاگردان گفتند: به درستی که خدعهٔ فقها هر آینه آشکار است.
(۱۳) از این رو بگو به ما حق را؛ زیرا میدانیم که تو فرستاده شده از سوی خدایی.
(۱۴) پس یسوع آن وقت فرمود: «حق میگویم به شما؛ به درستی که شیطان طلب میکند همیشه باطل نمودن شریعت خدای را.»
(۱۵) «پس از این جهت به تحقیق امروز ناپاک نمودهاند او، پیروان او، ریاکاران و بدکاران هر چیزی را.»
(۱۶) «پیشینیان آنها به تعلیم دروغ و پسینیان به زندگانی هرزه.»
(۱۷) «حتی این که تقریباً نزدیک است که حق یافت نشود.»
(۱۸) «وای بر ریاکاران؛ زیرا مدح این جهان از آنان، زود است برگردد بر آنها به اهانت و عذاب در دوزخ.»
(۱۹) «بدین جهت به شما میگویم،به درستی که رسول خدای نیکویی است که مسرور میسازد هر آن چه را که ساخته است خدای تقریباً.»
(۲۰) «زیرا زینت داده شدهاست به روح دانش و مشورت.»
(۲۱) «روح حکمت و توانایی،»
(۲۲) «روح خوف و محبت.»
(۲۳) «روح اندیشه و میانهروی.»
(۲۴) «زینت داده شدهاست به روح محبت و رحمت.»
(۲۵) «روح عدل و پرهیزگاری.»
(۲۶) «روح لطف و صبر، که گرفتهاست آنها را خدای، سه برابر آن چه عطا فرموده به سایر خلق خود.»
(۲۷) «چه با سعادت است زمانی که زود است بیاید در آن زمان به سوی جهان.»
(۲۸) «مرا تصدیق کنید، که دیدم او را و تقدیم کردم برای او احترام را، چنان که دیده است او را هر پیغمبری.»
(۲۹) «زیرا خدای عطا میکند به ایشان روح او را به نبوت.»
(۳۰) «چون دیدم او را از تسلّی پر شده، گفتم: ای محمد، خدای با تو باد و مرا لایق آن نمایاد که دوال نعل تو را باز کنم.»
(۳۱) «زیرا هر گاه به این افتخار برسم،خواهم شد پیغمبری بزرگ و قدوس خدای.»
(۳۲) چون یسوع این بفرمود شکر خدای نمود.
ادامه دارد