سووره یوسف بخش اخر
ادامه از نوشتار پیشین
-فهرست مطالبی که برای نخستین بار توسط قران مطرح شد
-سوره یوسف پنجاه و سومین سکره بر حسب تاریخ نزول
یوسف برادر خودر را که پس از یوسف محبوب ترین فرزندان نزد یعقوب بود پیش خود نگهمیدارد تا به براداران گناهکاراش در س عبرتی بدهد:
:شما نزد پدر باز شوید و بگویید که فرزندت سرقت کرد و ما جز بر آنچه دانستیم گواهی ندادیم و ما حافظ اسرار غیب نبودیم. (۸۱)
آنان از یعقوب می خواهند که گزارش توقیف بنیامین برادرشان توسط عزیز مصر را از هم قافله ایها بپرسد:
و از مردم آن شهر و از آن قافله که ما با آن آمدیم حقیقت را جویا شو تا صدق دعوی ما کاملاً بر تو معلوم گردد. ۸۲
یعقوب طوری پاسخ می دهد که گویی از رازی آگاه است:
یعقوب گفت بلکه چیزی از اوهام عالم نفس بر شما جلوه نموده، پس من باز هم راه صبر نیکو پیش گیرم، که امید است خدا همه ایشان را به من باز رساند، که او خدایی دانا و درستکار است. (۸۳)
فراق طولانی یوسف و یعقوب
آن گاه یعقوب روی از آنها بگردانید و گفت: وا اسفا بر فراق یوسف! و از گریه غم چشمانش سفید شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت. (۸۴)
فرزندانش گفتند: به خدا سوگند که تو آن قدر دائم یوسف یوسف کنی تا از غصه فراقش مریض شوی و یا خود را به دست هلاک سپاری. (۸۵)
یعقوب مجددا اشاره به رازی می کند که او می داند و خدا!
یعقوب گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از خدا چیزی دانم که شما نمیدانید. (۸۶)
به همین دلیل از فرزندانش می خواهد که در جستجوی یوسف و برادر توقیف شده بر آیند و از روح یا رحمت الهی نا انید نشوند:
ای فرزندان من، بروید و از حال یوسف و برادرش تحقیق کرده و جویا شوید و از رحمت خدا نومید مباشید که هرگز جز کافران هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست. (۸۷)
آنان مجددا به سراغ عزیز مصر و یا همان یوسف می روند که او را نشناخته بودند:
برادران چون بر او وارد شدند گفتند: ای عزیز مصر، ما با همه اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم و با متاعی ناچیز و بی قدر (حضور تو) آمدیم، پس بر قدر احسانت نسبت به ما بیفزا و از ما به صدقه دستگیری کن، که خدا صدقه بخشندگان را نیکو پاداش میدهد. (۸۸)
عزیز مصر از آنان در باره یوسف پ سش می کند:
گفت: شما برادران یوسف در دوران جهل و نادانی فهمیدید که با یوسف و برادرش چه کردید؟ (۸۹)
آنان گفتند: آیا تو همان یوسف هستی؟ پاسخ داد که آری من همان یوسفم و این برادر من (بنیامین) است، خدا بر ما منّت نهاد و هر کس تقوا و صبر پیشه کند خدا اجر نیکوکاران را ضایع نگذارد. (۹۰)
بخشش پیامبر گونه
برادران گفتند: به خدا که خدا تو را بر ما برگزید و ما مقصر و خطاکار بودیم. (۹۱)
لطف پیامبرانه
یوسف گفت: امروز هیچ خجل و متأثر نباشید، که خدا گناه شما ببخشد و او مهربانترین مهربانان است. (۹۲)
پیراهن یوسف و عطر یوسف
اکنون این پیراهن مرا نزد پدرم (یعقوب) برده و به روی او افکنید تا دیدگانش باز بینا شود آن گاه (او و) همه اهل بیت و خویشان خود را (از کنعان به مصر) نزد من آرید. (۹۳)
من بوی یوسف می شنوم
و چون کاروان از مصر بیرون آمد یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نکنید من بوی یوسف را میشنوم. (۹۴)
شنوندگان گفتند: قسم به خدا که تو از قدیمالایام تا کنون حواست پریشان و عقلت مشوّش است (که هنوز بوی یوسف میشنوی). (۹۵)
چشم یعقوب به بشارت یافتن یوسف روشن می شود:
پس از آنکه بشیر آمد پیراهن او را به رخسارش افکند و دیده انتظارش روشن شد، گفت: به شما نگفتم که از (لطف) خدا به چیزی آگاهم که شما آگه نیستید؟! (۹۶)
برادران یوسف: پدر بر ای ما در خواست بخشش کن،
در آن حال برادران یوسف عرضه داشتند: ای پدر بر تقصیراتمان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگ مرتکب شدهایم. (۹۷)
بخشش پیامبر انه
یعقوب: بزودی برای شما در خواست بخشش از خدا می کنم
پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش میطلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است. (۹۸)
پس چون بر یوسف وارد شدند، یوسف پدر و مادر خود را در آغوش آورد و گفت: به شهر مصر در آیید که ان شاءاللَّه ایمن خواهید بود. (۹۹)
خواب یوسف که چهل سال بعد تعبیر شد:
و پدر و مادر را بر تخت بنشاند و آنها همگی پیش او سجده کردند، و یوسف در آن حال گفت: ای پدر، این بود تعبیر خوابی که از این پیش دیدم، که خدای من آن خواب را واقع و محقق گردانید و درباره من احسان فراوان فرمود که مرا از تاریکی زندان نجات داد و شما را از بیابان دور به اینجا آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فساد کرد، که خدای من لطف و کرمش به آنچه مشیتش تعلق گیرد شامل شود و هم او دانا و محکم کار است. (۱۰۰)
دعای مخصوص یوسف:
بار الها، تو مرا از سلطنت (و عزت) بهرهداری و از علم رؤیا و تعبیر خوابها بیاموختی، ای آفریننده زمین و آسمان، تویی ولی نعمت و محبوب من در دنیا و آخرت، مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و به صالحانم بپیوند. (۱۰۱)
(ای رسول ما) این حکایت از اخبار غیب بود که بر تو به وحی میرسانیم و تو آن جا که برادران یوسف بر مکر و حیله تصمیم گرفتند حاضر نبودی. (۱۰۲)
(در انجیل عهد عتیق یا تورات به داستان یوسف اشاره شده ولی فاقد بسیاری از جزئیات گزارش قرآن است.)
اکثر این مردم ایمان نخواهند آورد:
و تو هر چند جهد و ترغیب در ایمان مردم کنی باز اکثر آنان ایمان نخواهند آورد (دل پاکت را زیاد رنجه مدار). (۱۰۳)
هدف از نزول قرآن:
و تو از امت خود اجر رسالت نمیخواهی، این کتاب غرضی جز آنکه اهل عالم را متذکر و بیدار سازد ندارد. (۱۰۴)
و چه بسیار بر آیات و نشانه هادر آسمانها و زمین میگذرند و از آن روی میگردانند. (۱۰۵)
واکثر خلق به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرک باشند. (۱۰۶)
آیا ایمن از آنند که عذابی از (قهر) خدا بر آنها احاطه کند یا آنکه ساعت مرگ و قیامتشان ناگهان فرا رسد که در آن حال غافل باشند؟ (۱۰۷)
روش پیامبر و هدف از رسالت او:
بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت کنیم، و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورم. (۱۰۸)
و ما هیچ کس را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آنکه رسولان همه مردانی بودند از اهل شهرهای دنیا که به وحی ما مؤید شدند، آیا در روی زمین سیر نکرده اند تا عاقبت حال پیشینیانشان بنگرند؟ و محققاً سرای آخرت برای اهل تقوا (از حیات دنیا) بسیار نیکوتر است، آیا تعقل نمیکنید؟! (۱۰۹)
آن زمان که پیامبران ازرمردم مایوس می شدند...
تا آن جا که رسولان مأیوس شده و گمان کردند که وعدهی نصرت خدا خلاف خواهد شددر آن حال یاری ما بدیشان فرا رسید تا هر که ما خواستیم نجات داده شد، و نیز قهر و انتقام ما از بدکاران عالم باز گردانده نخواهد شد. (۱۱۰)قرآن کتابی است که نمی توانند مثل آن بیاورند و...
همانا در حکایت آنان برای صاحبان عقل عبرت کامل خواهد بود. این قرآن نه سخنی است که فرا توان بافت لیکن کتب آسمانی پیش از خود را هم تصدیق کرده و هر چیزی را (مربوط به دین و انسان) مفصل بیان میکند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.
ادامه دارد
۲۷ موضوع