سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر
سیری در کتابهای مقدس

سیری در کتابهای مقدس

مطالعه مفهومی کتابهای مقدس و بحث در مورد اهداف و تاثیر این کتابها بر زندگی بشر

کتابهای مقدس(انجیل بارنابا ): مسیح آمدن پیامبر آینده را مژده می دهد

 

انجیل بارنابا  فصل ۴۲ 

...(۱گریستند شاگردان بعد از این خطاب.

(۲) یسوع نیز گریان بود، آن گاه دیدند بسیاری را از آنان که آمده بودند تا جست و جو کنند او را.

(۳) زیرا رؤسای کاهنان رأی می‌زدند میان خود، تا براندازند او را به سخنش.

(۴) از این رو فرستادند لاوی‌ها و بعضی از کاتبان را که از او پرسیده، بگویند تو کیستی.

(۵) پس اعتراف نمود یسوع و فرمود: «به راستی و درستی که من مسیا نیستم.»

(۶) پس گفتند: آیا تو ایلیا یا ارمیا یا یکی از پیغمبران پیشین هستی؟

(۷) یسوع جواب داد: «چنین نیست.»

(۸) آن وقت گفتند: کیستی تو؟

(۹) بگو تا شهادت دهیم برای آنان که ما را فرستاده‌اند.

(۱۰) پس آن وقت یسوع فرمود: «منم، آوازی فریادکننده در همهٔ یهودیه،»

(۱۱) «که فریاد می‌کند،آماده سازید راه فرستادهٔ پروردگار را آن گونه که او نوشته شده‌است در اشعیا.»

(۱۲) گفتند: هر گاه تو نیستی مسیا و نه ایلیا و نه هیچ پیغمبری، پس چه جهت دارد که بشارت می‌دهی به تعلیم تازه و خود را می‌نمایی بزرگتر در شأن از مسیا؟

(۱۳) یسوع جواب داد: «به درستی معجزاتی که خدای آن‌ها را بر دست من می‌کند، ظاهر می‌کند آن‌ها را، چون سخن می‌کنم به آن چه خدای می‌خواهد.»

(۱۴) «من نمی‌شمارم خود را مانند کسی که از او سخن می‌رانید.»

(۱۵) «زیرا من لایق آن نیستم تا بگشایم بند چکمه یا دوال‌های نعلین رسول‌الله را، که او را مسیا می‌نامید.»

(۱۶) «او کسی است که پیش از من آفریده شده و زود است بعد از من بیاید.»

(۱۷) «زود است بیاورد کلام حق را و نمی‌باشد آیین او را نهایتی.»

(۱۸) پس لاوی‌ها و کاتبان به نومیدی برگشتند.

(۱۹) آن گاه حکایت نمودند هر چیزی را بر رؤسای کاهنان، آنان که گفته بودند به درستی که شیطان بر پشت اوست و او می‌خواند هر چیزی را بر او.

(۲۰) پس یسوع به شاگردانش گفت: «حق می‌گویم به شما؛ به درستی که رؤسا و شیوخ طایفهٔ ما،انتظار گردش روزگار را علیه من می‌برند.»

(۲۱) پس پطرس گفت: مرو بعد از این به اورشلیم.

(۲۲) پس یسوع به او فرمود: «به درستی که تو هر آینه کودنی و نمی‌دانی چه می‌گویی.»

(۲۳) «زیرا بر من است این که متحمّل شوم رنج‌های بسیاری را.»

(۲۴) «زیرا این چنین متحمّل شدند همهٔ پیغمبران و پاکان خدای.»

(۲۵) «لیکن مترس؛ زیرا یافت می‌شود گروهی با ما و گروهی بر ما.»

(۲۶) چون یسوع این بفرمود، برگشت و رفت به کوه طابور.

(۲۷) بر شد با او پطرس و یعقوب و یوحنا و برادرش، با کسی که می‌نویسد این را.

(۲۸) پس تابان شد بالای ایشان نور بزرگی.

(۲۹) جامه‌های یسوع سفید شد مانند برف.

(۳۰) درخشید روی او چون آفتاب.

(۳۱) که ناگاه موسی و ایلیا به تحقیق آمدند و با یسوع سخن می‌کردند دربارهٔ آن چه زود است فرود آید به قوم ما و به شهر مقدّس.

(۳۲) پس پطرس به سخن درآمده گفت: ای پروردگار، خوب است این جا باشیم.

(۳۳) پس هر گاه بخواهی وضع می‌کنیم سه سایبان؛ تو را یکی و موسی را یکی و دیگری ایلیا را.

(۳۴) در بین این که سخن می‌کرد فرا گرفت او را ابر سفیدی.

(۳۵) ناگاه آوازی شنیدند که می‌گفت: نظر کنید خدمتکار مرا که به او مسرور شدم.

(۳۶) به او گوش بدهید.

(۳۷) پس شاگردان ترسیدند و افتادند با روی‌های خود بر زمین؛ گویا که ایشان مردگانند.

(۳۸) آن گاه یسوع فرود آمد و شاگردان خود برخیزانیده، فرمود: «مترسید؛ زیرا خدای دوست می‌دارد شما را و این کار را از آن رو کرد تا به سخن من ایمان بیاورید.»


ادامه دارد


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد