ادامه از نوشتار پیشین
انجیل بارنابا
فصل ۲۳
)۱چون یسوع این بفرمود، نشست نزدیک کوهی که بر آن مشرِف بودند.
(۲) شاگردان نزد او آمدند تا سخن او را بشنوند.
(۳) آن وقت یسوع فرمود: «به درستی که چون آدم، انسان نخستین، طعامی را خورد که خدایش از آن نهی فرموده بود در فردوس، در حالتی که فریب شیطان خورده بود، جسد او روح را نافرمانی نمود.»
(۴) «پس سوگند یاد کرد و گفت: به خدای که میبرم تو را.»
(۵) «پس پارهای از سنگ بشکست و جسد خود را گرفت تا آن را ببرد به نوک آن پارهٔ سنگ.»
(۶) «او را فرشته جبرئیل ملامت کرد بر این کار.»
(۷) «جواب داد: که هر آینه به تحقیق سوگند خوردهام به خدای که بِبرم آن را؛ پس نخواهم شکست قسم را.»
(۸) «آن گاه فرشته به او زیادی جسد او را نشان داد ؛ پس برید آن را.»
(۹) «همچنان که جسد هر انسانی از جسد آدم است، واجب است بر او این که مراعات کند هر پیمانی را که آدم سوگند خورده که هر آینه عمل خواهد کرد.»
(۱۰) «محافظت نمود آدم بر فعل این، در اولاد خود.»
(۱۱) «پس پیوسته شد سنت ختنه از قرن به قرن.»
((این نکته که در انجیل بارنابا و در ارتباط با گناه آدم در بهشت آمده در کتابهای مقدس دیگر وجود ندارد. چون می گوید خوردن آن میوه و یا غذای ممنوعه باعث شد که جسد و جسم آدم نافرمانی کند و او زیادی آنرا برید. بر این اساس این گناه باید به طریقی با حس شهوانی انسان در ارتباط باشد که آدم تصمیم به ختنه می گیرد. و این ارتباط بین غذا و قوای شهوانی و جنسی انسان را حکایت می کند.))
(۱۲) «جز این که نبود در زمانهٔ ابراهیم، مگر عده اندکی بودند که ختنه شده بودند.»
(۱۳) «زیرا پرستش بتان در زمین فراوان شد.»
(۱۴) «از این رو خداوندابراهیم را به حقیقت ختنه آگاه کرد.»
(۱۵)«استوار نمود این پیمان را که فرمود: هر نفسی که جسد خود را ختنه نکند او را از طایفهٔ خود جدا سازم تا ابد.»
(۱۶) این هنگام شاگردان لرزیدند از ترس کلمات یسوع؛ زیرا او به حرارت روح تکلم فرمود.
(۱۷) آن گاه یسوع فرمود: «بگذارید ترس را، چون آن کس که پوست ختنهگاه او بریده نشده؛ از فردوس محروم است.»
(۱۸) باز تکلم نموده، فرمود: «به درستی که روح در بسیاری نشاط است در خدمت خدای؛ اما جسد ضعیف است.»
(۱۹) «بر هر که از خدای میترسد واجب است که نیک بنگرد که جسد چیست و اصل آن کجا بوده و بازگشت آن به کجاست.»
(۲۰) «خدای از گل زمین جسد را آفرید.»
(۲۱) «سپس در آن دم زندگانی دمید به نفخهای در آن.»
(۲۲) «پس گاهی که جسد منع میکند خدمت خدای را، واجب است خوار و پایمال شود چون گل.»
(۳۳) «زیرا هر کس دشمن بدارد نفس خود را در این جهان، او را در حیات جاودانی خواهد یافت.»
(۲۴) «اما ماهیت جسد الان از خواهشهای او آشکار است؛ این که او دشمن سخت است هر صلاحی را؛ زیرا او تنها میل دارد به گناه.»
(۲۵) «آیا در این صورت واجب است بر انسان به جهت خشنودی یکی از دشمنانش ترک کند خشنودی خدای آفریدگار خود را؟«
(۲۶) در این نیک بنگرید، که همهٔ قدیسین و پیغمبران برای خدمت به خدای دشمنان جسد خود بودند.»
(۲۷) «تا تجاوز نکرده باشند از شریعت خدای، که داده شده بود به بندهاش موسی و خدمت نموده باشند خدایان باطل و دروغ را.»
(۲۹) «به یاد آرید ایلیا را که گریخت در حالتی که میگشت در کوههای خالی و گیاه قوت میفرمود و پوست بز را ردا کرد.»
(۳۰) «آوخ[۱] چه بسیار روزهایی که نخورد.»
(۳۱) «آوخ چه سخت سرمایی که متحمّل آن شد.»
(۳۲) «آوخ چه بسیار بارانی که او را تر کرد.»
(۳۳) «او مدت هفت سال متحمل شد بیداد سخت ایزابل ناپاک را.»
(۳۴) «به یاد آرید الیشع را که نان جو خورد و درشتترین جامهها را پوشید.»
(۳۵) «حق میگویم به شما؛ به درستی که ایشان چون نترسیدند از این که جسد را خوار کنند، ترسانیدند پادشاهان و رؤسا را و این بس است برای خواری جسد،ای مردم.
(۳۶) «هرگاه به قبرها نظر اندازید، میدانید که جسد چیست.»
ادامه دارد...