انجیل بارنابا فصل یازدهم
اولین شفا بخشی مسیح
)۱چون یسوع از کوه فرود امد و به به اورشلیم رسید ، به نرد پیسی برخورد که به الهام الاهی میدانست یسوع پیغمبر است.
(۲) پس چرو زاری نمود به یسوع و گریه کنان گفت: ای یسوع، پسر داوود، به من رحم کن.
(۳) پس یسوع جواب فرمود: «چه میخواهی ای برادر که برای تو انجام دهم ؟»
(۴) پس پیس جواب داد: ای آقا، مرا صحت عطا فرما .
(۵) پس سرزنش نمود او را یسوع و فرمود «به درستی که هر آینه تو کودن هستی. زاری کن بسوی خدایی که تو را آفریدهاست و او تو را صحت عطا میفرماید ؛ زیرا من مردی هستم مانند تو.»
(۶) پس پیس جواب داد: میدانم ای آقا که تو انسانی؛ لیکن تو قدوس پروردگاری. پس حالا تو زاری کن به سوی خدای و او عطا مرا صحت عطا میفرماید .
(۷) پس یسوع آهی کشید و گفت: «ای پروردگار، ای خدای توانا، از برای محبت پیغمبران پاک خود، بهبودی بخش این دردمند را.»
(۸) چون یسوع این را گفت ، و بر علیل دست مالید و گفت: «به نام خدای ای برادر به شو.»
(۹) چون این بفرمود، مرد از پیسی خود شفا یافت و به شد ؛ حتی این که بدن او پیس مثل بدن طفلی شد.
(۱۰) پس چون پیس این بدید و دانست که او به شده، فریاد کرد به آواز بلند: بیا ابنجا ای اسراییل، و بپذیر پیغمبری را که فرستاده او را خدای به سوی تو.
(۱۱) پس خواهش نمود از او یسوع و فرمود: «ای برادر، خاموش باش و چیزی مگو.»
(۱۲)پس نیفزود آن خواهش مگر با فریاد او که میگفت: اینک او همان پیغمبر است، اینک او قدوس خداست.
(۱۳) چون شنیدند این کلمات را بسیاری از آنان که میرفتند به اورشلیم با عجله برگشتند.
(۱۴) وقتی داخل شدند در اورشلیم با یسوع، حکایت کردند آن چه را که خدای به واسطهٔ یسوع انجام داده بود....
ادامه دارد...