انجیل بارنابا فصل هشتم
پس از آن که آن سه دانشمند ایر انی ظهور مسیح را تایید و حمایت کردند و حمایتهای مالی و هدایای خود را به حضور او تقدیم کرده و در مقابلش سر تعظیم فرود آوردند و خطر هیرودس را افشاء کردند مریم و یوسف و عیسی نوزاد با آن کمکها به مصر گریختند تا هیرودس مرد:
(۱چون هیرودس مُرد ظاهر شد فرشتهٔ خدای در خواب یوسف و گفت:
(۲) برگرد به یهودیه؛ زیرا مردند آنان که میخواستند مرگ طفل را.
(۳) پس یوسف گرفت طفل و مریم را و طفل به هفت سال رسیده بود و آمد به یهودیه، از آن جا که شنیده بود این که از خیلاوس پسر هیرودس حاکم در یهودیه بود.
(۴) پس رفت به سوی جلیل؛ زیرا ترسید که در یهودیه بماند.
(۵) آن گاه رفتند تا ساکن شوند در ناصره.
(۶) پس بالید طفل در نعمت و حکمت پیش خدای به مردم.
(۷) چون رسید یسوع به سنین دوازده سال، روان شد با مریم و یوسف به سوی اورشلیم تا سجده کند آن جا بر طبق شریعت پروردگار که نوشته شده در کتاب موسی.
(۸) چون تمام شد نمازهایشان برگشتند، پس از آن که گم کردند یسوع را؛ زیرا ایشان گمان کردند که او به وطن بازگشته با نزدیکان ایشان.
(۹) از این رو مریم با یوسف بازگشتند به اورشلیم و سراغ مینمودند یسوع را میان خویشان و همسایگان.
(۱۰) در روز سوم یافتند کودک را در هیکل، میانهٔ علما که محاجه میفرمود با ایشان در امر ناموس.
(۱۱) به شگفتی در آورد هر کس را به سؤالها و جوابهای خود. هر کس میگفت:
(۱۲) چگونه داده شدهاست به مثل این علم را؟ حال آن که او تازه جوان است و خواندن را نیاموخته.
(۱۳) پس ملامت نمود او را مریم و گفت: ای فرزند، این چه کاری بود که به ما کردی؟ پس به تحقیق که سراغ نمودهایم تو را من و پدرت سه روز و ما غمگین بودیم.
(۱۴) پس جواب داد یسوع «آیا نمیدانی خدمت به خدای واجب است که مقدم داشته شود بر پدر ومادر؟»
(۱۵) آن گاه یسوع نمود با مادر خود و یوسف در ناصره.
(۱۶) پس بود مطیع ایشان را به تواضع و احترام.
امیرتهرانی
ح.ف