انجیل بارنابا فصل ۶
ایر انیان در جستجوی مسیح
)۱-چون متولد شد یسوع در زمان هیرودس پادشاه یهودیه، سه نفر بودند از مجوس در اطراف مشرق که چشم داشتند ستارگان آسمان را.
(۱۱) او این را از روی مکر گفت.
فصل ۷
) رفتند مجوس از اورشلیم.
(۲) ناگاه دیدند ستارهای را که ظاهر شده بود برای ایشان در مشرق، جلوی روی ایشان میرفت.
(۳) پس چون آن ستاره را دیدند مملو شدند از سرور.
(۴) وقتی به بیت لحم رسیدند و ایشان در بیرون شهر بودند، ستاره را بالای کاروانسرا یافتند، آنجایی که یسوع متولد شده بود.
(۵) پس مجوس آن جا رفتند.
(۶) چون داخل کاروانسرا شدند، طفل را با مادرش یافتند.
(۷) پس خم شدند و سجده نمودند برای او.
(۸) آن گاه پیشکش کردند مجوس عطرها را با نقره و طلا.
(۹) نیز حکایت کردند بر عذرا هر چه را که دیده بودند.
(۱۰) آن گاه ایشان را میان خواب، طفل تحذیر نمود از رفتن به سوی هیرودس.
(۱۱) پس رفتند در راه دیگر و بازگشتند به سوی وطن خود و خبر دادند به آنچه در یهودیه دیده بودند.
فصل ۸
(۱) چون هیرودس دید که مجوس باز نگشتند به سوی او، گمان نمود که ایشان او را استهزا نمودند.
(۲) پس بر بست نیت را بر کشتن طفلی که متولد شده بود.
(۳) لیکن وقتی که یوسف در خواب بود، ظاهر شد از برای او فرشتهٔ خدای و گفت:
(۴) برخیز به زودی و بگیر طفل و مادرش را و برو بسوی مصر، زیرا هیرودس میخواهد او را به قتل برساند.
(۵) پس یوسف برخاست با خوف عظیم و گرفت مریم و طفل را رفتند به سوی مصر.
(۶) پس ماندند در آن جا تا مرگ هیرودس، که گمان کرد مجوس او را ریشخند نمودهاند.
(۷)آن گاه لشکرهای خود را فرستاد تا به قتل برساند تمام کودکانی را که تازه متولد شده بودند در بیت لحم.
(۸) پس لشکرها آمدند و کشتند همهٔ کودکانی را که بودند در آن جا، چنان که هیرودس فرمان داده بود.
(۹) این هنگام تمام شد کلمات آن پیغمبر که گفته:
(۱۰) نوحه و گریه در راهاست.
(۱۱)راحیل ندبه میکند پسران خود را و هیچ تسلی نیست برای او؛ زیرا موجود نیستند.
انجیل بارنابا ترجمه سردار کابلی