رویایی که یوسف شو هر مریم دید: مژده تولد مسیح
۱) اما مریم چون دانا به مشیت خدای بود ودر باطن ترسناک بود از اینکه به غضب در آید طایفهاش بر او به واسطهٔ این که آبستن است، و سنگباران کنند او را که گویا او مرتکب زنا شده، شوهری از عشیرهٔ خود برای خود اختیار نمود خوش کردار، که یوسف نام داشت.
(۲) زیرا نیکوکار و پرهیزگار بود از محرمات خدای و تقرب میجست به سوی او به روزه و نمازها و معیشت خود را به کسب دست خود میکرد؛ چون که او نجار بود.
(۳) این همان مردی است که او را عذرا میشناخت و او را شوهر خود اختیار کرده بود و کشف کرده بود او را به الهام الاهی.
(۴) پس چون یوسف نیکوکار بود عزم نمود - وقتی که مریم را آبستن دید - بر دوری کردن از او؛ چون که پرهیز میکرد خدای را.
(۵) در بین این که او خواب بود، ناگهان فرشتهٔ خدای او را سرزنش نموده، گفت:
(۶) چرا عزم نمودهای بر دوری کردن از زن خویش.
(۷) پس بدان، به درستی که آن چه در او پیدا گردیده؛ فقط به خواست خدای پیدا گردیده. پس زود است بزاید عذرا پسری.
(۸) نیز زود است او را بنامید یسوع.
(۹) باز میداری از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را
(۱۰) زیرا او قدوست خداست از رحم مادرش؛ پس به درستی که او پیغمبری است از خدای که فرستاده شده به سوی دودمان اسراییل، تا برگرداند یهودیه را به سوی دلش.
(۱۱) و سلوک نماید اسراییل در شریعت پروردگار، چنان که او نوشته شده در ناموس موسی.
(۱۲) زود است بیاید با قوّت بزرگی که عطا میفرماید به او خدای.
(۱۳) نیز زود است بیاورد آیات بزرگی را که سبب نجات بسیاری بشود.
(۱۴) پس چون یوسف بیدار شد از خواب، شکر کرد خدای را و به سر برد با مریم در مدّت عمرش؛ خدمتکنان خدای را به تمام اخلاص.