ادامه از نوشتار پیشین:
«در نهایت این نتیجه حاصل شد که :هم شواهد متنی، نسخهشناسی، و کودیکولوژیک و هم نتایج برآمده از آزمایشهای کربن روی پوست برگههای مختلفی از «مصحف صنعاء1» نشان میدهند لایه زیرین این مصحف در زمانی بسیار زودهنگام، دستکم در نیمه نخست قرن اول هجری کتابت شده است.»
اگر لایه زیرین مصحف در نیمه اول قرن هجری کتابت شده باشد یک فاصله زمانی پنجاه ساله را در بر می گیرد. از این بازه زمانی ۱۰ سال آن در زمان حیات پیامبر اسلام ، ۳ سال از دوران خلافت ابوبکر و حدود ۱۰ سال از دوران خلافت عمر را در بر می گردد که تقریبا ۲۳ سال می باشد.
عثمان نیز از سال ۲۳ تا ۳۵ هجری قمری مصادف با ۶۴۴ تا ۶۵۶ میلادی بر سرزمینهای اسلامی و فتوحات جدید خود زمامداری نمود
یعنی لایه زیرین مصحف می تواند در طی این بازه ۳۵ سال کتابت شده باشد و احتمال نگارش آن بطور یکسان و لی با توجه به مدارک تاریخی موجود بیشترین احتمال به همان دوران عثمان باز می گردد. با این تفاوت که یک ۱۵ سال پس از دوران عثمان باقی می ماند و نکته دیگر این که بر رسی های کدیکولوژی و کتابت نمی توانند بطور دقیق سال ویژه ای را مشخص کنند ، بلکه بازه زمانی پنجاه سال را مشخص می کنند.
البته این همان نتیجه ای بوده که برخی شرق شناسان را نگران نموده بود و سعی در پرده پوشی داشتند. چرا که آنان در پی اثبات این بودند که قرآن در زمان امویان و عباسیان به نگارش در آمده و این نتیجه گیری ها هم چون بادی ویرانگر بر ساخته های آنان وزید:
«این همان دستاوردی است که به مذاق مستشرقان تجدیدنظر طلب، خوش نیامده و تا جایی که توانستند از هیچ کوششی در کتمان و پنهانکاری این شواهد و نتایج حاصل از آن مضایقه نکردند. آنها البته برای التیامِ آلامِ ناشی از این انکشاف مبارک به سنتی نامبارک تمسک جستند و برخلاف نتایج آزمایشهای انجام شده، سعی بر القای تردید و تشکیک در وثاقت نص مقدس مسلمین کردند. آنها از همان نخستین سالهای دسترسیشان به این نسخههای کشف شده در صنعاء، زمزمههایی را مبنی بر مخدوش بودن اعتبار متن کنونی قرآن به راه انداختند. منشا اصلی این اتهام اما، برخی پژوهشگران آلمانی و شاید در راس همه آنها گِرد پویین بود که پیش از این نیز به نام وی اشاره شد.»
پوپین آلمانی و شعبده بازیهای او
پویین و همکاران هموطنش با دسترسی به تصاویر و میکروفیلم این نسخهها، آنها را در انحصار خود درآورده بودند، ولی هیچ سندی را منتشر نمیساختند. بلکه با اظهارات شفاهی خویش در میان همکاران خود و بعدها در میان برخی روزنامهنگاران و فعالان رسانهای چنین ادعایی را مطرح می ساختند که در آکادمیک غربی چندان غریب نبود و آن ادعا این بود:
«اگر این اسناد و اطلاعات روزی منتشر شود، مسلمانان با چالشی بزرگ در وثاقت کتاب آسمانی خود رو به رو خواهند شد»، یا این ادعا را می نمودند که :ک
«در این نسخهها، مطالبی هست که سبب خواهد شد مسلمانان دست از دعاوی خود راجع به کتاب آسمانیشان بردارند.»
افسران نیروی دریایی آمریکا
«این اظهارات در واقع چیزی نبود جز همان دست پیشی که این گروه از مستشرقان تجدیدنظر طلب غربی برای پس نیفتادن گرفته بودند.
اما ولولهای که نسخههای مصحف صنعاء1 بر پا کرده بود از این هم فراتر رفت و حتی پای سیاسیها و نظامیهای غربی را هم به این معرکه باز کرد. این آش، آنقدر شور شد که افسران نظامی و دریاداران امریکایی نیز به کمک مستشرقان متحد آلمانیشان آمدند و عرصه فرهنگی نیز به میدان تاخت و تاز سرهنگی تبدیل شد و حالا دیگر دم خروس بود که از زیر لوای پژوهشهای آکادمیک بیرون زد!
بطوریکه در واپسین سال قرن بیستم میلادی، در اقدامی احتمالا بیسابقه یک افسر بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده امریکا، صرفا به مناسبت اینکه حدود دو سال از ماموریت خود را در صنعاء گذرانده بود و دستی هم بر آتش رسانه داشت، دست به قلم برد و یادداشتی را با موضوعیت قرآن و ناظر به اکتشافات مصحف صنعاء، در نشریهای عمومی منتشر کرد!»
این سرهنگ چه کرد؟
«توبی لِستِر در سال 1999 در ماهنامه آتلانتیک
(The Atlantic Monthly) مقالهای با عنوان «قرآن چیست؟» را منتشر کرد که دستمایه او چیزی نبود جز همان اندک مطالب مکتوب برخی تجدیدنظر طلبان غربی به علاوه پارهای از شنیدههایش که فارغ از هر نوع نظم و دیسیپلین علمی و فنی بود.
لستر در این مقاله کوشید تا به خواننده عام غربی چنین القا کند که متن قرآنی نسخههای کشف شده در صنعاء، واجد تفاوتهایی جدی با متن قرآنی است که اکنون در دسترس مسلمانان قرار دارد و این امر میتواند باور پیروان دین اسلام نسبت به تاریخ کتاب مقدسشان را متزلزل کند.
او در مقاله مذکور مدعی آن بود همان گونه که در دو، سه قرن گذشته تلاشهای تاریخپژوهانه و عرفی در شناخت کتاب مقدس مسیحیان و نیز مداقه در جوانب تاریخی حیات حضرت عیسی برای بسیاری از مسیحیان معتقد و محافظهکار نگران کننده بوده است، انجام این گونه تحقیقات برون دینی و سکولار در باب متن قرآن و تاریخ شکلگیری آن بر اساس نسخههای کشف شده در یمن برای بسیاری از مسلمانان اضطراب و تشویش به همراه میآورد. »
کل ادعای پوپین و استر:
«حال آنکه کل یافته لستر و شخصیت آکادمیک این معرکه - گِرد پویین - چیزی نبود جز وجود برخی اختلاف قرائات که حتی از نقطه نظر علوم سنتی اسلامی، مشاهدهای به غایت پیشپا افتاده و عادی است که پیشینه آن عمری به قدمت تاریخ قرآن دارد.»
«چنانکه میدانیم مسلمانان مذاهب مختلف از قرون ماضی تاکنون آثار متعددی را به اختلاف قرائات در قرآن اختصاص دادهاند و این همه هیاهو کوچکترین تکانی نتوانست به اعتبار تاریخی متن مقدس مسلمین وارد کند و آن همه معرکه گیری فرهنگی و شعبدهبازی سرهنگی، نهایتا کوهی بود که جز موش نزایید! »
مقاله توبی لستر البته از فضای ژورنالیسم فراتر میرود
و بنا بر گزارش نویسندگان کتاب «مصحف صنعاء1 و مساله خاستگاه قرآن»، در محافل آکادمیک نیز راه مییابد و دانشگاهیان با شور و شوق در این باره بحث میکنند.
البته با توجه به دخالت دومحقق ایرانی و سایر پژوهشگران بیرون از دایره رذالت پوپین و لستر و معرکه گیری های دیگر ، همه صحبت این بود که در پاره ای از موارد بین قرآتهای واژه هایی از قرآن در دست مسلمین و مصحف صنعا اختلافاتی در تلفظ وجود داشت.
خوب ! این همه گربه رقصانی ها برای این بود؟ در حالیکه مسلمانان هماکنون چهارده قرآت متفاوت را روی اینترنت نهادهاند و قرنهاست که مفسران و قرآن شناسان مسلمان بر این نکته ها بحث کرده اند که در یک روش خوانش قرآن در فلان سوره واژه «الف و نون » با فتحه الف و یا کسره الف ضبطشده است، و این به هیچ وجه وثاقت قرآن و هیچ کتاب دیگری را مخدوش نمی سازد.
این همان ویژگی است که حافظ گفته بود:
قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت